در حالی که پشت سر یه دختر کاملا بیحجاب با موهای بلند لخت مشکی بودم، و فکر میکردم مردم وقتی ما دو تا رو میبینن چه قیاسی میکنن، پیرمردی که داشت ورزش میکرد با بغض، با صدای بلند صدام کرد و گفت: درد و بلات بخوره تو سر اون دختری که داره میره، درد و بلات بخوره تو سر اون دختری که داره میره...
و تا وقتی کاملا دور بشم تکرار میکرد و من هم حالا بغض کردم.
بارون، علیرضا قربانی، لباسِ بافت آستین بلند راهراه قهوهای، ترکیب برندهی آغاز زمستون.
نخل و نارنج ؛
هیجده روز فرصت داریم الان که روی یه چیزایی تمرکز کنیم. اگه شما هم امتحانتون ساعت نُه صبح باشه، تایمت
آم، منتظر تعداد خیلی بیشتری بودم :")
من حتی با چیزایی به کوچیکیِ نگه داشتنِ یه راننده تو بلوار برای رد شدنم از خیابون، یا با محبت نگاه شدن، یا شنیدنِ واژهی جانم در پاسخِ صدا کردنِ کسی، یا دریافت رضایتِ عزیزانم نسبت به افعالم و رفتارم و گفتارم، خیلی خیلی خوشحال میشم، خجالت میکشم، سرخ میشم، و قلبم به جای خون، اکلیل پمپاژ میکنه.
نخل و نارنج ؛
من حتی با چیزایی به کوچیکیِ نگه داشتنِ یه راننده تو بلوار برای رد شدنم از خیابون، یا با محبت نگاه شد
همونطور که امروز جملهی اون آقای پیر توی پارک باعث شد بغض کنم و نگه داشتن سه تا ماشین کنار هم توی بلوار که رد بشم از خیابون باعث شد از خجالت و قدردانی یه لبخندِ عمیق از سر خجالت و تشکر روی لبم بشینه و مجبور بشم برای پنهان کردن و کنترل کردنش سرمو بندازم پایین و صورتم رو بپوشونم با دستام.
نخل و نارنج ؛
روزایی که آسمون قشنگه خیلی حالم بهتره.
قرار بود بهتر باشه، تلاشمُ کردم، منتها این آخرش دیگه خودم خرابش کردم. میریم که از اول بسازیم.
نخل و نارنج ؛
جدیداً فهمیدم هیچ مداحیای مثل مدح نمیشه. در وصفش عاجزم و علیکم به نوازش کردن گوشهاتون با مدحِ اهل
از #ریحانه میپرسم نثر ادبی یعنی چی؟
جواب میده یعنی نثر ابالفضلی :))))))
و شروع میکنه این مداحی رو با صدای بلند
توی خونه خوندن و راه رفتن و حال کردن.
الحمدلله :) ...
پ.ن: پاسخ درست تو کتاب نگارش دوازدهم.
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
اگه حسین نبود، ما چیکار میکردیم دقیقا؟ حالِ بد، حالِ خوب، غم، نشاط، همهچیمون با حسین تنظیم میشه :)))