یه چیزایی رو عمیقا از ته دلت میخوای و حاضری برای به دست آوردنشون از جون مایه بذاری، ولی هنوز شک داری که اصلا میشه؟
صحبت کوتاهی،
منباب برنامه عزیز دلم،
محفل.
بسم الله،
سلامٌ علیکم.
امروز دیدم، پویش راه افتاده تحت عنوان این که «برنامه محفل ادامه پیدا کند.» پیج برنامه محفلُ رصد میکردم، خود برنامه هم این پویشُ استوری کرده بود. استوری خیلی از مخاطبین هم حامل همین پیام بود که این برنامه تداوم داشته باشه.
ولی یه مسئلهای مهمتر از احساسِ شخصی ما نسبت به این برنامه و عوامل و نقش مهمش وجود داره.
اول این که این استقبال و احساس و ریاکشن (واکنش) مثبت به محفل عزیز، خوشحالکننده و مسرتبخشه، و نشوندهنده این موضوع که محفل در ایفای نقشش موفق بوده و مخاطبشُ جذب کرده. (شک ندارم خیلیهامون قسمت آخر و خداحافظی، چشمهامون اشکی بود و از اول راه دلمون تنگ :))))
بحثی نیست و خیلی خیلی ممنونیم که نشونمون دادن قاب تلویزیون بدون سلبریتیهای بیمحتوا خیلی میتونه قشنگتر باشه با آدمهایی به قشنگی میزبانها و مهمانهای محفل. ممنونیم آقای بوذری و مابقی عوامل زحمتکش. اجرکم عندالقرآن.
و امّا،
نکتهای که نمیدونم کسی بهش توجه داره یا نه.
عزیزانِ دلم،
دوستان،
بزرگواران،
به عنوان کوچکترین و حقیرترین عضو جامعه، لازم میدونم احساسمُ بذارم کنار و از جنبهی دیگری به ادامه پیدا کردن محفل نگاه کنم.
(خیلی جای فکر داره و میشه بیشتر روی این مسئله فکر کرد و بعد بیانش کرد ولی درگیری و طرحِ خام ذهنمُ باهاتون در میون میذارم تا باهم فکر کنیم بهش و دیر نشه شاید.)
اگر برنامه محفل، ادامه پیدا کنه چی میشه؟
شما تصور کنید هر ماه و هر روز حوالی ساعت 5:30 - 6 عصر قاب تلویزیون، برنامه محفل باشه.
اولین اتفاقی که میافته اینه که،
بعد از مدتی محفل مخاطبش رو از دست میده چون امکان نداره همه بتونیم هر روز این برنامه رو ببینیم و شاید من و شما مشتاقش باشیم، ولی طبق قانون زندگی، این امر طبیعیه که طی این روند چنین برنامه عزیز و خوب و محبوبی عادی میشه برامون! غیرِ قابلِ اجتنابه؛ پس اون ذوق اولیه و اشتیاق و پیگیری هم در پیش کاهش پیدا میکنه. پس برای ماه رمضان، این حجم از شوقمون باقی نمیمونه و عادی شده برامون. همونطور که یه چیزهایی حتی با وجود عالی بودنشون، با روزمرگیمون مخلوط بشن نتیجه چیز اسفباری از آب درمیاد که درخشش قبلُ توی زندگیمون نداره. (نمیدونم متوجه منظورم میشین یا نه.)
این آسیب وحشتناکیه که قطعا هیچکدوممون دوست نداریم اتفاق بیافته. دوست داریم اون ذوق تا ابد بمونه تو وجودمون برای دیدن محفل و ادامه پیدا کردنش موجب عادی شدنش میشه.
