نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 18
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفتیم تو اتاق
داشتم از خجالت آب میشدم
دوتایی نشسته بودیم که من سر صحبتو باز کردم
دریا:خب آقا حامی خجالتو بزار کنار،
حامیم:باشه(خندید)
{بعد از مکالمهٔ اتاق}
اومدیم بیرون،مامان لیلا به هیجان برگشت سمت حامی
لیلا:به چه نتیجه ای رسیدید؟
خنده ریزی زدم
دریا:قبوله
که همگی شروع به دست زدن
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎:
خیلی لحضه خوب و هیجان انگیز بود
فکر میکردم که حالا دیگه میتونم دریا رو به عنوان خانمم معرفی کنم
(نویسنده:حامی اگه میخای بریـ...ـنن تو زندگیتون این کارو بکن😂)
شب تموم شد و از خونه زدیم بیرون
در حال حرکت بودیم که یه ماشین باسرعت پشتمون میومد
نوری که چراغاش داشت باعث میشد که چشم همه مونو بزنه که یهو از پشت بهمون زد
ماشین از مسیر خارج شد...
و
سیاهی مطلق
فردا...
𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂:
خبر دادن دیشب حامی تصادف کرده
یجوری لباس پوشیدم و خودمو انداختم تو ماشینم
با سرعت از لابهلای ماشینا رد میشدم تا خودمو رسوندم بیمارستان
سریع اتاق حامی رو پیدا کردم
وقتی دیدمش یه نفس راحتت کشیدم
حالش خوب بود،بهوش بود
رفتم کنارش
دریا:سلام،چیشده،خوبی؟
حامیم:خوبم دریا...فقط...
دریا:فقط چی؟ چیشده حامیی
حامیم:جانا...
دریا:واییی نصفه جونم کردیی بگو چیشده
حامیم:جانا تو کماعه(بغض)
دریا:چییییی
حامیم:سرش به گاردریل برخورد کرده و...
دریا:انشاالله خوب میشه،چیزی نیس عشقم
اشکای روی گونشو پاک کردم
بو..ـسه ای روی پیشونیش زدم
دریا:من برم پیش مامان و بابات
حامیم:باشه،برو
دستی براش تکون دادم و اونم لبخندی زد
رفتم...
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
نیمه گمشده🤍🌙
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 18 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب تا وقتی دریا و حامی هستن چرا سر جانا بخوره به گاردریل😑💔
بنده خدا جانا
_رمانت خیلییییی قشنگه ولی دریا خیلی پرو عه 😐😂 تو پارت های اول که با کمال پرویی رفت خونه ی حامیم بعدم که گفت شیر کاکائو و شکلات و اینا می خوام ، خدا شانس بده . ولی دریا خیلی پروعع
🤍
+مرسی🤏✨🎀
دیگه دیگه😂فکر کنم مشکل هانیه ام همینه😂💔