نخل و نارنج ؛
من حتی با چیزایی به کوچیکیِ نگه داشتنِ یه راننده تو بلوار برای رد شدنم از خیابون، یا با محبت نگاه شد
همونطور که امروز جملهی اون آقای پیر توی پارک باعث شد بغض کنم و نگه داشتن سه تا ماشین کنار هم توی بلوار که رد بشم از خیابون باعث شد از خجالت و قدردانی یه لبخندِ عمیق از سر خجالت و تشکر روی لبم بشینه و مجبور بشم برای پنهان کردن و کنترل کردنش سرمو بندازم پایین و صورتم رو بپوشونم با دستام.
نخل و نارنج ؛
روزایی که آسمون قشنگه خیلی حالم بهتره.
قرار بود بهتر باشه، تلاشمُ کردم، منتها این آخرش دیگه خودم خرابش کردم. میریم که از اول بسازیم.
نخل و نارنج ؛
جدیداً فهمیدم هیچ مداحیای مثل مدح نمیشه. در وصفش عاجزم و علیکم به نوازش کردن گوشهاتون با مدحِ اهل
از #ریحانه میپرسم نثر ادبی یعنی چی؟
جواب میده یعنی نثر ابالفضلی :))))))
و شروع میکنه این مداحی رو با صدای بلند
توی خونه خوندن و راه رفتن و حال کردن.
الحمدلله :) ...
پ.ن: پاسخ درست تو کتاب نگارش دوازدهم.
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
اگه حسین نبود، ما چیکار میکردیم دقیقا؟ حالِ بد، حالِ خوب، غم، نشاط، همهچیمون با حسین تنظیم میشه :)))
میخوام برم کتابهای کتابخونهم رو در آغوش بگیرم و شروع کنم دونه دونه خوندنِ همهشون.