نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۴ ؛
زمان زندگی قطعا یا زمان یکی از ائمه رو انتخاب میکردم یا بعد از ظهور .
مکان هم ، ایران :))))))
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۲۵ ؛
حس میکنم تکراریه سواله . ولی الان که فکر میکنم هیچکس . چون هر کسی که تو زندگیم وجود داشت باعث شد به درک یه چیزایی برسم و یه خاطراتی ساخته بشه و من رشد کنم . پس حذف یه آدم از زندگیم مساویه با حذف اون رشد و خاطرات ...
الان که با آبجیم حرف میزدیم، میگفت همهی اتفاقای نوجوونیِ من رو - که همراهم بوده - یادش میاد . ریز به ریز و با تمام جزئیات :))))
میگه انگار تمام اونها رو تجربه کرده و نوجوونیای که داره میگذرونه ضرب در دو شده . برای همین خیلی از چیزایی که من تجربه کردم رو از همون بچگی تلاش کرده تجربه نکنه . به هیچکس فکر نکنه ، جلف بازی در نیاره ، درگیر آهنگ نشه ، و و و .
راضیه از این که تمام اون مدت همراهم بوده با این که همون موقع خیلی تعجب میکرده به خودش قول میداده این کارها رو تکرار نکنه و تو همون بچگی براش درس عبرت شده :))))
تمام تباهیاتِ گذشتهی من یادش میاد ...
همهشون! ریز به ریز و با جزئیات و وقتی بهش میگم فراموششون کن ، میگه اگر فراموش کنم دوباره بهشون مبتلا میشم ...
برا خودم متاسفم که فکر میکردم خیلی بچهست . فکر میکردم چیزایی که من تجربه کردم رو تجربه نکرده و الان مطمئنم که همه چیز رو میدونه و نیازی به تجربه کردنِ خیلی از مزخرفات دوران نوجوونی نداره . الان میتونه وقتشُ برا خیلی کارای بهتر بذاره و زودتر راهشُ پیدا کنه :)))
و دلم گرفت وقتی بهترین دوستش بهش گفت تو نمیخوای خیلی چیزا رو تجربه کنی و آبجیم وقتی داشت تعریف میکرد ، گریه میکرد :))))
تو بُهتم ...
آبجیم اینطوریه که برام رو تشک کرسی درست کرده وقتی دیده گرم نیست، کلشو کرده زیرش پامو ها میکنه :)))))))))))