eitaa logo
شهید ابراهیم هادی
13.3هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
719 ویدیو
62 فایل
"کاری کن که خدا خوشش بیاد" تو دعوت شده ی خاصِ آقا ابراهیم هستی تا کمکت کنه به خدا برسی❤️ 🛍فروشگاه: @EbrahimhadiMarket ⚠️تبلیغات: @Ebrahimhadi_ir 👤ارتباط با مدیر: @Khademe_ebrahim
مشاهده در ایتا
دانلود
39.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥مستند از ایروان تا بهشت... 🔸شهید ابراهیم هادی مرا پیدا کرد 🔹من شبیه شهید مجید قربانی هستم!!! 🔸از حاج قاسم هدیه گرفتم 🔹ایرانی ها چقدر توفیق داشتند که در ایران به دنیا آمده اند 🔸شهید رسول خلیلی با من حرف زدند 🔹آرامشی که در بهشت زهرا دارم هیج جا ندارم 🔸این ها تنها گوشه ای از ارادت خانم نازلی مارگاریان نسبت به شهدا است... 《 کانال @Ebrahimhadi
💢دوره جوانی ابراهیم بود. در بازار کار میکرد. ابراهیم هفته ای یکبار ما را در چلوکبابی محل دعوت می‌کرد. چند هفته گذشت. یکبار گفت: امروز مصطفی پول غذا را حساب کرد. همه از او تشکر کردیم. هفته بعد گفت: امروز سعید پول غذا را حساب کرد و همینطور هفته های بعد... ابراهیم شهید شد. یکروز دور هم نشسته بودیم. بحث چلوکباب شد. مصطفی گفت: یادتان می آید که ابراهیم گفت مصطفی امروز پول غذا را می‌دهد؟ آن روز هم پول را ابراهیم داد. اما برای اینکه من خجالت نکشم... 💫سعید با تعجب گفت: من هم همینطور... و بقیه هم همین را گفتند. آن روز فهمیدیم در تمام مدتی که ما با ابراهیم چلوکباب می‌خوردیم تمام پول غذا را خودش میداد. چون ما از لحاظ مالی ضعیف بودیم؛ اما این کار را کرد که ما هم از غذای خوب لذت ببریم. چه آدمی بود این ابراهیم. 📔 برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم 《 کانال @Ebrahimhadi
کلید تمام مصائب و مشکلات، در ذکر خدا و هدیه ی صلوات به محمـد و آل محمـد است ؛🌱 ذکر ظاهری ارزشی ندارد ذکر باید عملی باشد... خدا را به خاطـر نعمت هایی که به ما داده عملا شکر کنید. شادی روحش صلوات🌹 《 کانال @Ebrahimhadi
‍ ♥️‌دفعه اولی که حسین به سوریه رفت خیلی به ما سخت گذشت،نه تنها روز شماری میکردیم برای بازگشتش بلکه ثانیه ها روهم میشمردیم تا برگرده. 🔸یک روز تماس گرفت و گفت سه شنبه شب برمیگرده،بی نهایت خوشحال شدیم.از ساعت ده شب در فرودگاه امام خمینی با یک سبدگل بزرگ منتظر برگشت ایشون بودیم که تقریبا برای ساعت سه هواپیماش روزمین نشست. 🔆تموم مدت پشت شیشه های سالن پرواز قرآن میخوندیم و ذکر میگفتیم تا از روی پله ها دیدیمش.شاد و خوشحال به سمتش رفتیم. تا از گِیت بیرون اومد تا مارو با اون سبدگل بزرگ دید، با غم بزرگی که درچشماش و صداش نمایان بود گفت:تورو خدا برید اونطرف و گل رو مخفی کنید.ماهم اطاعت کردیم وخودمون رو از گیت دور کردیم. 