نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 3
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دریا:تو اینجا چیکار میکنی
حامیم:ناراحت شدی اومدم
دریا:نه،بشن
حامیم:باشه،مرسی،منم بلدما
دریا:عه؟امتحان کن
حامیم:باش
گیتارو گرفت و شروع کرد به زدن
خیلی خوشکل میزد
دریا:بابا باریکا از منم بهتر میزنیا
حامیم:نه تو هم خیلی خوب میزنی،امممم میتونم بپرسم اسمت چیه؟
دریا:اسمم دریاس
حامیم:چه خوشکل
دریا:مرسی
حامیم:میگم میتونیم باهم دوست شیم؟
دریا:بله؟
حامیم:نه یعنی دوتا دوست صمیمی
دریا:بهش فکر میکنم،بزن شمارمو
شمارمو زد،یه لبخند ارومی واسم زد که باعث شد محوش بشم
دریا:خب دیگه برم نگرانم میشم
حامیم:باشه،برسونمت؟
دریا:نه خودم ماشین دارم
حامیم:باشه،خدانگه دار
دریا:بای
سوار شدم و به سمت خونه حرکت کردم
رسیدم،درو باز کردم
داها:کجا بودی؟
دریا:عهههه ولم کن نکیرومنکر من شده،مث اینکه خودت بیرونم کردیا
داها:من بیرونت نکردم
دریا:اره اره راس میگی
رفتم سمت اتاقم و درم بستم
داها:بی اعصاب
دریا:خودتیییییی
داها:وا چطور شنیدی
دریا:هوم
لباسامو عوض کردم و رو تخ*تم دراز کشیدم،ساعد مو روی پیشونیم گذاشتم و چشامامو بستم
من یه حس عجیب و خالصانه ای به این پسره داشتم ولی میترسیدم بروز بدم
اینکه بگه نه،ولم کنه،و....
در کل از عشق میترسم و الان دچارش شدم
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎:
من عاشق دریا شده بودم و روم نمیشد بهش بگم،اصلا نمیدونم اونم حسی داره یانه،هر بار خواستم بهش پیام بدم و حسمو بگم،انگار یکی بهم میگفت حامی نه اینکارو نکن
دلشوره مث خوره افتاده بود تو جونم
اصلا نمیدونم اون تو رابطس؟؟
لحضه عذاب آوری بود
نیمه گمشده🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