👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
با پوزش دوباره و چند باره از واریز دیرهنگام وامهای دانشجویی، شوربختانه هنوز دشواری بانکها در واریز وامهای دانشجویی از میان نرفته. پیام زیر پاسخ امروز دوشنبه 1405/4/22 کارشناس پرداخت وامهای صندوق رفاه در برابر پرسش «کی وامهای مانده واریز میشود؟؟» میباشد.
👈سلام خدمت همکاران گرامی .لیست های وام به امور مالی ارسال و آماده پرداخت است . از آنجایی که اکثر شماره شباهای دانشجویان مربوط به ۳ بانک تجارت ، ملی و صادرات می باشد و هنوز این بانک ها مشکل دارند ، احتمال برگشت وام زیادی وجود دارد که هم برای دانشجو و شما و هم برای ما دردسر ایجاد می کند . از این جهت امورمالی فعلا منتظر پایداری این بانک ها به طور کامل می باشد . هر زمان درست شد ،پس از هماهنگی با بانک ، بلافاصله وام ها واریز می گردد👉
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا …
پروردگارا، همانا ما چیزی جز نیکی از ایشان نمیدانیم...
درگذشت شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی
گزارش درگذشت شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی (۲۱ تیرماه ۱۴۰۵) مردم ایران را یاد سازمان کنفرانس اسلامی سال ۱۳۷۷ زمان آقای سید محمد خاتمی انداخت، صندلیهای سالن گنجایش امیر قطر را نداشت بنابراین دستاندرکاران کنفرانس صندلی بزرگتری، کمابیش دوبرابر صندلیهای سالن در آغاز یکی از ردیفها، برای ایشان جاسازی کردند. این یکی از حاشیههای آن روز کنفرانس بود، تا اینجا ارزش دانستن چندانی ندارد، داستان پس از این ارزش دانستن دارد. این شیخ حمد در۲۷ ژوئیه ۱۹۹۵ زمانی که پدرش در سفر سوئیس بود او را از فرمانروایی انداخت و با کمک خاندان «ثانی» فرمانروا و امیر شد و پدرش خلیفه بن حمد را که در سال ۱۹۷۲ پدر خود حمد بن عبدالله آل ثانی را با کودتا سرنگون کرده و خودش امیر شده بود را مصداق شعر
«هان ای دل عبرت بین! از دیده عبر کن هان
ایوان مدائن را آئینه عبرت دان»
خاقانی شروانی کرد. تا اینجای داستان تلخ است اما شیخ خلیفه در ۲۵ ژوئن سال ۲۰۱۳ (۴ تیر ۱۳۹۲) فرمانروایی و امیری را به ریخت خودخواسته به پسرش تمیم از سوگلی و همسر دومش واگذار کرد، همان کاری که اردشیر بابکان ساسانی در دادن تاج شاهی به پسرش شاهپور یکم کرد و با این بخشش، چرخه کودتاها را از جنبش انداخت و سیاستمداران و مدیران ایرانی یادآوری کرد که نیازی نیست تا لب گور در جایگاه سروری بمانید. ولی کو گوش شنوا؟ هستند کسانی که بیش از دوبار بازنشسته شدند ولی هنوز جایگاه را رها نمیکنند😔 البته اگر با دیده باستانی پاریزی به این جابجایی قدرت نگاه شود شاید رد پا و کارکرد پنهان و شاید آشکار، سوگلی و زن دوم شیخ حمد را بتوان دید😄 و داستانی دیگر به کتاب «گذر زن از گدار تاریخ» روانشاد باستانی افزود.
افزون بر این کار بزرگ و از خودگذشتگی کممانند، ایشان خبرگزاری کمابیش حرفهای الجزایر که رسانه ملی یا میلی ما به گَرد پایش هم نمیرسد را پایهگذاری کرد که صدای ستمدیدگی فلسطینیها را به گوش جهانیان میرساند. ایشان معمار قطر نوین بود که کشور بینشان قطر در کرانه جنوبی خلیج فارس را به بازیگری پرکار و نشاندار در میدان اقتصاد، دانش، انرژی، رسانه و سیاست منطقهای و جهانی دگرگون کرد.
شیخ حمدام آرزوست، روانش شاد و با امید به اینکه کارهای نیکش الگوی دیگران و به ویژه ایرانیان باد.
حسین قطبالدینی
سهشنبه 1405/4/23
«ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری
شادی مکن که بر تو همین ماجرا بود.»
