شبهایحوّا.
بزرگترین جهاد در راه خداوند. تکرارش کن.
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Now I know how John of Arc felt.
شبهایحوّا.
دارد در آشپزخانه ظرفهارا میشورد. من اما روی مبل، آزادانه دراز شدهام و به سقف خیرهام. انگشتانم ضر
«من، سالهای سال مُردم، تا اینکه یک دم زندگی کردم. تو میتوانی، یکذره، یکمثقال، مثل من بمیری؟»
برای این ایام سوگنامه خواهم نوشت. دفنش خواهم کرد. روی خاکش، گلهای خشکشدهی مزار مادربزرگم رو قرار خواهم داد. زمانی که من دارم از کبودیهای تنم ناشی از لمس تاریکی و خراشهای ابليسوار دم میزنم، تو صحبت از یک روزِ بد داشتن میکنی. حرفهاترو بعدها بالای مزارم بزن. گلدستههاییهم برام بیار، نذار نرمی گلبرگهارو زیر خروارها خاک از یاد ببرم.
تکبهتک سلولهای تنم برای یک لحظه چشیدن مرگ تشنهست. روحم امّا برای مزهی حیات. طعم هردوشونرو از یاد بردهام.