واقعا دهه هشتاد همهچیزش تو یه لول دیگهست. آهنگهاش، مداحیهاش، فیلمهاش، هممممهچیش.
هدایت شده از نامهها.
auug5bnJ1Yn2sV2T2ZGLEvL4cavjzo-metaMTQ2ODY4NDg3OSgxKS5tcDM=-.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
📪 پیام جدید
#دایگو
نخل و نارنج ؛
از صبح که از خواب بیدار شدم، فقط به یه چیز فکر میکنم. من حتی اگه خیلی تلاش کرده باشم، یا تلاشِ مورد
پارسال، امروز، کنکور داشتیم.
پس برای موفقیتتون دعا میکنم کنکوریهای قشنگم :)✨
میبینی؟ زندگی میگذره. عینِ آب روونِ رودخونه. پارسال چنین روزهایی استرس داشت مثل موریانه وجودم رو میخورد. احوال دلم خوب نبود و دلم میخواست فقط تموم شه. همه چی تموم شه. امروز رو میبینی؟ حالم خوبه! همه اون سختیها گذشته و یه زندگی جدید شروع شده.
دلم میخواد همهی کنکوریها رو دونه دونه بغل کنم و آرومشون کنم. ولی چه کاری ازم بر میاد واقعا؟
ایرانه و حادثههاش، بلاهاش، اتفاقهاش :)))
ما از وقتی چشم باز کردیم، خبر بد شنیدیم.
دونه دونه عزیز از دست دادیم، توی ترور،
توی زلزله، توی آتشسوزی، توی سیل، توی
انفجار، توی جنگ، روی زمین، تو هوا، رو دریا،
تو جنگل... ما عادت کردیم به این زخمهای
بیمرهم و خوبنشونده که روی هم میشینن
رو قلبمون... ایران از وقتی بوده، تا وقتی باشه،
زخم روی زخم و درد روی درد، قوی میمونه.
سرش رو بالا میگیره و سینه سپر میکنه و
با بدن ناتوان و خسته، پیکرِ نیمهجونِ برادر
به دوش میکشه...
ایرانه و ایرانی و دلهایی که به هم پیوند خوردن.
دلهایی که از گوشه گوشهی ایران، برای دونه
به دونه دلهای خستهی داغدیدهی بندر عباس
خون شدن...
وقتی چند ماه بیشتر مهمون مامان بابات نیستی و احتمالا خیلی از کارتنهات رو باز نمیکنی دیگه و مهمه برات که بدونی تو هر کارتن چی گذاشتی و کدوم کتابهات تو کدوم کارتنه.
[یه حس غربت عجیبی دارم. خونه بدون من چه شکلیه واقعا؟ دلشون برام تنگ میشه روزایی که نیستم؟ اتاقم چی میشه؟ همه اینا سوالاییه که از خودم میپرسم...]