آم...خیلی وقت پیش یه اوسی ساختم یه روباه انسان نما بود
وقتی خیلی کوچیک بود خانوادش بهش میگفتن هیولا و دادنش دست یه باغ وحشی، باغ وحشی اصن باغ وحشی نبوده و یه دکتر بوده که رو حیوونا آزمایش انجام میداده
میفهمه که این پسره روباه نی، آدمه، به فرزندی میگیرتش
خلاصه این بزرگ میشه میره مدرسه و دانشگاه و اینا، میره سر کار و همینجوری...
مخروبهٔ گوست اوسکولته 🚬
آم...خیلی وقت پیش یه اوسی ساختم یه روباه انسان نما بود وقتی خیلی کوچیک بود خانوادش بهش میگفتن هیولا
اوخی، چه داستان خوبی با پایان خوشی🥺🤏✨
مخروبهٔ گوست اوسکولته 🚬
اوخی، چه داستان خوبی با پایان خوشی🥺🤏✨
خوب که...پایانشم باز بود...ولی مرسیی
راستش حوصله ندارم پارت پارتشو بزارم
مخروبهٔ گوست اوسکولته 🚬
خوب که...پایانشم باز بود...ولی مرسیی راستش حوصله ندارم پارت پارتشو بزارم
بزاررررر من کتاب خون نیستم ولی بحث سناریو که می رسه هاری می گیرم
مخروبهٔ گوست اوسکولته 🚬
دوباره اون حسِ «اگه نقاشی نکشی بیمصرفی» بهم دست داده
برو تبدیل به گوراز شو، تو چنل زدی که باش حال کنی، حالا حال کن یا حالت بدیم
مخروبهٔ گوست اوسکولته 🚬
چنلم رو میبینم عوقـم میگیره
انباری مدرسه بهترین راه-
مخروبهٔ گوست اوسکولته 🚬
دوباره اون حسِ «اگه نقاشی نکشی بیمصرفی» بهم دست داده
هر چی باشه محتوای چنل تو خیلی خوب و جالبه و آدم خوشحال میشه وقت توس میگذرونه مال من چی؟