نخل و نارنج ؛
- 01 . 10 . 20 روز دوم ؛ درد ، نگرانی ، خستگی . -
- 01 . 10 . 21
روز سوم :
درد ، یکم عادت ، خستگی ، یکم خنده .
-
نخل و نارنج ؛
- 01 . 10 . 21 روز سوم : درد ، یکم عادت ، خستگی ، یکم خنده . -
- 01 . 10 . 22
روز چهارم ؛
نگرانی ، انتظار ، ذوق ، درد .
-
امروز گفت به روزی فکر کن که اینقدر خوب شدی که بتونیم با هم قدم بزنیم! خندیدم .. گفتم منتظر اون روزم . هیچوقت فکرشو میکردم یه روز نتونم حتی با واکر راه برم از درد؟ چه برسه که بخوام تو خیابون ، راه رفتن معمولیم دویدن آدمای معمولی باشه ...
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۰ ؛
آره ولی بیشتر به برعکسش فکر میکنم. به این که لایق داشتن خیلی چیزام و به خاطر تنبلی و اراده نداشتن از دستشون میدم. شغل، پول، موقعیتهای خوب، وجههی اجتماعی خوب و و و .
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۱ ؛
دارم، شاید گاهی فکر کنم که اگر آخرتی نباشه چی؟ ولی بعد میگم اگر بود چی؟ بعد دلم میخواد و سعی میکنم تلاش کنم کاری که برای آخرتم میکنم برام لذت بخش باشه. که ضرر نکنم. میدونم این ضعفم تو اعتقادم به غیبه ولی خب، تا وقتی که دربارهش به اطلاعات دقیق و جدی نرسم نمیدونم چطوری باید کنترلش کنم و بهش یقین داشته باشم.
بهشت؟ بابام همیشه بهم میگه هرچی که بخوای اونجا هست! برای همین من با رودخونه شیرکاکائو و یه عالمه فست فود و لباسایی که دوست داشتم داشته باشم تصور میکنم. گوشت بریان و شیرعسل و این چیزا برام جذابیتی ندارن شاید رفتم اون دنیا علاقهم عوض شد. در هر صورت، جای جالبیه... پرواز کردن، محدودیت نداشتن، دیدن فرشتهها، زیبایی و این چیزا ...
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۲ ؛
عجیبترین؟ یادم نمیاد. ولی یه خوابای عجیبی دیدم که هیچوقت یادم نمیره حتی شاید خیلی اهمیتی هم نداشته باشه. مثلا کابوسِ بچگیام عجیب ترین خوابم بود. یه فضای کاملا سفید و آهنگری قدیمیای که توش خمیر بازی درست میکنن . بعد این خمیر بازیا همه با هم قاطی میشن و مثل یه توپ بزرگ شروع میکنن قل خوردن... این وحشتناکترین کابوس و عجیبترین خوابمه.