دلتنگی خرخرهام را چسبیده، حسابی میفشارد. نبرد تن به تن سختیست. میخواهم بخوابم اما سونامیِ افکار، بیرحمانه پس از مدتها مغز خستهام را ویران کرده. جانی برای بازسازیِ این خرابه ندارم. نه توان جنگ دارم و نه قوای پیروزی. مغلوب مفلوکی بیش نیستم در دستِ این هجوم بیرحمانه.
بچهها، در معرض دید نامحرم نبودن و حفظ چشمها از نگاه به نامحرم روحتون رو ناخودآگاه رقیق میکنه، لطیف میشید. مراقب چشمهاتون باشید.
دلم میخواد خیلی از آدمهای زندگیم رو خط بزنم. دایرهی محدودی از انسانهای امنِ زندگیم نگه دارم و مطلقا بقیه حذف بشن از زندگیم. فکر میکنم شاید اینطوری فکر آرومتری داشته باشم.