💢وقتی اومد بیرون و ازش علت رو جویا شدیم با حال عجیبی گفت:تو این پرواز چندتا شهید آوردیم،تازه خیلی از شهدا در منطقه جاموند،میترسم پدر و مادر یکی از شهدا این دسته گل ها رو ببینه وآه بکشه. 🥀تموم راه برگشت ازفرودگاه رو با چشم اشکبار طی کردیم تا به منزل رسیدیم. تا نماز صبح نشست و از خاطرات تلخ حلب گفت و ما گریه کردیم. بخاطر همین اتفاقات بار دوم که ازسوریه برگشت بی خبر اومد. 🌷مدافع حرم شهید حسین معزغلامی {شادی روحش صلوات} 《 کانال @Ebrahimhadi
4_6026363798082815570.mp3
4.46M
موضوع: زنگ خطر سخنران: حجه الاسلام عالی 《 کانال @Ebrahimhadi
📖قرائت یک صفحه از قرآن به نیابت از شهید ابراهیم هادی🌷 《 کانال @Ebrahimhadi
🌷نصیحت شهدا👆 سعی کنیم همیشه سکوت ما بیشتر از حرف زدن ما باشد... 🌱 {شادی روحش صلوات} 《 کانال @Ebrahimhadi
مثل بادبادک باش🌿 با اینکه میدونه زندگیش به نخی بنده، بازم تو آسمون می خنده :) همیشه بخند و نگران نبـاش...! بدون که نخ زندگیت دست خداست♥️ ♡ 《 کانال @Ebrahimhadi
🍀با خدا باش از همان جایی که گمان نمیکنی روزی تو را می رساند... 🕊🌷 《 کانال @Ebrahimhadi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️سالروز ولادت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سالروز ولادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مبارک❤️ 🌹 《 کانال @Ebrahimhadi
🌸شَفَتُ الجَنَّةَ مَرَّتَینِ مَرَّه بِعیونِها، وَ مَرَّه بضحکة ها ... بهشت را دو بار دیدم، یک بار در چشم‌هایش و یک بار در لبخندش ... ؛ ❤️ 《 کانال @Ebrahimhadi
‍ 💠آقای زورو (zorro)💠 جثه‌ ریزی‌ داشت‌.مثل‌ همه‌ بسیجیها خوش‌ سیما بودوخوش‌ مشرب.فقط‌ یک‌ کمی‌ بیشتر ازبقیه‌ شوخی‌ می‌کرد.نه‌ اینکه‌ مایه‌ تمسخر دیگران‌ شود،اصلاً این‌ حرفها توی‌ جبهه‌ معنا نداشت‌.سعی‌ میکرد دل‌ مؤمنان‌ خداراشادکند. ازروزی‌ که‌ آمد،اتفاقات‌ عجیبی‌ در اردوگاه‌ تخریب‌ افتاد.لباسهای‌ نیروها که‌ خاکی‌ بودو در کنار ساکهای شان‌ افتاده بود،شبانه‌ شسته‌ میشد وصبح‌ روی‌ طناب‌ وسط‌ اردوگاه‌ خشک‌ شده‌ بود.ظرف‌ غذای‌ بچه‌ها هر دو،سه‌ تا دسته‌،نیمه‌های‌ شب‌ خودبه‌ خود شسته‌ میشد. هر پوتینی‌ که‌ شب‌بیرون‌ ازچادرمی‌ماند،صبح‌ واکس‌ خورده‌ وبرّاق‌ جلوی‌ چادرقرارداشت‌. اوکه‌ ازهمه‌ کوچکترو شوختر بود،وقتی‌ این‌ اتفاقات‌ جالب‌ را میدید،میخندیدومیگفت‌:بابا این‌ کیه‌ که‌ شبها زورو بازی‌ در میاره‌ ولباس‌ بچه‌هاو ظرف‌ غذارامیشوره‌؟ گاهی‌ هم میگفت‌:آقای‌ زورو،لطف‌ کنه‌ و امشب‌ لباسهای‌ منم‌ بشوره‌ وپوتین هام‌ رو هم‌ واکس‌ بزنه‌. بعدازعملیات‌،وقتی‌"علی‌ قزلباش‌"شهید شد، یکی‌ ازبچه‌هاباگریه‌ گفت‌:بچه‌ها یادتونه‌ چقدر قزلباش‌ زوروی‌ گردان‌ رو مسخره‌ میکرد؟زورو خودش‌ بودوبه‌ من‌ قسم‌ داده‌ بود که‌ به‌ کسی‌ نگم‌... 《 کانال @Ebrahimhadi