این دو شب ویژه حضرت کریم میزبانِ مجلسِ اهل بیته بچهها. در کُل، توجه ویژهای داشته باشید به صاحب عزا و میزبانِ این شبها. حواستون باشه کیه صاحب عزا... تو چه حالیه... توجه کنید...
نمیدونم دقیقا چطوری باید بگم...
سالهای پیش خیلی برام مهم بود که چفیهم همراهم باشه تو روضه. بندازم رو سرم یا دستم بگیرم اصلا. ولی امسال نه... امسال میخوام هیچکس منُ نبینه. آروم یه گوشه بشینم و اشک بریزم و آخرشم ساکت و بیصدا برگردم خونه. امسال با خودم فکر میکنم، شبیه آدمهای عزادار هستم؟ شبیه بچه سیدی که باید صاحب عزا باشه؟ شبیهِ دختر خلفی هستم که تو روضه حضرت زهرا بهش تکیه کنه و دلگرم باشه و زیر دستهای مادرشُ بگیره؟ اصلا اون دختری هستم که اجازه داشته باشم به حضرت زهرا بگم مادر؟...
نخل و نارنج ؛
چیشد که حس کردی امام حسین رو دوست داری؟
خیلی کوچیک بودم، اولین باری که یادم میاد، تو غمِ رقیه خاتون که دلش برا باباش تنگ میشد تمام وجودم سوخت و بعد از اون حس کردم امام حسینُ دوست دارم، دلم میخواد دردی که کشید منم بکشم و همون کوچیکیهام، دلم میخواست تمامِ وجودمُ وقفش کنم...
نوشتم، قرار بود چند خط بشه فقط ولی خب خیلی بیشتر شد. انگار نمیگنجه تو با احتیاط کنار هم چیدنِ کلمات و جملات...
بماند.
ولی دیگه نمیخوام زیادهگویی کنم و سرتونُ درد بیارم که، خب، اونی که بخواد بفهمه میفهمه و اونی که نخواد نه. منتها خواستارم عمیق فکر کنید و دقت کنید :)
اول؛ هر چیزی آدابی داره... و جناب حُر و علی گندابی و طیب و شاهرخ، به ادبشون بود که خریده شدن... نه ادبی که نوکر و غلام و بنده نشسته باشن و نوشته باشن، ادبی که اقتضا و واجبِ این شأن و منزلته. امام حسین حرمت داره عزیزِ دلِ من :)))
و دوم؛
موسى بن عمير از پدرش نقل مى كند كه امام(عليه السلام) (در روز عاشورا) به من فرمود:
«نادِ أَنْ لا يُقْتَلَ مَعي رَجُلٌ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ نَادِ بِها فِي الْمَوالي فَإِنّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ: مَنْ ماتَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ أُخِذَ مِنْ حَسَناتِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»؛ (ميان همه يارانم اعلام كن هر كس دَيْنى بر عهده دارد با من كشته نشود ؛ زيرا كه من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم فرمود: «هر كس از دنيا برود و دَيْنى بر ذمّه داشته باشد، از حسنات وى در فرداى قيامت برداشته مى شود»).
در نقل ديگرى آمده است كه عمير انصارى گفت: امام(عليه السلام) به من فرمود:
«نادِ فِى النّاسِ أَنْ لا يُقاتِلَنَّ مَعي رَجُلٌ عَلَيْهِ دَيْنٌ، فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ رَجُل يَمُوتُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ لا يَدَعُ لَهُ وَفاءً إِلاّ دَخَلَ النّارَ»؛ (ميان مردم اعلام كن هر كس بدهكار است در ركاب من پيكار نكند، زيرا هر كس از دنيا برود در حالى كه دينى بر عهده اش باشد كه چاره اى براى آن نكرده باشد گرفتار دوزخ مى شود).
تفکرُ میذارم به عهده خودتون؛ اون دختر خانومی که حجابش ایراد داره، حق الناس بر گردنشه عزیزِ من...
طولانی نمیکنم مطلب، کفایت میکنه. خواهشاً تطهیر نکنید عملِ حرام و خلافِ شرع رو، و سبُک نشمارید منزلت و شأن روضه آقا اباعبدالله و آدابش رو.
والسلام.
نخل و نارنج ؛
نوشتم، قرار بود چند خط بشه فقط ولی خب خیلی بیشتر شد. انگار نمیگنجه تو با احتیاط کنار هم چیدنِ کلمات
پینوشت:
عارضم خدمتتون که،
نه با کسی خصومت شخصی داریم و نه امام حسین جان انحصاراً متعلق به ماست! ما خوشحال هم میشیم که امام حسین تو قلبِ دختری که اعتقادش با ما فرق داره جا داشته باشه. ولی در هر صورت، حجاب حدودی داره و رعایت نکردنش، خلافِ شرعِ خداست. قدمشون روی چشم ولی این امر واضحیه عزیزانم! و بازم بر میگرده به همون رعایت آداب.
و پینوشتِ دوم؛
یک جاهایی نمیشه پذیرفت هر کسی هر حرفی (حتی به اعتقادِ قلبی و یا بهانهی جذبِ حداکثری) بگه و بعد هم با یک معذرتخواهی که خدا میدونه به جهتِ پشیمانی و عذرخواهیه یا جذبِ حداکثری (که به ما مربوط نیست چندان) سر و تهِ ماجرا رو هم بیاره.
اشکهای نوکرا برای زخمهای امام حسین مرهمه، ولی تنها زخمی که مرهم نداره و جاش میمونه رو قلب آقا تا قیامت، زخمِ داغ علی اکبره....