شاید باید از خودم معذرتخواهی کنم!
شایدم مدرسه و درس باید ازم عذرخواهی کنن.
نمیدونم هرچی هست، ناراحتم الان.
من سعی کردم لباس گرمِ جدیدی که خریدم سبز نباشه، مثلا قهوهای یا کرمی یا نسکافهای باشه ولی خب، سرنوشت من به رنگ سبز گره خورده.
درسته جبهه خودیه تو ایتا و مثلا پلتفرم اسرائیلی نیست، ولی خب، نیازه به یه همدلی و یه حرکتِ ساده که نه هزینهای براتون داره نه وقت زیادی ازتون میگیره :)
ببینم چه میکنید رفقا.
ببینیم پرچم فلسطینو کنار اسم کانالتون؟ 🇵🇸
- ارادتمند، خانم علیا.
- فوروارد کنید.
۵:۲۹ صبح؛
ورق زدنِ برگههای دفترِ قطورِ تقسیم بندی شده برای درسهای مختلف. استفادهی بهینه. برگههای آخرِ دفتر که زنگِ ادبیات میشن کاغذ چرک نویس از احوالات لحظهای و ملزوماتِ زمانِ حوصله سر رفتگی و جورِ دیگهای پُر کردنِ اوقاتِ خستگی سر کلاس.
متنهای قدیمی رو پیدا میکنم. چه عجیب غریب! انگار که من ننوشته باشمشون، برام غریبهن. دیدگاهم به موضوعات. قلمم. کلمات. جملات. احساساتِ نهفته تو حروفِ نقش بسته روی کاغذ. همه چیز عجیب به نظر میاد.
کِی قراره به نوشتنِ سابق برگردم؟
#مسطورات | #دفترچه | #علیا | ۲۳ مهر ماه ۱۴۰۲
نه اونقد صمیمی که اینجا پُر پیام و روزمرگی و عکس، بی قاعده و اصول باشه، نه اونقد رسمی که یه سبک خاص کلی داشته باشم و مرتب و منظم پیش برم و محتوای خارج از اون نذارم.
کاش اگه درباره یه موضوعی اطلاعات دقیق نداریم اظهار نظر نکنیم. نصفِ ضربهای که دین میخوره از همین اظهار نظراتِ بزرگانیه که تخصص ندارن ولی ادعا تا دلتون بخواد.