«ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری
شادی مکن که بر تو همین ماجرا بود.»
یکشنبه 1405/4/21 گوینده خبرِ شبکه خبر، رسانه ملی گزارش مرگ سناتور لیندسی گراهام را با شور و شادی و با گزاره «به درک واصل شد!» را به مردم ایران شادباش گفت. شاید بر مردم کوچه و بازار چنین رفتاری را نمیشود خرده گرفت ولی برای یک رسانه که رسالتاش آگاهیبخشی بدون سوگیری است کاری ناحرفهای و نارسانهای است. از قضا در فرهنگ و ادبیات ما پرهیز از چنین کاری سفارش شده است. در سالهای پایانی شاهنشاهی ناصرالدین شاه قاجار «مانکجی» از فارسهای هند دخمهای در یک فرسنگی شمال غرب کرمان در کنار دخمه دیرینه زرتشتیان ساخت و شعر بالا را بر سنگی نوشت و در دید رهگذران جایسازی کرد تا گهگاهی نادانی بر شیوه دخمهسپاری مردگان زرتشتی خرده نگیرد یا نخندد.
دشمنی و کینهای که صدام حسین از امام خمینی داشت مرز و پایانی نداشت ولی سال ۱۳۶۸ پس از درگذشت امام، صدام گفت: «خمینی مُرد، خدا رحمتش کند، چیزی جز خدا رحمتش کند را نمیگوییم. به هر حال هرچه از خمینی گفتیم پس از مرگش دیگر گفتن از او ممنوعه- خِلاص.» این هم نشانه رفتاری اسلامی و بزرگمنشانه هرچند شاید تهی از دورویی و نفاق نباشد.
از سوی دیگر در کشورهای آزاد و مردمسالار که نهادسالار و سازمانسالاراند، وارونه نظامهای شخصسالار و خودکامه چون روسیه و چین، مردن یک سیاستمدار یا مدیر دگرگونی چندانی در سیاستها و رفتارهای آن کشور رخ نمیدهد. آریل شارون نخستوزیر اسرائیل در زمان احمدینژاد با سکته از هوش رفت و امیدی به زندگیاش نمیرفت، از احمدینژاد پرسیدند در اینباره چه میگویید؟ گفته بود «آرزو دارم به پدرانش بپیوندد!» همین شد، او مُرد و دژخیمتر و سنگدلتر از او چون ایهود باراک و بنیامین نتانیاهو جایش را گرفتند که در خونریزی به تیمور لنگ و چنگیزخان مغول تنه زدند، پس نباید به این مردنها دل خوش کرد و اگر هم میخواهیم دعا کنیم باید از خدا بخواهیم که زمینه «ستم، نابرابری و افزونخواهی» را از میان بردارد نه یکی دوتا مهره و اسباب.
حسین قطبالدینی
چهارشنبه 1405/4/24
زیانهای فروپاشی قدرت مرکزی 😔
کوچه فتحعلی شاهی کرمان که قدمگاه خیابان شریعتی را به نزدیکییِ چهارراه ابوحامد در خیابان شمال-جنوبی پیوند میدهد مسجدی دارد که پس از برپایی کلهمنارهای از سرهای کدخدایان و بزرگان شیراز (گویا ۶۳ تن بودند) و تنی چند از مردم کرمان در کنار آن در ماههای پایانی سال ۱۱۵۹ قمری، به مسجد پامنار آوازه در کرد. نادر شاه افشار پس از آفرینش این کلهمنار و منتر کردن خاندانقلیبیگ افشار کلانتر کرمان (سر بیچاره را در سوراخ دیواری کردند و با ریسمانی به دو گاو بستند و با راندن گاوها به ریختی ترسناک و چندشآور سر از تنش جدا کردند.)، و بستن خراجهای سنگینی بر بزرگان کرمان و گذاشتن محصلان سختکش و سنگدل بالای سر آنها، از راه راور و نایبند به خبوشان در خراسان رفت. کور کردن فرزند رشید، کاردان و دلیرش رضاقلیمیرزا از دیگر سنگدلیهای او بود، به کمترین بهانه دستور کور کردن، گوش و زبان بریدن و کشتن میداد، به استاندارانش اختیار کشتن شماری از مردم را بدون هماهنگی با پایتخت را میداد که به همین دلیل ابراهیمخان برادرش را صاحباختیار مینامیدند. «هر پنج خانواده کشور باید سر یک دیگ بنشیند!» از سنگدلانهترین سخنهای اوست.
