eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙
231 دنبال‌کننده
53 عکس
54 ویدیو
0 فایل
به نام حق»🐳 طلوعمونـ : 1404/10/10🌞 رمان هامون:🌈 نیمه گمشده¹/در حال پارتگذاری🍃 نیمه گمشده²/به زودی.. عشق اجباری/به زودی.. به قلم:فاطیما✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 4 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دو روز بعد... 𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂: اماده شدم با دلارام بریم بیرون داها:اگه میخای بری بیرون بدون نمیزارم دریا:ولم کننننن،چرا اینقدر بهم گیر میدی؟حواسم به خودم هس بچه نیستم که داها:مگه فقط هرکی بچس نیاز داره که مراقبش باشیم دریا:نه ولی این کار تو مراقبت نیس،گیر الکیه داها:گیر الکی؟ دریا:بله داها:که اینطور؟باشه من دیگه کاری به کارت ندارم،ببینم چی میشه دریا:از اولشم باید همین کارو میکردی داها:نه دریا:داها بسه دیگه داها:تو باید بس کنی،خوبیم بهت نیومده دریا:اره نیومده،خوبی نکن بعدم درو باز کردم و رفتم بیرون قرار با دلارام رو کنسل کردم یکم قدم زن حالمو بهتر میکرد،داشتم میرفتم که یه ماشین جلوم توقف کرد حامی بود دریا:سلاممم،شما کجا اینجا کجا خندید و ادامه داد حامیم:سلام جایی میری دریا:نه داشتم قدم میزدم حامیم:اگه قدم زدنت تموم شد سوار شو دریا:باشه با دیدن حامی نقشه ای به ذهنم خورد که یکم داها رو نگران کنم چون میدونم سر من اذیت میشه😈 دریا:حامی حامیم:بله دریا:میشه یه هفته ای بیا خونت حامیم:خونه مننن؟ دریا:اره،بعدا میگم که چرا حامیم:اره حتما بیا دریا:مرسی،فقط باید برم لباسامو بردارم رفتم خونه حامی و ساعتی که میدونستم کسی خونه نیس رفتم و وسایلمو جمع کردم رفتیم خونش تقریبا شب بود نزدیک ساعت ۷ که زنگ زدن داها شروع شد منم جواب نمیدادم،بزار حرص بخورههه حامیم:نمیخای جواب بدی نصف جونش کردی دریا:نوچ بزار ادب شه حامیم:خب اون که با قصد بدی اینکارو نمیکرد دریا:منم با قصد بدی اینکارو نمیکنم فقط میخام درس بدم بهش حامیم:چی بگم والا 𝑫𝒂𝒉𝒂: دلشوره دارم. جوابمو نمیده،اگه یه بلایی سرش بیاد من چیکاررر کنممممم به مامان هم گفتم گفت که خونه دلارامه ولی خب چرا جوابمو نمیدههههه فکر و خیالات داشت دیوونم میکرد که پیام داد {رفتم تا ابد} کاش خبری ازش نداشتم ولی این پیامو نمیداد داشتم روانی میشدم بلند شدم،سوار ماشین شدم و رفتم پارک همیشگیش نیمه گمشده🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
نیمهٔ‌گمشده🤍🌙 داستانی از عشق پر فراز و نشیب عشقی که خیلی ام راحت نیس.. •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• تیکه ای از رمان: •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• حامیم:د..دریا ترو خدا بزار بهت توضیح بدم دریا:دیگه تموم شد حامی،دنبالم نیا.. و روبه دلارام لـ..ـب زدم: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با دستای گرمش محکم دستامو گرفت و ادامه داد: دریا:ممنونم بابت بودنت حامیم:دورت بگردم منن.. خنده دلبرانه ای کرد و لـ..ـب زد: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامشو میخای؟نه نه نه،همینجوری نمیشه که.. اول باید اینجا جوین بشی😉! https://eitaa.com/edlesslove
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 5 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رفتم پارک همیشگیش ولی پیداش نکردم حتی تو خیابونی که همیشه قدم میزنه هم رفتم ولی نبود که نبود انگار اب شده بود رفته بود تو زمین برگشتم خونه داها:مامانننن نازنین:بلههه داها:میشه تو زنگ بزنی بهش؟اخه با من دعوا کرده جوابمو نمیده نازنین:باش چند دقیقه گذشت که گفت نازنین:داهاااا تلفن منم جواب نمیده داها:وای خدا مامان چیکار کنمممم نازنین:وای داها چه حساسی داها:مامان تو بی بیخیالی من حساس نیستم 𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂: میدونستم که الان داره چی میگذره براش از اینکه تند تند پیام میداد کیف میکردم حامیم:دریااا جواب این بدبخت رو بده دریا:نوچ حامیم:واااا دریا:حامی تو خیلی لطیفی واگرنه عادیه حامیم:کجاش عادیه بدبخت رو داری به مرز سکته میرسونی دریا:(خندید) حامیم:هعیی از دست تو دریا:حامی یچی میگم نه نیار حامیم:ای وای دریاااا دریا:نه نیار دیگهه(با حالت مظلوم) حامیم:هوففففف،باشهههه دریا:شکلات،کیک،شیر کاکائو میخاممم حامیم:واااایی این از کجا اومددد دریا:نمیخری؟ حامیم:ای باباااا،خیلخببب دریا:ملسییییییی 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎: بلند شدم و رفتم واسه دریا کلی خوراکی کاکائویی گرفتم چون خیلی دوست داره تو وسایلشم یه عالمه شکلات داشت خریدم و واسش بردم دریا:واهههه چه زیاد گرفتیییی حامیم:دیگه تا یه مدت داشته باشیشون دریا:تا یه مدتتت؟من همه رو با هم میخورم حامیم:جا داری؟ دریا:به زور میخورم حامیم:روانی دریا:گگگگگگ نیمه گمشده🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام،💖