eitaa logo
نخل و نارنج ؛
354 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
189 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی چیزا درباره آینده داره مبهم و ترسناک می‌شه.
گفتی که او دل داده است؛ دل را به مهتاب داده است... دیدی اگر دل داده بود، با او کسی جز ما نبود :)
من بزرگ شدن‌تُ به چشم دیدم بچه‌جون. تولدت مبارک عزیزِ دلِ من :) 🍄 - زحل خانوم
امروز پرسید اگر کسیُ خیلی دوست داشته باشی و عاشق‌ش باشی ولی طرف برانداز باشه، چی‌کار می‌کنی؟ راستش جواب‌ش برام خیلی ساده بود. من به خاطرِ خطِ قرمزهام از هر کسی به راحتی می‌گذرم. حتی اگر عاشق‌ش باشم و خط قرمز لزوما اعتقادی نیست، که حتی اخلاقی از اعتقادی اهمیتِ بیشتری داره برام گاهی.
امیدوارم خدا این‌طوری امتحانم نکنه.
احساس می‌کنم از این به بعد خیلی یواش یواش قراره روند ثبات شخصیتی رو طی کنم. شاید طول بکشه ولی شروع شده.
اصلا کسی تو تقدیرِ من هست که بتونه منِ دیوونه رو بیدار کنه و دنیا رو روی سرمون بذاریم؟ خیابون‌ها و کوچه‌پس‌کوچه‌ها رو با پای پیاده زیر بارون بُدوییم و بخندیم و شعر بخونیم؟ تو حیاطِ خونه والیبال بازی کنیم؟ داستان تعریف کردنی تو خونه راه بریم و به جای این که بگه آروم بشین و تعریف کن چی شد، با من راه بیاد و به حرفام گوش بده و گیر نده؟ این منِ دیوونه که صدای خنده‌هاش تو گوشِ ماه می‌پیچه و سوارِ باد می‌شه و ردِ پاش روی نقطه نقطه‌ی زمین هست، این منِ منتظر که گوشه‌ی وجودم نشسته و هنوز با هیچ‌کس دوست نشده، کسی رو پیدا می‌کنه که دست‌شُ بگیره و بینِ سیاره‌ها و ستاره‌های کهکشان بُدوئن؟ کسی قراره تو زندگیِ من وجود داشته باشه که هم بشینیم کنارِ بخاری و کتاب بخونیم و شیر کاکائو بخوریم، درباره فلسفه و جامعه شناسی و ادبیات و تاریخ حرف بزنیم و گربه‌ها رو ناز کنیم، هم، هم، هم زیر بارون بُدوییم و فلافل کثیف بخوریم رو جدولِ پارک و کوه بریم و کنار دریا بلند بلند آهنگ بخونیم و لِی‌لِی و گرگم به هوا و قایم باشک بازی کنیم؟ تصورِ نیومدن و نبودنِ این آدم، باعث می‌شه اون منِ منتظر که قراره فقط برای همین آدم باشه غمگین بشه و بترسه از آینده. شاید همه اینا فانتزی‌های هیجده سالگی و اولِ جوونی باشه، ولی مهم اینه که یکی باشه حتی یه زمانِ کوتاهی پا به پای این من، بیاد و باشه و تا بزرگ بشم و رُشد کنم. شایدم قبلِ اومدن‌ش نظرم عوض شد. همه چیز عجیب و مبهم به نظر می‌رسه و غیر قابلِ پیش‌بینی. | | علیا ۱۸ آبانِ صفر دو
*روشن شدنِ یه جرقه تو ذهنم.