نادر سرانجام در جمادی الثانی سال ۱۱۶۰ قمری به دست چهار تن از نگهبانان و سردارانش کشته و فرمانرواییاش فرو ریخت و کشوری که از سند و سیردریا در خاور تا دریای سیاه و میانرودان در باختر و از خوارزم، ازبکستان و قفقاز و داغستان در شمال تا کرانههای جنوبی دریای عمان و خلیج فارس در جنوب گسترده بود پس از کشت و کشتارها، ویرانی و ناامنیهای بسیار پس از پانزده سال به دست کریمخان زند نیمگربهای ناتوان از آن برخاست که آن هم دوامی نداشت تا پس از پنجاه سال پس از مرگ نادر گربه کنونی ایران به دست توانای آقامحمدخان کینهتوز و سنگدل قاجار پای گرفت. البته خود نادر هم میوه یک انقلاب و سرنگونی دولت صفوی به دست محمود افغان در سال 1135قمری بود. انقلاب محمود و خلاء قدرت برخاسته از ترور ناجوانمردانه نادر بیش از هفتاد سال کشور را به ناتوانی، نابودی و آشوب کشاند، نخستین کشتهها آنان بودند که نادر را سربریدند و در این هرجومرج خاندان صفوی، افشار و زند همه کشته شدند.
آنان که با گوشسپاری به خائنان و میهن فروشان ایران اینترنشنال، منوتو و صدای آمریکا فروپاشی حکومت مرکزی و خلأ قدرت را سادهسازی و مشروعسازی میکردند یا میکنند خوب است تاریخ هفتاد ساله ۱۱۳۰ تا ۱۲۱۰ قمری را بخوانند تا ببینند زیانهای این انقلاب و جابجایی قدرت، چند ده یا چند صد برابر ستمها و سنگدلیهای نادر و کارگزارانش بود.
هیچ بیگانهای نیکخواه کشور دیگری نیست! بیگانه برابر است با دشمن😔
حسین قطبالدینی
1405/4/25پنجشنبه
از خون جوانان وطن لاله دمیده🇮🇷🇮🇷
چرا؟؟😞😞
نخستین بار که رو در رو شدیم واپسین باری بود که او را میدیدم، شاید کمی بیش از نیمسال باشد، چهرهاش به نوجوانی نوزده-بیست ساله میخورد نه کارشناسی بیست و پنج شش ساله، رفتار و ادبش مردی مردانه و رشید بود، با لبخند و شادیاش از پایان دوره آموزشی پادگان صفر-پنج به وجد آمدم، مهرش به ژرفای دلم نشست. تربیت و رفتارش نشانه ریشه فرهنگی خانوادگیاش بود و در دم، یاد پدربزرگ، پدر، عموهایش حاج اکبر و حاجمحمد را زنده میکرد و اصالت و ریشهداریاش به اندازهی بود که حتی نامش را نمیدانستم و پسر آقای قاسمیاش مینامیدم. سهشنبه شب با دوستانش به تماشای بازی آرژانتین با انگلیس سرگرم بود و از اینکه تیم دوستداشتنیاش به فینال راه یافته بود شاد بود و میخندید و آماده بود که داور صوت پایان بازی را بزند و او به هوا بپرد و از ته دل داد بزند آرژانتین رفت فینال ولی در همین هنگام دژخیمی که از آنسوی اقیانوس اطلس آمده بود و در بالای شهرهای بمپور و ایرانشهر چرخ میزد پادگان لشگر خراسان را دید و آسایشگاه سربازان را نشانه رفت و دستش را روی شاسی موشک F35 گذاشت و علیرضا و شش تن دیگر را به ملکوت بالا پرواز داد😔😔 چهارشنبه ساعت دو بود که این گزارش تلخ را شنیدم، وای دلم کباب شد، جگرم سوخت، یک شبانهروز دیدهام خشک نشد،
حسین قطبالدینی
جمعه 1405/4/26
تبت یدی ابیلهب و تب
«دستِ بِزَن» را باید شکست
