eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
209 دنبال‌کننده
61 عکس
56 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 37 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از ماشین پیاده شدیم. حامیم:دریا..لازم نیس دنبالم بیای دریا:برو داخل حرفی نزدم و رفتم داخل ارشم رفت خونشون ولی دریا همراهم اومد دریا:مگه من بچم دنبالم راه افتادی و اون بلا رو سر خودت اوردی؟ حامیم:این چه حرفیه،نگرانت شدم خب دریا:نگران من شدی؟اصن فکر کردی قیمت اینکار چیه؟ حامیم:قیمتش هرچی میخاد باشه دریا..فقط تو مهمی(داد) سرجاش میخکوب شد رفتم تو اتاقم و لباسمو عوض کردم بعدم رفتم و یه ابی به صورتم زدم حامیم:چی میخوری سفارش بدم دریا:چیزی سفارش نده خودم یه چی درست میکنم حامیم:چرا بیوفتی تو زحمت دریا:تو زحمت نمیوفتم،گفتم درست میکنم حامیم:باشه بلند شد و رفت تو اشپزخونه 𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂: رفتم و کل کمدا رو گشتم تا ببینم چی تو خونه پیدا میشه درست کنم درحال درست کردن غذا بودم و هم زمان هرچی فـ..ـوش بلد بود نثار حامی میکردم مرک رو..انی،فکر کرده کیه،اصن من نخام دنبالم بیاد باید چیکار کنم همینجوری داشتم با خود حرف میزنم که یهو متوجه شدم دارم از زمین فاصله میگیرم دریا:عرررر حامیه خ..ر،بزارم پایینننن حامیم:داشتی درمورد من میگفتی اره؟ دریا:اره خوب کردم منو گزاشت روی میز و خودشم به میز تکیه داد حامیم:زود باش معذرت خواهی کن.. دریا:نمیکنم.. حامیم:مجبوری دریا:نکنم چی میشه؟ حامیم:خیلی کنجکاوی بدونی؟ دریا:اوهوم از اشپز خونه رفت بیرون و با کیف لوازم ارایشم برگشت دریا:میخای چیکار کنی؟ در کیفو باز کرد و یکی از رژامو برداشت و لهش کرد دریا:هوووووی نکنننن رفت سراغ ریملم که از روی میز پریدم پایین سعی کردم کیفو ازش بگیرم ولی هیچ جوره زورم بهش نمیرسید داشت در ریملمو باز میکرد دریا:باشه باشه،ببخشید حامی..کیفمو بدههه لبخندی از روی رضایت زد و کیفو پرت کرد رو میز حرصم گرفت و به سمتش حمله‌ور شدم و بازوشو گاز گرفتم حامیم:اییی،صـ..ـگ ولم کننن اییییی،با تواممم وقتی دید نمیتونه مانعم بشه،تیکه از موهامو گرفتم همین که اومد بکشه دست از گاز گرفتنش برداشتم دریا:بوی سوختنی نمیاد؟ سرشو به سمت گاز برگردوند حامیم:خاک بر سرت زدی غذا رو سوزوندی دریا:تقصیر خودته حامیم:نوچ نوچ نوچچچ و گوشیشو برداشت و یچی سفارش داد منم زیر گاز رو خاموش کردم و ظرفاشو شستم..بعدم رفتم تو حال و خودمو پرت کردم روی مبل حامیم:هوشششش،چته وحشی دریا:حیحیحی،خونه خودمه حامیم:از کی؟ دریا:دقیقا همون روزی که من میخاستم داها رو اذیت کنم و اومدم خونت...دقیقا همون روز این خونه مال من شد حامیم:که اینطور؟ دریا:همینطوره.. نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
من عضو جدیدم نشستم از اول خوندم وایی چه رمان قشنگیه 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 میشه پارت بدی لطفا پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا 🤍 +خوش اومدی عزیزم.. مرسیییی،نظر لطفته☺️🎀 یکی دادم،بخونش فعلا😁👈🏻👉🏻
و منی که از این به بعد قراره وقتی میام ایتا زودی کانالت رو چک کنم تا ببینم پارت گذاشتی یانه من همون عضو جدیدم که پیام دادم دیگه نشد تو اون چیزی بنویسم تو این پیام دادم پارت میدی عاشق رمان تو شدم 🤍 +قربونتت،مرسیییی میدم پارت🙃
پرنسسم نانازم گشنگم پارت میدی لطفا🥹🥹🥹🥹 نازتو کشیدم پارت میدی اگه میتونی بیشتر از 1 دونه 🤍 +ووویی،😭🎀✨ بل،بخونین این یکیو تا فعلا...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم.+¹ فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
سلام،صبح بخیر🙃🎀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یروز خاکم میکنن؛فاطیماتون نیس دیگه!🖤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 38 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همینجوری داشتیم بحث که صدای زنگ اومد دریا:بپر درو باز کن حامیم:خونه توعه،من برم؟ دریا:ای کثا..فت حامیم:بدو دریا:ایشششششششششششش و بلند شدم و درو باز کردم ولی با کسی که جلوم دیدم ماتم برد.. دریا:ت..توو؟ آراد:اره من و غذایی که سفارش داده بودیمو داد دستم آراد:تا اینجا اومدم که بگم من همه جا هستم،حالا وقتشه که از سایه خودتم بترسی دریا.. ترس کل وجودمو گرفت حامیم:دریا..کجا موندی؟بیا دریا:ا..الان میام اراد خدافظی کرد و رفت درو بستم..نفس عمیقی کشیدم و رفتم پیش حامی حامیم:بیار که گشنمه غذا رو گذاشتم رو میز به صندلی کشیدم عقب و خودمم نشستم حامیم:دریا؟خوبی؟ دریا:چ..چی؟ا..اره خوبم حامیم:مطمئنی؟ دریا:ا..اره حامیم:دختر رنگت عین کچ دیوار سفید شده دریا:میگم خوبم..اه حامیم:باشه بابا،بی اعصاب از روی صندلی بلند شدم حامیم:عه بشین دریا:نمیخام،مرسی حامیم:دریا هیچی نخوردی دریا:اشتها ندارم و رفتم تو اتاق 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎 من مطمئن بودم هرچی که هس وقتی رفته دم در اتفاق افتاده رفتم پشت در اتاق که صدای دریا رو شنیدم دریا:اره مطمئنم،خودش بود....اره آراد بود،اومده بود غذا هایی که سفارش دادیمو بیاره... آراد؟آراد کیه؟ داشتم کفری میشدم محکم درو باز کردم دریا با ترس و تعجب بهم خیره شد دریا:ح..حامی؟ حاميم:آراد كيه؟ دریا:آ..آراد؟ حامیم:همه چیو شنیدم دریا:اومدی پشت در و حرفای منو گوش میدادی؟ حامیم:جواب منو بده دریاا(عصبانی) دریا:آراد یکی از دوستای داهاعه که خارج از کشور زندگی میکرده الان که غذا رو آورد دیدمش و صفحه گوشیشو چرخوند اره،واقعا داشت با داها حرف میزد دریا:خیالت راحت شد؟ حامیم:ادم واسه دیدن دوست داداشش اینجوری میترسه و نگران میشه؟ دریا:حامی اصلا بخاطر اون نیس حامیم:بااشه و از اتاق رفتم بیرون 𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂 اخیششششش داها:چرا بهش همه چیو نمیگی؟ دریا:الان وقتش نیس داها:دیگه تا کی؟ دریا:نمیدونم داهاا داها:بااشه باباا و گوشیو قطع کردم نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