eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙
233 دنبال‌کننده
53 عکس
53 ویدیو
0 فایل
به نام حق»🐳 طلوعمونـ : 1404/10/10🌞 رمان هامون:🌈 نیمه گمشده¹/در حال پارتگذاری🍃 نیمه گمشده²/به زودی.. عشق اجباری/به زودی.. به قلم:فاطیما✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 2 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎: کنسرت داشتم. زنگ زدم و باهم قرار گذاشتیم بریم واسه تمرین که آرش بیاد دنبالم اماده شدم و چند دقیقه بعد آرش اومد سلام کردم و راه افتادیم تا رسیدیم تمرین رو شروع کردیم چند ساعت بعد... 𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂: شب شده بود منم اماده بودم که دلارام بیاد اومد و نشستیم تو ماشین اون خیلی هیجان داشت ولی واسه من همه چی عادی بود تا اینکه رسیدیم پیاده شدیم و بلیط تارو چک کردن و خلاصه که رفتیم و نشستیم از اونجایی که ردیف اول بودیم هی داشتم به دلارام غر میزدم که.. شمارش معکوس شروع شد و به یک رسید و اومد داخل سر تا پاشو نگاه کردم،پسر خوش استایلی بود تو کنسرت بیشتر نگاهش رو من بود و من از این نگاه خوشم نمیومد هر چند یه حسی داشتم ولی همیشه ازش میترسیدم«عشق» تعریف خوبی ازش تو ذهنم ندارم بلاخره کنسرت تموم شد ولی دلارام میخواست بره بک استیج وای خدا این دختره ول کن نیس چرااا رفتیم همه ریخته بود سر اون بدبخت که ازش امضا بگیرن،دلارام هم رفت جلو ولی من وایساده بودم که دوباره چشمش بهم خورد چشامو دزدیدم ایستادم و منتظر دلارام بودم که بریم تا بالاخره قبول کرد 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎: این دختره حس خوبی بهم میداد تموم کاراش با همه فرق داشت اومد جلو و با اخم به دلارام گفت دریا:بیا بریم دیگه خسته شدم دلارام:مرض عه الان میام تو اون وضعیت داشتم به زور خندمو نگه میداشتم کنسرت تموم شد،واسه اینکه حال و هوایی عوض کنم رفتم و یه پارک اروم پیدا کردم و نشستم 𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂: دلارام منو رسوند خونه و خودش رفت داها:کجا بودی دریا:سلام داها:علیک دریا:سر قبرم،میخاستی کجا باشم؟ داها:خیلی دیر اومدی دریا:گمشو داها:میزنمتا دریا:نه جون من جدی بزن،ببین بعد ده تا میخوری یانه داها:خنده دار حرف میزنی دریا:داها کاری نکن همین راه رو برگردما داها:برگرد دریا:باش شدت لجبازیم زیاد بود،ماشینمو برداشتم و رفتم پارک همیشگیم گیتارم همیشه تو ماشیم بود برداشتمش و رفتم تو پارک اولش افتادم تو گوشیم حوصلم که سر رفت،شروع کردم به گیتار زدن که سایه ینفرو بالا سرم حس کردم سرم رو آوردم بالا دریا:چیه چی میخ اممم،حامیم بود نیمه گمشده🤍🌙 به قلم فاطیما 🪄 کپی❌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلاممممم☺️
پارت؟؟
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 3 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دریا:تو اینجا چیکار میکنی حامیم:ناراحت شدی اومدم دریا:نه،بشن حامیم:باشه،مرسی،منم بلدما دریا:عه؟امتحان کن حامیم:باش گیتارو گرفت و شروع کرد به زدن خیلی خوشکل میزد دریا:بابا باریکا از منم بهتر میزنیا حامیم:نه تو هم خیلی خوب میزنی،امممم میتونم بپرسم اسمت چیه؟ دریا:اسمم دریاس حامیم:چه خوشکل دریا:مرسی حامیم:میگم میتونیم باهم دوست شیم؟ دریا:بله؟ حامیم:نه یعنی دوتا دوست صمیمی دریا:بهش فکر میکنم،بزن شمارمو شمارمو زد،یه لبخند ارومی واسم زد که باعث شد محوش بشم دریا:خب دیگه برم نگرانم میشم حامیم:باشه،برسونمت؟ دریا:نه خودم ماشین دارم حامیم:باشه،خدانگه دار دریا:بای سوار شدم و به سمت خونه حرکت کردم رسیدم،درو باز کردم داها:کجا بودی؟ دریا:عهههه ولم کن نکیرومنکر من شده،مث اینکه خودت بیرونم کردیا داها:من بیرونت نکردم دریا:اره اره راس میگی رفتم سمت اتاقم و درم بستم داها:بی اعصاب دریا:خودتیییییی داها:وا چطور شنیدی دریا:هوم لباسامو عوض کردم و رو تخ*تم دراز کشیدم،ساعد مو روی پیشونیم گذاشتم و چشامامو بستم من یه حس عجیب و خالصانه ای به این پسره داشتم ولی میترسیدم بروز بدم اینکه بگه نه،ولم کنه،و.... در کل از عشق میترسم و الان دچارش شدم 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎: من عاشق دریا شده بودم و روم نمیشد بهش بگم،اصلا نمیدونم اونم حسی داره یانه،هر بار خواستم بهش پیام بدم و حسمو بگم،انگار یکی بهم میگفت حامی نه اینکارو نکن دلشوره مث خوره افتاده بود تو جونم اصلا نمیدونم اون تو رابطس؟؟ لحضه عذاب آوری بود نیمه گمشده🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