جداً بیا تمومش کنیم.
این رخوت و رکود و حَل شدن تو تاریکی رو تموم کنیم. خیلی کارا هست که باید انجام بدیم. لحظهی موعود از چیزی که فکر میکنی خیلی نزدیکتره و تو به جای پیشرفت داری همینطور تو سرازیریِ پرتگاه به اعماق جهالت و تباهی فرو میری.
لوس؟ من آدمِ لوسی نبودم اصلا.
آره نبودم؛ الان هستم متاسفانه.
لوس و نازکنارنجی.
هدایت شده از زُحلخانم؛
اولا که دلم مشهد میخواد
دلم کربلا میخواد
دلم راهیان نور میخواد
دلم یه زیارت میخواد
دلم یه اتصال معنوی میخواد
احساس میکنم دارم از دست میرم.
نخل و نارنج ؛
اولا که دلم مشهد میخواد دلم کربلا میخواد دلم راهیان نور میخواد دلم یه زیارت میخواد دلم یه اتصال معنو
دلم راهیان نور میخواد
دلم راهیان نور میخواد
دلم راهیان نور میخواد
همون راهیان نوری که جدایی از تعلقاتِ دنیویِ شهیداش به زائراش هم سرایت میکنه. همونجایی که از همه میبُری و فکرت خالیِ خالی، آرومِ آرومه... همونجایی که مهم نیست کی هستی و کی بودی، زار میزنی به حالِ خودِ بیچاره و بدبختت، خودتُ پیدا میکنی تو تاریکیِ مطلق زندگیت...
یه پسر بچهی خیلی مؤدب اومد ازم پرسید خانم ببخشید اسم این خیابون چیه؟ اسمِ خیابون رو نمیدونستم. میخواست آدرس بده بیان دنبالش. یکم که جلوتر رفتم، ازش پرسیدم میخوای اسمِ خیابونُ نگاه کنم بهت بگم؟ گفت نه ممنون. مکالمهی کوتاهی بود ولی به این فکر کردم که اگر پسرم اینقدر مؤدب نباشه چی؟ پسرای مؤدب مامانهای خوشبختی دارن و خوش به حالشون.
نخل و نارنج ؛
این عکس برای منی که اصلا اهلِ چایی نیستم، برگ جدیدی در زندگیم باز میکنه. بله. اهمیتِ چای در تفکر ش
گفته بودم از برگ جدید زندگیم.