نخل و نارنج ؛
آنگونه که روزهای دوازدهم میگذرد.
اصولا چاییخور نیستم، ابداً حتی اگه بمیرم.
ولی دو فنجون چایِ ماهپیشونی، امروز،
خیلی به جونم چسبید :) حتی بدونِ قند هم،
تلخ نیومد زیر زبونم چاییت دختر جون.
مثلِ خودت...
هدایت شده از تـأنی ؛
خاطراتِ مشهد؟
لاپوتا، گرمای کوپه و پنجرهِ خراب، کوله پشتی و چمدونا، ناگت ستارهای، نماز لیلة الرغائب، خواب آلودگی در حد مرگ، چای روضه تو کوپه، عکاسی ۷ صبح، کیکِ تیتاپ و شمعای چوبشوریِ روش، سرمای شب اول، غذای حضرتی، لواشک متری، کیک تولد، چفیه،
روایتِ پیامبر فرمودن...:))))))
پیرهن آبی چهارخونه:)))
پسر بچهِ تو صحن انقلاب:)))
نخل و نارنج ؛
خاطراتِ مشهد؟ لاپوتا، گرمای کوپه و پنجرهِ خراب، کوله پشتی و چمدونا، ناگت ستارهای، نماز لیلة الرغائ
صحن جمهوری، صحن پیامبر اعظم، سلامِ همزمان با حرفِ کربلا پای ستونِ ۱۳، نماز صبحهای خواب مونده و به زور بیدار شدن تو هتل، غذاهای هتل، آسانسورش، اون آقاهه که جارو کشیدنی مداحی میکرد، نگهبانِ هتل که جلوی منو گرفت، راننده تاکسی، بازار رضا، دنبال انگشتر گشتنا، بازار سرشور، غذاهایی که برامون کنار میذاشتن با پارتی بازی، بازیِ تو قطار،
شلوارِ زرد جوجهای :))))
لالالالای لالالالای :)))))))
بچههای دهم :))))
محمد صادق که سرشو مینداخت پایین میومد تو صاف میرفت پیش مامانش، بعدم سرشو مینداخت پایین صاف میرفت بیرون :)))))
نخل و نارنج ؛
گرچه این دلبستگیهای زمینی خوب نیست اتفاق است و میافتد، دل که سنگ و چوب نیست :)
آسمانی یا زمینی، کاش عاشق میشدیم
گرچه این دلبستگیهای زمینی خوب نیست.
کتاب "بدان، ایدک الله!" رو دارم میخونم. از حضرت آقاست. و اینطوریم که، یه گنجینه پُر جواهر رسیده دستم گویا. خط به خطش جوابِ درگیریهای ذهنیمه.
نخل و نارنج ؛
کتاب "بدان، ایدک الله!" رو دارم میخونم. از حضرت آقاست. و اینطوریم که، یه گنجینه پُر جواهر رسیده د
از این اتفاقات براتون آرزو میکنم.
جدیداً هرکی صدام میکنه نمیشنوم یا اصلا متوجه نمیشم با منه. حواسم کجاست؟ خدا میدونه. حتی خودمم نمیدونم.