نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 27
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حامیم:د...دریا من(سعی کرد دست دریا رو بگیره)
دستمو کشیدم عقب
دریا:مگه نمخاستی تنها باشی؟هوم؟من میرم(گریه)
و از خونه زدم بیرون و یه تاکسی گرفتم و رفتم
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎
حالت دریا اذیتم کرد....ولی من
چرا اون کارو کردم واقعا؟چرا سرش داد کشیدم؟هم از کاری که کردم پشیمون بودم هم اصلا حال و حوصله هیچ بنی،بشری رو نداشتم
خودمو پرت کردم روی مبل
نفهمیدم که کی خابم برد.
𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂
رفتار حامی باعث شد کل روانم به هم بریزه.
از یه طرفی ام...مسئله جانا به شدت اذیتم میکرد
رسیدم خونه.پول رو حساب کردم
همین که اومدم وارد خونه بشم اراد رو جلوم دیدم
آراد:سلام سلامممم،عشق قدیمی
دریا:مر...ضضض تو اینجا چیکار میکنی مرتـ...ـیکه ها؟گمـ...ـشووو
آراد:ببین پیشی کوچولو چجوری وحشی شده...
دریا:وحشی ندیدی هنوز
آراد:اینا رو حامی جونت بت داد داده؟
دریا:وقتی اسم حامی منو میاری دهن نجـ...ـستو.....(داد)
دستشو گزاشت رو دهنم
دستشو هُل داد
دریا:دستت به من نخوره مرتـ...ـیکههه(داد)
آراد:خـ...ـفه شو آبرونو بردی
دریا:هه.آبرو؟تو مگه آبرو داری
آراد:نیومدم وقتمو اینجا پای تو حر...وم کنم دریا خانم
دریا:حر...وم؟که اینطور؟
شیطانی نگاهش کردم و یهو پاشنه کفش پاشنه بلندمو تا تمام زورم روی پاش کوبیدم که دادش هوا رفت
قبل از اینکه بخاد واکنشی نشون بده یقه پیراهنشو گرفتم و داد زدم:
دریا:سریع تر از اینجا گمـ...ـشو مرتـ..ـیکه لا...شی تو اگه واقعا عاشق بودی دنبال انتقام نبودی هو...ل(داد)
و در حالی که یقشو ول میکردم هلش دادم.
نفس نفس میزد و عقب میرفت، لـ...ـب زد:
اراد:کار منو تو اینجا تموم نشده عزیزمممم
و رفت
لبخند رضایتی روی لـ...ـبام نشست و کلید انداختم تو در
همین که خواستم در رو باز کنم در خود به خود باز شد و داها رو پشت در دیدم
داها:صدا داد و بیداد واسه چیه؟
دریا:ه...هیچی بریم داخل
داها:چیشده میگم
دریا:هیچی بخدا همسایه بغلی با داداشش دعواش شده
داها:سعی نکن منو خـ...ـر کنی دریا من صدای ترو خوب میشناسم
دریا:هووووففف....داداش اراد اومده بود دم در
داها:چییییییی؟چرا چیزی نگفتی
دریا:تا بخام به تو بگم که فرار میکرد،من خودم حسابشو رسیدم نگران نباش
داها:هوف از دست تو دریاا
دریا:😁
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 28
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دریا:حالا نمیزاری بیام داخل؟
داها:نوچ،تنبیهت بیرون میمونی
دریا:گمشو بچه
داها:کی به کی میگه بچه....بیا تو حالا گریه نکن
دریا:خـ...فه،؛ گگگگگگ
داها:(خندید)
وارد خونه شدم و به مامان و بابا یه سلام کردم
رفتم تو اتاقم.لباسامو عوض کردم
و خودم روی تخـ...ـتم پرت کردم و خوابیدم
𝑨𝒓𝒂𝒅:
واسه نقشه اول خیلی عالی پیشرفته بودم.
وقتی دریا رو تو خاکسپاری اونجوری دیدم مطمئن شدم موفقم...
ولی این کافی نبود،من دنبال چیز دیگه ای بودم.خواسته های بزرگتری داشتم
کاری با اطرافیانشون ندارم. اونا فقط وسیله ان،
𝑫𝒆𝒍𝒂𝒓𝒂𝒎:
روی مبل،تو گوشیم بودم که ارش وارد خونه شد.
دلارام:سلام،کجابودی؟چیشد؟
ارش:سلام،کجا باشم؟
دلارام:حامی حالش خوبه؟
ارش:اره الان خوبه ولی...
دلارام:وااایی ارش بیا بشیت درست بگو چیشده
ارش:باشه باباا(و مراجرا رو تعریف کرد)
دلارام:وااا یعنی چی چراا
ارش:من چه بدونم
دلارام:یعنی هنو مامانش نمیدونه؟
ارش:نه بنده خدا سکته میکنه بزار وضعیت بهتر شه
دلارام:اره راس میگی
ارش:اگرچه اگه دریا میزاشت من میگفتم بهش
دلارام:ارششششش
ارش:🤷🏻♀
دلارام:ای باباا از دست تو
ارش:(خندید)
دلارام:گشنته؟
ارش:اوف اره چجورمم
دلارام:الان بخام یچی درست کنم خیلی طول میکشه نودل بخوریم؟
ارش:اره اوکی
دلارام:برو لباساتو عوض کن تا اماده شن
ارش:باش
و رفت لباساشو عوض کنه
منم شروع کردم به اماده کردن
بعد از چند دقیقه ارش سفره رو پهن کردم و نشستین با هم غذا خوردیم
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