eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
209 دنبال‌کننده
61 عکس
56 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/edlesslove/8166 چیه خب نظرم دادم 🤍 +درسته🗿✨🎀
عالی 😍 🤍 +مرسی🦋✨
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
سلام🎀✨
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 55 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ که پسر اومد نزدیک شد و روی نیمکت کنار دریا نشست دریا سعی میکرد فاصلشو حفظ کنه حامی همچنان سردرگم به آنها خیره شده بود بعد از دقایقی حرف زدن پسر بلند شد از اونجا دور شد حامی که منتظر مونده بود نگاهی به دریا انداخت از قیافه اش معلوم بود حالش خوب نیست میخواست بره پیشش ماجرا رو بفهمه.. ولی اول تصمیم گرفته بفهمه اون پسره کیه؟ از کجا اومده؟ با دریا چی میگفتن؟ سعی به تعقیب پسر کرد ماشینش دم یه خونه توقف کرد اما قبل از اینکه بخواد وارد خونه بشه حامی پیاده شد _هوی مرتـ..ـیکه +شما؟ _با دریا چیکار داشتی؟ +چی میگی آقا؟ قدم برداشت و نزدیکتر شد و لـ..ـب زد: _میگم با دریا چیکار داشتی(داد) آراد که تعجب کرده بود،کمی با خودش فکر کرد خب اگه ماجرا رو میگفت ممکن بود حامی نزاره زندگیشونو بکنن پس با کمی مکث ادامه داد: +آها،دریا خانم. مشاور ایشون هستم _چی میگی مرتـ..ـیکه؟مشاور؟تو پارک؟ +گفتن فضای بسته اذیتشون میکنه منم پارک رو انتخاب کردم _چرا شعر میگی؟ +این چه طرز برخورده؟ _چون چرت و پرت میگی +ببینید دریا خانم اصلا حالشون خوب نیست،خب؟ الانم داره از اطرافیانش فاصله میگیره تا یکم بهتر شه _چیشده مگه؟چرا به من نگفته؟ +اجازه ندارم مشکلات شخصی یکیو به همه بگم ولی شما یکم تحمل کنید،خوب میشه _مشکلات شخصی چیه؟نامزدشم +هوفف،آقای محترم برید میخوام به کارم برسم،دنبالشم نرو حالشو بدتر نکن و بدون لحضه ای مکث وارد خونه شد حامی هنوز تو شُک بود نمیدونست باید باور کنه یانه؟ ولی نمیتونست همینجوری دریا رو ول کنه با خودش میگفت _یه دو روزی ازش دور میشم بعد کم کم باید بفهمم چیشده ولی نمیدونست که اگه امروز نره،ممکنه هیچوقت نتونه دریا رو ببینه.. ˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹. حالش اصلا خوب نبود خودشم نمیدوست دو دقیقه پیش چیکار کرده فقط میدونست مجبوره مجبوره که بره باید بره برگشت خونه کسی نبود،به جز داها.. _حرف زدی؟ +ا..اره _دریا؟خوبی؟ +اره خوبمم،خوبمم،تو فکر کن خوبممم،عالیممم،بینظیرممم در حین گفتن حرفاش بغض که تا الان داشت خفه اش میکرد،ترکید.. اشکاش دونه دونه شروع به ریختن کرد داها از جاش بلند شد و نزدیک اومد،دریا رو تو آغوشش کشید _داداش فدات بشه،گریه نکن. قول میدم هنه چی درست شه +چی میخواد درست شه؟متوجهی چه اتفاقی افتاده؟من پس فردا دارم میرم،برای همیشه. دیگه ام قرار نیس حامی رو ببینم(گریه) _قول میدم درست شه،باشه؟اروم باش به دریا کمک کرد روی کاناپه بشینه رفت آشپزخونه تا یه لیوان آب بیار.. لیوان آب رو به دریا داد؛ یکمی ازش خورد و رفت توی اتاقش.. ˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹. آراد خوشحال بود.. جوری که نمیتونست توصیف کنه داشت وسایلشو جمع میکرد انگار نه انگار که داره زندگی یه دختر رو خراب میکنه فکر میکرد الان زندگیو برده فکر میکرد دریا درست میشه،کم کم.. غافل بود.. از اینکه عشق واقعی چیکار میتونه بکنه.. خب حق هم داشت،تا حالا عشق واقعی رو تجربه نکرده:) ولی هرچی بود،اونو خوشحال نگه میداشت کامل وسایلشو جمع کرد آماده رفتن بود بلیط ها رو برداشت فردا پرواز داشتند، ˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹. دریا هم داشت وسایلشو جمع میکرد خوشحال نبود،مجبور بود چاره ای نداشت هر بار میخواست بزنه زیر همه چی،چیزی بود که مانعش میشد شاید ترس.. شاید هم وجدان؛ نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
عالی بود 🤍 مرسی
عالی مثل همیشههههه❤️ 🤍 مرسییی🎀
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
صبحتون‌بخیر✨.