eitaa logo
نخل و نارنج ؛
354 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
188 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
در سکوت غرق می‌شوم. گویا که در خلسه‌ای غریب فرو رفته باشم، زبان می‌بندم و از جهان رها می‌شوم. سرمای سنگ‌های مرمرین را به جان می‌کشم، عطر گلاب را می‌بویم، به تصویر منعکس‌شده‌ام در آینه‌کاری‌ها نگاه می‌کنم، به کودکان لبخند می‌زنم و از بی‌حرمتیِ زنانی که آداب زیارت نمی‌دانند، شرمگین می‌شوم، به حال خویش می‌اندیشم، گویا آسمان بر شانه‌هایم سایه افکنده و سنگینی می‌کند، ستارگان را بر دامان خویش می‌بینم، تکیه‌گاهی امن می‌جویم - دیواری سنگی باشد یا همدمی امن، با خود مرور می‌کنم «چرا اینجایم؟ چه می‌خواهم؟ آیا چیزی می‌خواهم؟ آیا برای خواستنِ چیزی آمده‌ام؟ ادب چه حکمی می‌دهد؟ چگونه مرا در این درگاه می‌بینند؟...» و هزاران سوالِ دیگر. نه سوال‌ها تمامی دارند، نه خلسه‌ی غریبم و نه پاسخی می‌یابم. جوینده‌ای سرگردانم، در جست و جوی آن‌چه که در هستی، حقیقت نامیده می‌شود. اگر حقیقت اینجا نباشد، پس کجاست؟ و اگر برای یافتنِ حقیقت مرا به این‌جا نخوانده باشند، برای چه اینجایم؟ برای چه اینجایم؟ / / /
بچه‌ها اگه بیدارید و اینجا رو می‌خونید میشه سه تا الهی به رقیه بگید مشکل ما حل شه :)
شاید انسانیت هنوز تو مردمِ این سرزمین نمرده باشه. وقتی ساعت از یک نیمه شب گذشته و لاستیک ماشین تو راه خونه پنچر میشه و مرد راننده ۱۱۱ و زنش که ظاهراً و اعتقاداً شباهتی بهمون ندارن، می‌مونن تا کمکمون کنن. وقتی که راننده‌ی اسنپ پیاده می‌شه و کمک می‌کنه بهمون. شاید هنوز انسانیت بی‌دریغ تو مردم این سرزمین نمرده باشه. - اندر احوالات شب دوازده اردیبهشت صفر چهار
- روز معلم رو بهم تبریک نمی‌گید؟ + چرا باید تبریک بگیم؟ - بالاخره من معلم یه امتم! - نه بابا؟ + من اشتباه می‌کنم و اونا درس می‌گیرن😌☝️🏻
الحمدلله علی کل حال...
نخل و نارنج ؛
الحمدلله علی کل حال...
همین که دیوار سبزه پنجره‌م رو به درخت‌ها باز میشه ایده‌هام واسه وسایل اتاقم مورد تایید قرار گرفته خودش کلی خوشحال کننده‌ست. حالا چه اشکالی داره جای کرمی واسم طوسی زدن کاغذدیواری رو :))))))) نه اشکال داره، نه درد داره آره... مهم اینه که در این لحظه خوشحالم🌱
جلوه‌هایی از یک انسان حرام‌خور دارم می‌بینم.
حالا می‌تونم اتاقم رو با این رنگ طوسی تیمارستانی بیشتر دوست داشته باشم :›
از شدت خستگی جونم داره در میاد ولی خوابم نمی‌بره. لعنت به این اوضاع.
درباره‌ی خونه جدیدمون خیلی داستان دارم واسه نوشتن. خیلی حرف دارم واسه گفتن. عجیبه.
دروازه‌ی ورود به جهانِ دهه‌ی چهل و پنجاه شمسی رو پیدا کردم.
دختره تو دانشگاه حالش بد شده، زنگ زدن اورژانس. چهار پنج تا از دوستاش دورش رو گرفتن و مراقبشن و به آقای تکنسین اطمینان میدن که حواسشون بهش هست و تا خوابگاه می‌برنش. داشتم فکر می‌کردم امروز که هیچ‌کدوم از دوستام نیستن، اگر چنین اتفاقی برای من میوفتاد باید چیکار می‌کردم؟ تنهایی خیلی دردناک و اذیت‌کننده‌ست. حتی تهدیدکننده‌ی بقای جانِ آدمی هم هست، چه برسه به تهدیدکننده‌ی بقای روح و روانِ آدمی.