شبهایحوّا.
Now I know how John of Arc felt.
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ژان در برابر میکائیل گریست و از او خواست رهایش سازد.
شبهایحوّا.
به باد رقصان بین شاخههای درخت بید خیره شدم. به تیرگی شب. به تنهایی روح. زیر لب زمزمه کردم: «حالا می
در دادگاه از او دربارهی میکائیل و فرشتگان تاجدار آسمانی سوال کردند. پاسخ داد.
«من او را با چشمان مادی و دنیویام دیدم، درست به همان وضوحی که اکنون شما را در برابرم میبینم. وقتی او از پیش من میرفت، من گریه میکردم و آرزو داشتم که مرا هم با خود ببرد.»
گلشید، مزهی عکسی که برات فرستادم دیگه رفت گگگگ
_
بهخاطر تو رفتم و تمام کسانی که برام عکس فرستاده بودن اخیراً رو سین زدم، لطفاً بگو جزوشون بودی.
گلشید تو خیلی هاتی همه خیلی ازت حساب میبرن حتی این ابدوغ خیار فحاش که توی هر جملهاش بیست تا فحشه با تو در باادب ترین ورژن خودش مکالمه کرد و خیلی خودشو کنترل کرد
_
خیلی بامزهای ولی چرا احترام دوستم رو گذاشتی به حساب داغ بودن من؟ =))))
شبهایحوّا.
غمم گینه . _ چیزی نیست، اثرات خداحافظیِ تابستونه.
هیچوقت نمیفهمی اندوه تابستونیه یا دلگیری پاییز.
شبهایحوّا.
هیچوقت نمیفهمی اندوه تابستونیه یا دلگیری پاییز.
فکر کنم ۳۱ شهریور همیشه این دو باهم ادغام میشن.