شبهایحوّا.
دیشب وقتی به قفسههای خاک خوردهی پلیلیستم نگاه میکردم پیداش کردم. این آهنگ زمانی محبوب خیلیها بو
ما هردو سم رو از یک شراب نوشیدیم. به همراه شربت آلبالو، عشق و کمی جنون شرابیِ تابستانه. چون ویسکی برامون خوب نیست.
شبهایحوّا.
Now I know how John of Arc felt.
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ژان در برابر میکائیل گریست و از او خواست رهایش سازد.
شبهایحوّا.
به باد رقصان بین شاخههای درخت بید خیره شدم. به تیرگی شب. به تنهایی روح. زیر لب زمزمه کردم: «حالا می
در دادگاه از او دربارهی میکائیل و فرشتگان تاجدار آسمانی سوال کردند. پاسخ داد.
«من او را با چشمان مادی و دنیویام دیدم، درست به همان وضوحی که اکنون شما را در برابرم میبینم. وقتی او از پیش من میرفت، من گریه میکردم و آرزو داشتم که مرا هم با خود ببرد.»