هدایت شده از White
یه توصیه رفاقتی، برادرانه
اگه این چند روز نشستید یه جا فقط خبر خوندین کم کم باید این رویه رو مدیریت کنید
به هرحال معلوم نیست این شرایط چقدر میخواد طول بکشه و زندگی ما کماکان ادامه داره
دیروز یه پستی میخوندم برای خودم مفید بود
نوشته بود مثلا ده تا کانال خبر داری نه تاشو پاک کن فقط از یه کانال خبرارو بخون
مثلا مدام نتت وصله و هر وقت بشینی شروع میکنی به چک کردن
برای خودت برنامه بذار بگو هر دو ساعت بیام خبر بخونم نه هر لحظه
بعد کم کم فاصله رو بیشتر کن
بشه هر سه ساعت، هر پنج ساعت
با خودت فکر کن قبل این ایام چه کارهایی انجام میدادی که بخاطر شرایط الان ازشون عقب افتادی
مثلا من داشتم یه کتاب میخوندم
سر این ماجراها کلا کتابم کنار رفت، دیشب نشستم تمومش کردم.
دوش بگیر، اتاقتو مرتب کن، کشو لباساتو بریز بیرون از اول بچین. فعالیت های فیزیکی سبک کم کم به روال سابق زندگی برمون میگردونه
اگه درس میخوندین جای درس خوندتونو تمیز کنید کم کم شروع کنید دوباره به مطالعه
یه قانون سه تایی هم برای برگشت تمرکز بهتون یاد بدم
مثلا خبر خوندین حال و احوالتون میزون نیست
سه تا عضو از بدنتو تکون بده
مثلا دست پا گردن
سه تا صدا که داره میاد رو برای خودت بگو
مثلا صدای ساعت صدای گنجشکا صدای چکه کردن اب
سه تا چیزی که در اون لحظه میبینید چیه؟
مثلا فرش، کتابخونه، تلویزیون
این کار باعث میشه حواس پرت شده تون جمع بشه
مکرر انجامش بدین..
- از اینجا: https://t.me/manodokhtaramm
دوست داشتم این روزها رو از اول بنویسم. کی میدونه چقدر این اوضاع قراره طول بکشه؟ همین فردا صبح بیدار میشیم و اخبار اعلام میکنه که «شنوندگان عزیز، توجه فرمایید. فلسطین اشغالی، قدس شریف، آزاد شد.» یا این جملات رو چند روز دیگه میشنویم، یا چند هفته دیگه، یا چند ماه دیگه... مهم اینه که بالاخره میشنویم. ولی کی میدونه کِی؟ نهایتا اون چیزی که از این روزها باقی میمونه، خرابیها و کلماته. خرابیهایی که احساس درد و اندوه و رنج و خون رو برامون به یادگار میگذارن و بعد هم، عین زخمهایی که باید مرهم گذاشتن بشن، درمان میشن. و کلماتی که میتونن همدلی، عشق، محبت، وطن، خونه، امنیت، آرامش، دوستهامون، خانواده، پناه، رشادت و دلاوری، شجاعت، فداکاری، حماسه و درخشیدن در درستترین لحظهی زندگی رو به یادگار بگذارن. کلمات، میتونن از این لحظات بهترین سکانسها رو جاودان کنن. بهترین سکانسِ دردناک، بهترین سکانس غمانگیز، بهترین سکانس همدلی، بهترین سکانس حماسی، بهترین سکانس عاشقانه، بهترین سکانس خانوادگی، بهترین سکانس جریانِ زندگی. در پس همهی کلماتِ باقی از این روزها، باید جریانِ زندگی باقی بمونه. این که ما پای خونه میمونیم، پای وطن میمونیم. کلمات باید این روزها رو ثبت کنن. کلمات باید تاریخ رو، همونطور که هست جاودان کنن، نه اونطور که دشمن میخواد. حتی اگر کلماتِ من و تو، در حد روایتِ روزهای پراحساس جنگ باشه. در حد روایت روزمرگیِ آغشته به بوی باروتِ موشکهامون.
هنوز از عواقب تصمیمی که اینقدر مصرانه پایش ایستادهام، مطمئن نیستم. اما یک چیز را خوب میدانم. من میخواهم در خانه باشم. در چهار دیواریای که حتی اگر از شدت صدای پدافند و موشک، خواب در آن به چشمم نیاید، باز خانه است. دوست دارم در خانه باشم، در خانه بمانم و در خانه بمیرم. هنوز نمیدانم که آیا باز هم مثل اولین شبها، با هر صدای انفجار قلبم شبیه تنگ بلوری که سنگ خورده، میریزد یا نه؟ هنوز نمیدانم وقتی بعد از نماز صبح چشم بر هم میگذارم، با صدای پدافندها بیاختیار دست کسی را که کنارم دراز کشیده میگیرم و میفشارم یا نه... اما این را میدانم که خانه، تنها جاییست که دوست دارم در این روزها، آنجا باشم.
نخل و نارنج ؛
هنوز از عواقب تصمیمی که اینقدر مصرانه پایش ایستادهام، مطمئن نیستم. اما یک چیز را خوب میدانم. من م
شاید تا صبح که هنوز به خونه نرسیده بودم، مطمئن نبودم. اما حالا که خونهم، مطمئنم که درستترین کار برگشتن بود. درستترین کار اینجا بودن بود. اگر به خاطر هیچچیز هم نه، فقط به خاطر قوی شدنِ خودم. باید خودم رو جمع و جور کنم.
خاموش کردن گوشیاتونو جدی بگیرید و اپهایی که گفتن پاک کنید. احتیاط شرط عقله. اگرم که نوکیا دکمهای دارید تو خونه، از مجازی بِکَنید، سیمکارتتون رو بندازید تو نوکیا و حداقلترین کاری که برای سالم بودن خودتون و خانوادهتون میتونید انجام بدید رو بکنید.
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
زندگی را با قوت ادامه بدهید!
آیتالله خامنهای(حفظهالله)
۲۸ خرداد ۱۴۰۴