هوا یه طوری خوشگله که هم بوی زمستون میده، هم انگار یه فیلتر صورتی بنفش انداختن روش.
امروز با بچهها، فیلمهای گذشته رو نگاه کردیم. گذشتهی دور؟ نه، نه. یه گذشته تو همین دو سالی که گذشت.... گذشت. پایه دهمِ شیرین و پایه یازدهمِ دوست داشتنی*. خاطراتِ تک تک روزها یه کُنجی از کلاس مرور شد و اشک بودیم و اشک و اشک. بقچهی رو طاقچهی قلبمون که پُر بود از حرفهای درِ گوشی، و غبارِ دلتنگی و نگرانی روش نشسته بود، برداشتیم، باز کردیم وسط کلاس، نونِ دلتنگی زدیم تو ماستِ اشک و قلبهامون مچاله شد از یادآوری خاطرات؛ قلبهامون مثلِ کاغذ مچاله شد از تصورِ سالهای بعد که قراره با دیدنِ همهی این فیلمها و عکسها، هقهقهامون شبها تو تاریکیِ تنهاییمون، صدامونُ با پیکِ باد به گوشِ هم برسونه. همکلاسی؟ هم، کلاسی؟ نه. نه فقط. ما به معنای حقیقی کلمه با هم زندگی کردیم. با احساساتِ مختلفی که اصلا اهمیتی نداره خوب یا بد بودنشون. اصلا زندگی با تلخی و شیرینی و شوری و ترشی کنارِ هم معنی پیدا میکنه. تلخیِ بحثها و شیرینیِ خوشگذشتنها و شوریِ اشکِ روضههامون و ترشیِ خستگیهای کلاس و درس و مدرسه. با همهی اینا ما یک پکیجِ کامل داشتیم که موقعِ برگشت از مدرسه، چشمها و سرمون درد بگیره از شدتِ گریه. مسخره به نظر نمیاد. اگر این احساساتِ عمیق شکل نمیگرفت بعدِ این همه اتفاقی که از سر گذروندیم تو این دو سال، تعجب داشت. من از حالا دلتنگم برای لحظههایی که سالِ بعد این موقع، پیوستن به خاطراتِ گذشته. من از حالا دلتنگم برای تموم شدنِ دبیرستان، تموم شدنِ مدرسه، تموم شدنِ نوجوونی، تموم شدنِ دورِ هم نشستنهای زنگ تفریحها، تموم شدنِ هر روز چندین ساعت دیدنِ کسایی که در مخیلهم نمیگنجید اینمقدار نزدیکیِ روحهامون به هم، تموم شدنِ داستانهای بچههای کلاسِ دهمِ ۱۴۰۰ ِ مدرسهمون... خیلی حرف داشتیم که بزنیم. حرفهایی که در عینِ تکراری بودن، هر بار جدید بودن. حرفهایی که بعد هر بار رقم خوردنِ یه لحظهی جدید، بارها گفته میشدن و مرور میشدن ولی باز جدید بودن. جدیدَن. حرفهامونُ باز بقچه کردیم، گذاشتیم رو طاقچهی لبِ پنجرهای که رو به خاطراتِ گذشتهست.
*اگر از منِ سیدهی کلاس، بپرسن بهترین سالِ زندگیت؟ به همهی اشکها و قهقهههای از تهِ دلمون تو روضهها و هیئتها و جشنها و خوشیها، که یازدهم، یازدهم، یازدهم با همهی سختی و عجیب غریب بودنش :)))
#دفترچه | #مسطورات | #روزنگار
- چهارده آبانِ هزار و چهارصد و دو
- سیده ، علیا .
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
علیرضا قربانی Alireza Ghorbani - Booye Gisoo (128).mp3
زمان:
حجم:
4.5M
شبنامه .
@nova57
گفتی که او دل داده است؛
دل را به مهتاب داده است...
دیدی اگر دل داده بود،
با او کسی جز ما نبود :)