رادیو ابتهاج؛
_
_در آستانه اولین بهارِ بی تو ،باد به جای نوای شکوفه های بهاری، بانگ اندوه سر می دهد، عطر روی تو چو باغِ سپید آرزوها در میان خاطراتم باقی می ماند.
سایهی نبودنت همچو خورشیدی بی غروب بر قلب های یخ زده مان می تابد، اما این بار سرمای قلبمان دلباخته ی آفتاب نمی شود و از شرم آب نمی شود ،
آموختن واژه ی هرگز به قلب های بیقرار ، آسان نیست، نمی توان گفت که او هرگز نمی آید، هرگز طنین خنده هایش دیگر در خانه نمی پیچد .
اگرچه که گویی قلم تقدیر، خط پایان حضور تو در زندگانیمان را می کشد ، اما حکایت آوای عشق تو در تار و پودمان تنیده و نوای شیرین نامت چون سمفونی دل انگیزی بر عمق جانمان طنین انداز است.
اولین سال نبودنت، نه فریاد وداع ، که ترانهی پایدار عشق است ، عشقی که در گذر زمان ، رنگ کهنگی به خود نمی گیرد ، بلکه پرمایه تر می گردد ، و یادت چون برف بر ستیغ پله های امید ، چون نگین انگشتر عقیق جاودانه خواهد ماند.
رادیو ابتهاج؛
_
_روز بزرگداشت سعدی، فرصتی است برای گرامیداشت یکی از بزرگترین شعرای فارسیزبان. در این روز، به یاد خیالات زیبا و حکمتهای شیرین او که هماکنون نیز در دلها زنده است، میپردازیم و از آثار ماندگارش بهرهمند میشویم. سعدی نماد حکمت، محبت و انسانیت است که همیشه راهنمای خوبی برای زندگی است.
رادیو ابتهاج؛
_
تنِ من افتاد در بالینِ عشاق، ای نگار
جانِ من شد در کمینِ تیرِ چشمت بیقرار
مرهم جان را به هر دکه عطار جست
سایه چشمت شدش درمانِ آن زخمِ شرار
کُشتیام بیدرد و بردی بیجَنگ از خویش خویشتنم را
بردهای دل را ز من با یک نگاهِ بردبار
تا ببینم خوابِ چشمت را، دلم شبپرور است
چشم تو شد قبلهگهِ جانم در آن محرابِ یار
هرکجا رفتم، دلم در آفاق سرگردان بُود
باز جامهپرستِ رویت شد، چو برگِ بی قرار
_از نغمه های جان
رادیو ابتهاج؛
رادیو ابتهاج؛
_
_بوی فردوس، هوای حرمت را دارد
عرش از آمدنش روی زمین معذور است.