یکشنبه 1405/4/21 گوینده خبرِ شبکه خبر، رسانه ملی گزارش مرگ سناتور لیندسی گراهام را با شور و شادی و با گزاره «به درک واصل شد!» را به مردم ایران شادباش گفت. شاید بر مردم کوچه و بازار چنین رفتاری را نمیشود خرده گرفت ولی برای یک رسانه که رسالتاش آگاهیبخشی بدون سوگیری است کاری ناحرفهای و نارسانهای است. از قضا در فرهنگ و ادبیات ما پرهیز از چنین کاری سفارش شده است. در سالهای پایانی شاهنشاهی ناصرالدین شاه قاجار «مانکجی» از فارسهای هند دخمهای در یک فرسنگی شمال غرب کرمان در کنار دخمه دیرینه زرتشتیان ساخت و شعر بالا را بر سنگی نوشت و در دید رهگذران جایسازی کرد تا گهگاهی نادانی بر شیوه دخمهسپاری مردگان زرتشتی خرده نگیرد یا نخندد.
دشمنی و کینهای که صدام حسین از امام خمینی داشت مرز و پایانی نداشت ولی سال ۱۳۶۸ پس از درگذشت امام، صدام گفت: «خمینی مُرد، خدا رحمتش کند، چیزی جز خدا رحمتش کند را نمیگوییم. به هر حال هرچه از خمینی گفتیم پس از مرگش دیگر گفتن از او ممنوعه- خِلاص.» این هم نشانه رفتاری اسلامی و بزرگمنشانه هرچند شاید تهی از دورویی و نفاق نباشد.
از سوی دیگر در کشورهای آزاد و مردمسالار که نهادسالار و سازمانسالاراند، وارونه نظامهای شخصسالار و خودکامه چون روسیه و چین، مردن یک سیاستمدار یا مدیر دگرگونی چندانی در سیاستها و رفتارهای آن کشور رخ نمیدهد. آریل شارون نخستوزیر اسرائیل در زمان احمدینژاد با سکته از هوش رفت و امیدی به زندگیاش نمیرفت، از احمدینژاد پرسیدند در اینباره چه میگویید؟ گفته بود «آرزو دارم به پدرانش بپیوندد!» همین شد، او مُرد و دژخیمتر و سنگدلتر از او چون ایهود باراک و بنیامین نتانیاهو جایش را گرفتند که در خونریزی به تیمور لنگ و چنگیزخان مغول تنه زدند، پس نباید به این مردنها دل خوش کرد و اگر هم میخواهیم دعا کنیم باید از خدا بخواهیم که زمینه «ستم، نابرابری و افزونخواهی» را از میان بردارد نه یکی دوتا مهره و اسباب.
حسین قطبالدینی
چهارشنبه 1405/4/24
زیانهای فروپاشی قدرت مرکزی 😔
کوچه فتحعلی شاهی کرمان که قدمگاه خیابان شریعتی را به نزدیکییِ چهارراه ابوحامد در خیابان شمال-جنوبی پیوند میدهد مسجدی دارد که پس از برپایی کلهمنارهای از سرهای کدخدایان و بزرگان شیراز (گویا ۶۳ تن بودند) و تنی چند از مردم کرمان در کنار آن در ماههای پایانی سال ۱۱۵۹ قمری، به مسجد پامنار آوازه در کرد. نادر شاه افشار پس از آفرینش این کلهمنار و منتر کردن خاندانقلیبیگ افشار کلانتر کرمان (سر بیچاره را در سوراخ دیواری کردند و با ریسمانی به دو گاو بستند و با راندن گاوها به ریختی ترسناک و چندشآور سر از تنش جدا کردند.)، و بستن خراجهای سنگینی بر بزرگان کرمان و گذاشتن محصلان سختکش و سنگدل بالای سر آنها، از راه راور و نایبند به خبوشان در خراسان رفت. کور کردن فرزند رشید، کاردان و دلیرش رضاقلیمیرزا از دیگر سنگدلیهای او بود، به کمترین بهانه دستور کور کردن، گوش و زبان بریدن و کشتن میداد، به استاندارانش اختیار کشتن شماری از مردم را بدون هماهنگی با پایتخت را میداد که به همین دلیل ابراهیمخان برادرش را صاحباختیار مینامیدند. «هر پنج خانواده کشور باید سر یک دیگ بنشیند!» از سنگدلانهترین سخنهای اوست.
نادر سرانجام در جمادی الثانی سال ۱۱۶۰ قمری به دست چهار تن از نگهبانان و سردارانش کشته و فرمانرواییاش فرو ریخت و کشوری که از سند و سیردریا در خاور تا دریای سیاه و میانرودان در باختر و از خوارزم، ازبکستان و قفقاز و داغستان در شمال تا کرانههای جنوبی دریای عمان و خلیج فارس در جنوب گسترده بود پس از کشت و کشتارها، ویرانی و ناامنیهای بسیار پس از پانزده سال به دست کریمخان زند نیمگربهای ناتوان از آن برخاست که آن هم دوامی نداشت تا پس از پنجاه سال پس از مرگ نادر گربه کنونی ایران به دست توانای آقامحمدخان کینهتوز و سنگدل قاجار پای گرفت. البته خود نادر هم میوه یک انقلاب و سرنگونی دولت صفوی به دست محمود افغان در سال 1135قمری بود. انقلاب محمود و خلاء قدرت برخاسته از ترور ناجوانمردانه نادر بیش از هفتاد سال کشور را به ناتوانی، نابودی و آشوب کشاند، نخستین کشتهها آنان بودند که نادر را سربریدند و در این هرجومرج خاندان صفوی، افشار و زند همه کشته شدند.
