کاش چیزایی که شنیدم و دیدم همه رو میتونستم باهاتون به اشتراک بذارم. ولی فقط میتونم اگه در حال چت کردن با یه ربات و هوش مصنوعی هستین خصوصا ChatGPT بیخیال شین و دیگه ادامه ندین.
ماااااو =)Iranman-Farnam-Gavdari-Kangavar_۱۲۰۵۲۰۲۳.mp3
زمان:
حجم:
1.2M
دوسش دارم، حرفی ام نباشه😂
هدایت شده از آن زنی که دامن گلدار میپوشد -🌱
من گفتم نوشتن رهاییه؟ جوان بودم و جاهل. فریب خورده بودم عزیزان، حرفم رو پس میگیرم.. بیچارگیه نوشتن آقا! بیچارگی. انگار کن زخمت رو گرفتی روی دستت و به آدما تعارفش میکنی که ببینن، تحلیل و حتی قضاوتش کنن. حالا شایدم اون وسط دری به تختهای خورد و دوستش داشتن. مثلِ گردهی گل توو بهار، به تعداد آدمایی که خوندنش تکثیر میشه و بومرنگوار بر میگرده. انگار وسطِ میدونِ شهر با یه بلندگوی سبزیفروشی واستادی و چیزهایی رو ساده و بیپرده بین آدما جار میزنی که خودت برای حلاجی کردنشون شبها از این پهلو به اونیکی غلت زدی تا بالاخره قدرتیِ خدا کلمهای، عبارتی، تصویری، چیزی پیدا کردی که فقط یهکم شبیه اونچیزی باشه که داره در درونت میگذره.
همه میفهمن. همه مطلع میشن. حتی همکلاسیها، حتی صاحب سوپرمارکت سرِ کوچه، حتی اون آشنای دوری که از تو فقط یه اسم یادش مونده. با خوندنِ نوشتههات دستت برای همه رو میشه و دست آخر تو میمونی و کاسهی چهکنم که «دردا که رازِ پنهان آخر شد آشکارا..». مصیبته نوشتن ولی باز تنها راهیه که دارم.. میبینی چه اوضاعیه؟
مسئله اینه که من حس میکنم اهمیت ندارم و کسی منُ نمیبینه و فراموش میشم و منُ کسی یادش نمیاد. و خب، در این صورت بازم انکار میکنم اگر خانم نوری بگه آدم کمالگرایی هستی که دوست داری بقیه ببیننت و تاییدت کنن.
نخل و نارنج ؛
هیچ تضمینی برای آینده وجود نداره . این منم که میسازمش و من هر لحظه در حال تغییرم! بیا دل نبندیم .
وقتی اینُ مینوشتم دقیقا به روزی فکر میکردم که قراره اینجا رو پاک کنم.
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
از لحاظ روحی نیاز دارم فقط واتساپ داشته باشم و تلگرام، خلوت باشن، فقط چند نفر که دوستشون دارم باهاشون در ارتباط باشم، غیر دو سه تا اپ کاربردی هیچی تو گوشیم نباشه، باهاش عکاسی کنم و یه پیج داشته باشم که روزمره بذارم توش. اینجا هم خوبهها، ولی یکم زیادی درگیر شدم.
اقتصاد میخونم، منتظرم آب جوش بیاد برا کاپوچینو، خسته شدم و با خودم میگم چرا تموم نمیشه؟ آسمونُ میبینم، ازش عکس میگیرم و با خودم فکر میکنم قبلاً چقد بیشتر ثبت لحظه میکردی خانم علیا!