نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۰ ؛
آره ولی بیشتر به برعکسش فکر میکنم. به این که لایق داشتن خیلی چیزام و به خاطر تنبلی و اراده نداشتن از دستشون میدم. شغل، پول، موقعیتهای خوب، وجههی اجتماعی خوب و و و .
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۱ ؛
دارم، شاید گاهی فکر کنم که اگر آخرتی نباشه چی؟ ولی بعد میگم اگر بود چی؟ بعد دلم میخواد و سعی میکنم تلاش کنم کاری که برای آخرتم میکنم برام لذت بخش باشه. که ضرر نکنم. میدونم این ضعفم تو اعتقادم به غیبه ولی خب، تا وقتی که دربارهش به اطلاعات دقیق و جدی نرسم نمیدونم چطوری باید کنترلش کنم و بهش یقین داشته باشم.
بهشت؟ بابام همیشه بهم میگه هرچی که بخوای اونجا هست! برای همین من با رودخونه شیرکاکائو و یه عالمه فست فود و لباسایی که دوست داشتم داشته باشم تصور میکنم. گوشت بریان و شیرعسل و این چیزا برام جذابیتی ندارن شاید رفتم اون دنیا علاقهم عوض شد. در هر صورت، جای جالبیه... پرواز کردن، محدودیت نداشتن، دیدن فرشتهها، زیبایی و این چیزا ...
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۲ ؛
عجیبترین؟ یادم نمیاد. ولی یه خوابای عجیبی دیدم که هیچوقت یادم نمیره حتی شاید خیلی اهمیتی هم نداشته باشه. مثلا کابوسِ بچگیام عجیب ترین خوابم بود. یه فضای کاملا سفید و آهنگری قدیمیای که توش خمیر بازی درست میکنن . بعد این خمیر بازیا همه با هم قاطی میشن و مثل یه توپ بزرگ شروع میکنن قل خوردن... این وحشتناکترین کابوس و عجیبترین خوابمه.
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۳ ؛
زیبایی ... سادگی! تمیزی و مرتب بودن . ظرافت هم یکی از مولفههاشه . چیزای تجملاتی و شلوغ و اینا اصلا هیچوقت برام زیبا نبودن .
نخل و نارنج ؛
- 01 . 10 . 22 روز چهارم ؛ نگرانی ، انتظار ، ذوق ، درد . -
- 01 . 10 . 23
روز پنجم ؛
خستگی ، یکمی امیدِ بیشتر ، یکم درد .
-
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۴ ؛
زمان زندگی قطعا یا زمان یکی از ائمه رو انتخاب میکردم یا بعد از ظهور .
مکان هم ، ایران :))))))
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۵ ؛
حس میکنم تکراریه سواله . ولی الان که فکر میکنم هیچکس . چون هر کسی که تو زندگیم وجود داشت باعث شد به درک یه چیزایی برسم و یه خاطراتی ساخته بشه و من رشد کنم . پس حذف یه آدم از زندگیم مساویه با حذف اون رشد و خاطرات ...
الان که با آبجیم حرف میزدیم، میگفت همهی اتفاقای نوجوونیِ من رو - که همراهم بوده - یادش میاد . ریز به ریز و با تمام جزئیات :))))
میگه انگار تمام اونها رو تجربه کرده و نوجوونیای که داره میگذرونه ضرب در دو شده . برای همین خیلی از چیزایی که من تجربه کردم رو از همون بچگی تلاش کرده تجربه نکنه . به هیچکس فکر نکنه ، جلف بازی در نیاره ، درگیر آهنگ نشه ، و و و .
راضیه از این که تمام اون مدت همراهم بوده با این که همون موقع خیلی تعجب میکرده به خودش قول میداده این کارها رو تکرار نکنه و تو همون بچگی براش درس عبرت شده :))))
تمام تباهیاتِ گذشتهی من یادش میاد ...
همهشون! ریز به ریز و با جزئیات و وقتی بهش میگم فراموششون کن ، میگه اگر فراموش کنم دوباره بهشون مبتلا میشم ...
برا خودم متاسفم که فکر میکردم خیلی بچهست . فکر میکردم چیزایی که من تجربه کردم رو تجربه نکرده و الان مطمئنم که همه چیز رو میدونه و نیازی به تجربه کردنِ خیلی از مزخرفات دوران نوجوونی نداره . الان میتونه وقتشُ برا خیلی کارای بهتر بذاره و زودتر راهشُ پیدا کنه :)))
و دلم گرفت وقتی بهترین دوستش بهش گفت تو نمیخوای خیلی چیزا رو تجربه کنی و آبجیم وقتی داشت تعریف میکرد ، گریه میکرد :))))
تو بُهتم ...
آبجیم اینطوریه که برام رو تشک کرسی درست کرده وقتی دیده گرم نیست، کلشو کرده زیرش پامو ها میکنه :)))))))))))