نکتهی دوم،
به طور قطع میزبانهای برنامه شرایطی دارن که به طور دائم نمیتونن مهمان قاب محفل باشن. برای مثال آقای سید حسنین الحلو از عراق و استاد رضوان درویش از سوریه، طبیعتاً شرایط حضور دائمی در ایران و ضبط برنامه رو ندارن. و همینطور بقیه عزیزان با توجه به مشغلههاشون! پس (بازم) طبیعتاً و به طور قطع برنامه (حالا به ناچار یا به اختیار نمیدونم) میزبانها رو تغییر میده و انصافا ما دلمون همین فضا و اساتیدُ میخواد دیگه! من یکی دلم راضی نمیشه محفلُ با قاب دیگهای ببینم، تکلیف خاطرهها چی پس؟ :))))))
و امّا نکته سوم،
شاهد تعدادی از نخبگان و قاریان و حافظان و... قوی در زمینه قرآن بودیم و این موجب تا حدودی قوی بودن محتوای محفل بود. ولی، اگر برنامه در طول سال ادامه پیدا کنه، آیا میشه همچنان سطح برنامه رو قوی نگه داشت؟ کما این که باید هزینه و زمان گذاشته بشه برای شناسایی و حضور گلچین و بهترینها در برنامه و قاب تلویزیون؛ که اگر اینطور نباشه، باز همون امر عادی شدن و عادی انگاری صورت میگیره و هدر رفت هزینه و زمان در صورتی که میشه همین هزینه برای کمیت کمتر و کیفیت خیلی بهتر باشه.
پس ادامه پیدا کردن محفل برای طول سال، حتی اگر به هزینهی زیادی که نیاز داره توجه نکنیم، کیفیت کارُ میاره پایین و دیگه مثل قبل نمیشه.
در نهایت، حرفم اینه که بیاین احساساتی نشیم و بر مبنای احساس و بدون منطق تقاضای تداوم برنامه دوستداشتنیِ محفلُ نداشته باشیم. درسته که محفل و جمعِ نباتش بهترین ماه رمضان و لحظات افطارُ برامون به ارمغان آوردن، ولی اجازه بدید شوق و ذوقش باقی بمونه برامون و محفل پیوند بخوره به رمضان و همین جذابیت و شیرینیش باشه. که تمام طول سال از انتظارش ذوق کنیم و رمضان حوالی ساعتِ قرار تو پوست خودمون نگنجیم؛ خاص بمونه برامون :)
کوچیکِ شما،
این حقیر فقط برداشت شخصیمُ بیان کردم که قطعا کم و کاست داره و میشه روش کار کرد برای پختهتر شدن کلام (برای مثال میشه پیشنهاد داد محفل عزیزُ در مناسبتهای خاص من جمله اعیاد و شهادتها تو قاب تلویزیونهامون داشته باشیم؛ یا پیشنهادات شما که ممکنه خیلی بهتر باشن) احتمالا دست شما رُ ببوسه :)
التماس دعا،
طاعات مقبول خدای،
قلبهای مهربون و خسته،
عیدتون مبارک.
-
نخل و نارنج ؛
صحبت کوتاهی، منباب برنامه عزیز دلم، محفل. بسم الله، سلامٌ علیکم. امروز دیدم، پویش راه افتاده تحت
یکم طولانی شد با عرض تاسف ولی شاید منت بذارید بر دیده و بخونید :)
خیلی مراقب حرفهایی که میزنین باشین. ممکنه یه حرف برای شما خیلی عادی باشه خصوصا درباره فرزند کسی و خصوصاتر درباره دختر کسی! همونطور که خودتون رگ غیرتتون بالا میزنه اگه کسی درباره دخترتون حرفی بزنه :)
تو اجتماعات و خصوصا اجتماعات مذهبی متوجه میشم که خیلی از جمعیت شریف مردان ایرانی، از مرد بودن، فقط نر بودنشُ دارن. بلانسبت البتهها :)))))) اینطوریَن مثل حیوان چهارپا، وقتی از کنار خانمها رد میشن هیچ توجهی ندارن و (استغفرالله) به درک که ممکنه ما به خانمها بخوریم و تنه بزنیم بهشون، اونا باید مراقب باشن به ما هیچ مربوطیام نیست :))))))
و من از جمیعشون تنفر پیدا میکنم.
خیلی هم کم دیدم آقایونی که حواسشون باشه یا عذرخواهی کنن یا غیره. مثل اون آقای سپاهی که از بین خانمها رد شدنی برای رفتن سر پستش دستاشُ بالا گرفته بود و عذر میخواهی میکرد و حواسش بود. خیلی خیلی اندک دیدم.
عصبانیام از این مسئله.
خیلی عصبانیام و هر مردی نزدیکم بشه با ارّهی قدیمی پدربزرگم سرشُ میبرّرررم.