در زندگی خانوادگی و زناشویی به کسی که همسرش را بزند --از یک کشیده تا شکستن استخوان-- زبانزدی یا اصطلاحا گویند «دست بِزٓن» دارد. بسیاری از مردم باور دارند «دستِ بِزَن» را باید شکست چون اینها مظلومکشاند و این منطق خودشان است و تنها هنگامی که دستشان از کار بیفتد و یا خشک شود، از این رفتار دست برمیدارند. شوربختانه چون فرهنگ و سنت ما مردسالاری است میانجیها به سود او داوری میکنند و «دستِ بِزَن» را میبوسند و زن را ناگزیر به کُرنِش و گردننهادن بیشتر میکنند و پایان 😔😔
نظام جهانی، نظام «زورگویی» و به گفته عربها «سلطه» است، آنکه زورش بیشتر! سخناش درستتر و آنکه تواناتر و داراتر! برحقتر! روسیه «کریمه» را از اوکراین و «اوسِتییای شمالی» را از گرجستان میگیرد، به جای اینکه دستش را بشکنند آنرا به رسمیت میشناسند و او پرروتر میشود و اوکراین را لقمه میگیرد! برای خشنودیاش یکپنجم اکراین را پیشنهاد میدهند خرسندی نمیکند و دو استان دیگر هم میخواهد😭 صهیونیست جهانی، اسرائیل را پایهگذاری میکند، نیمی از فلسطین را به حلقومش میریزند، سیر نمیشود! جولان، کرانه باختری رود اردن، غزه و کشتزارهای شعبا را هم بهش میدهند گرسنهتر شده و تا شهرک یرموک سوریه و رود لیتانی لبنان را هم میخواهد.
داستان آمریکا و ایران نیز چنین است، کاش بتوانیم دستش را بشکنیم 🤲
حسین قطبالدینی
یکشنبه 1405/4/28
👇👇👇
شایسته نگرش آنان که واریزی انجام میدهند ولی در دفترچه قسط نمایش داده نمیشود:
نگران نباشید پول اگر در پرونده ننشیند به حسابتان برمیگردد.
اگر واریزی در پرونده نگاشته شود و در دفتر تیک نخورد ایراد ندارد
برای دیدن واریزی: منوی پرونده/ روی نامتان کلیک کنید/ از کرکره جزئیات گزینه تراکنش را برگزینید واریزیتان دیده میشود.
چنانچه تا ۷۲ ساعت، واریزی در تراکنش دیده نشد و پول هم به حسابتان برنگشت، چاپی از تراکنشهای حسابتان از بانک گرفته و برای پیگیری به اداره رفاه، بفرستید.
سهشنبه 1405/4/30
👆👆👆👆
پیام کارشناس پرداخت وامهای صندوق رفاه
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
3040
3170208616 اميرمحمد نظام آبادي
با سلام شماره شبای دانشجویان فوق جهت واریز وام دارای مشکل می باشند
متن پیامک ارسالی به دانشجو
با سلام؛ دانشجوی گرامی پرداخت وام های دانشجویی به دلیل مسدودی، راکدی و غیرفعال بودن حساب یا ثبت شماره شبای نادرست در سامانه صندوق رفاه امکان پذیر نمی باشد. در اسرع وقت ضمن برطرف نمودن مشکل فوق به اداره رفاه دانشگاه محل تحصیل خود مراجعه یا تماس حاصل فرمایید.صندوق رفاه دانشجویان
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
باز هم مدرسهام دیر شد😔😔
با این گزاره اکبر عبدی راهش را به دل کودکان و نوجوانان دهه شصت، باز کرد. آن زمان بیشینه تلویزیونها سیاه و سفید بودند و مانند مردم امروزه چندرنگ نبودند، درصدی از مردم هم هنوز تلویزیون نداشتند و بچهها در خانه همسایه با شیرینکاریهای اکبرآقا شاد بودند و میخندیدند، نه تنها بچهها بلکه پدر و مادرها نیز با فرزندانشان شاد بودند، اکبر عبدی یعنی خنده😁 یعنی شادی😆 یعنی دوستی 😘 خدایی که آفریننده خنده، شادی و دوستی است نمیگذارد همکار و دستیارش بمیرد!
اکبر عبدی نفس نمیکشد ولی تا خنده هست تا مردم شاداند و عشق میورزند، زنده است!
روانش شاد و یادش جاودانه
🎋🎋🎋🎋🎋🎋🎋🎋🎋🎋🎋🎋🎋