۵:۲۹ صبح؛
ورق زدنِ برگههای دفترِ قطورِ تقسیم بندی شده برای درسهای مختلف. استفادهی بهینه. برگههای آخرِ دفتر که زنگِ ادبیات میشن کاغذ چرک نویس از احوالات لحظهای و ملزوماتِ زمانِ حوصله سر رفتگی و جورِ دیگهای پُر کردنِ اوقاتِ خستگی سر کلاس.
متنهای قدیمی رو پیدا میکنم. چه عجیب غریب! انگار که من ننوشته باشمشون، برام غریبهن. دیدگاهم به موضوعات. قلمم. کلمات. جملات. احساساتِ نهفته تو حروفِ نقش بسته روی کاغذ. همه چیز عجیب به نظر میاد.
کِی قراره به نوشتنِ سابق برگردم؟
#مسطورات | #دفترچه | #علیا | ۲۳ مهر ماه ۱۴۰۲
نه اونقد صمیمی که اینجا پُر پیام و روزمرگی و عکس، بی قاعده و اصول باشه، نه اونقد رسمی که یه سبک خاص کلی داشته باشم و مرتب و منظم پیش برم و محتوای خارج از اون نذارم.
کاش اگه درباره یه موضوعی اطلاعات دقیق نداریم اظهار نظر نکنیم. نصفِ ضربهای که دین میخوره از همین اظهار نظراتِ بزرگانیه که تخصص ندارن ولی ادعا تا دلتون بخواد.
...امام زمان تو روضه بخوان.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
حال و هوای امشب و غمِ فلسطینِ عزیز .
نمیدونم چقد میتونم مقاومت کنم در قبال نشستن و زار زار گریه کردن. چقدر باید صبر کرد و مقاومت؟
ما تو حادثه شاهچراغ یک آرتین داشتیم و یک آرشام، امروز غزه هزاران آرتین و آرشام داره.