آنان که با گوشسپاری به خائنان و میهن فروشان ایران اینترنشنال، منوتو و صدای آمریکا فروپاشی حکومت مرکزی و خلأ قدرت را سادهسازی و مشروعسازی میکردند یا میکنند خوب است تاریخ هفتاد ساله ۱۱۳۰ تا ۱۲۱۰ قمری را بخوانند تا ببینند زیانهای این انقلاب و جابجایی قدرت، چند ده یا چند صد برابر ستمها و سنگدلیهای نادر و کارگزارانش بود.
هیچ بیگانهای نیکخواه کشور دیگری نیست! بیگانه برابر است با دشمن😔
حسین قطبالدینی
1405/4/25پنجشنبه
از خون جوانان وطن لاله دمیده🇮🇷🇮🇷
چرا؟؟😞😞
نخستین بار که رو در رو شدیم واپسین باری بود که او را میدیدم، شاید کمی بیش از نیمسال باشد، چهرهاش به نوجوانی نوزده-بیست ساله میخورد نه کارشناسی بیست و پنج شش ساله، رفتار و ادبش مردی مردانه و رشید بود، با لبخند و شادیاش از پایان دوره آموزشی پادگان صفر-پنج به وجد آمدم، مهرش به ژرفای دلم نشست. تربیت و رفتارش نشانه ریشه فرهنگی خانوادگیاش بود و در دم، یاد پدربزرگ، پدر، عموهایش حاج اکبر و حاجمحمد را زنده میکرد و اصالت و ریشهداریاش به اندازهی بود که حتی نامش را نمیدانستم و پسر آقای قاسمیاش مینامیدم. سهشنبه شب با دوستانش به تماشای بازی آرژانتین با انگلیس سرگرم بود و از اینکه تیم دوستداشتنیاش به فینال راه یافته بود شاد بود و میخندید و آماده بود که داور صوت پایان بازی را بزند و او به هوا بپرد و از ته دل داد بزند آرژانتین رفت فینال ولی در همین هنگام دژخیمی که از آنسوی اقیانوس اطلس آمده بود و در بالای شهرهای بمپور و ایرانشهر چرخ میزد پادگان لشگر خراسان را دید و آسایشگاه سربازان را نشانه رفت و دستش را روی شاسی موشک F35 گذاشت و علیرضا و شش تن دیگر را به ملکوت بالا پرواز داد😔😔 چهارشنبه ساعت دو بود که این گزارش تلخ را شنیدم، وای دلم کباب شد، جگرم سوخت، یک شبانهروز دیدهام خشک نشد،
حسین قطبالدینی
جمعه 1405/4/26
تبت یدی ابیلهب و تب
«دستِ بِزَن» را باید شکست
در زندگی خانوادگی و زناشویی به کسی که همسرش را بزند --از یک کشیده تا شکستن استخوان-- زبانزدی یا اصطلاحا گویند «دست بِزٓن» دارد. بسیاری از مردم باور دارند «دستِ بِزَن» را باید شکست چون اینها مظلومکشاند و این منطق خودشان است و تنها هنگامی که دستشان از کار بیفتد و یا خشک شود، از این رفتار دست برمیدارند. شوربختانه چون فرهنگ و سنت ما مردسالاری است میانجیها به سود او داوری میکنند و «دستِ بِزَن» را میبوسند و زن را ناگزیر به کُرنِش و گردننهادن بیشتر میکنند و پایان 😔😔
نظام جهانی، نظام «زورگویی» و به گفته عربها «سلطه» است، آنکه زورش بیشتر! سخناش درستتر و آنکه تواناتر و داراتر! برحقتر! روسیه «کریمه» را از اوکراین و «اوسِتییای شمالی» را از گرجستان میگیرد، به جای اینکه دستش را بشکنند آنرا به رسمیت میشناسند و او پرروتر میشود و اوکراین را لقمه میگیرد! برای خشنودیاش یکپنجم اکراین را پیشنهاد میدهند خرسندی نمیکند و دو استان دیگر هم میخواهد😭 صهیونیست جهانی، اسرائیل را پایهگذاری میکند، نیمی از فلسطین را به حلقومش میریزند، سیر نمیشود! جولان، کرانه باختری رود اردن، غزه و کشتزارهای شعبا را هم بهش میدهند گرسنهتر شده و تا شهرک یرموک سوریه و رود لیتانی لبنان را هم میخواهد.
داستان آمریکا و ایران نیز چنین است، کاش بتوانیم دستش را بشکنیم 🤲
حسین قطبالدینی
یکشنبه 1405/4/28