eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
753 دنبال‌کننده
66 عکس
11 ویدیو
0 فایل
بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/fagatbego
مشاهده در ایتا
دانلود
خواب با چشم‌هام غریبه شده.
من همین الان به تلقین توی قبر محتاجم.
که شاهنامه عادت دارد پهلوان گیرد به درد.
در شبِ سوگ، یادآوری از عام‌الاحزان. از اقتدار و صلابتش دم می‌زند و من، هم‌قدمِ اشک‌ها زیر لب زمزمه می‌کنم: [ امروز اینجا بر مزار تو آورده‌ام زهرا و زینب را زینب دو سالش هست و می‌داند زن می تواند بشکند شب را.. ]
سحر به سختی صبح تاسوعا بود؛ خبر که آمد ندای شیونمان به آسمان برخاست. گریه‌هایمان را کردیم، ناله زدیم، روی خراشیدیم و با تن و جانی لرزان، سینه‌زنان به صدای "ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" گوش سپردیم. اما ایستادیم، به تصویر حرم مطهر علی‌بن‌موسی‌الرضا خیره شدیم و سلامی دادیم. اکنون، دگر بار با زینب، رباب و رقیه ایستاده‌ایم، مویه‌کنان رجز می‌خوانیم، سینه‌زنان آیات خدا را فریاد می‌کنیم. دگر بار، هم‌نفس با سیدة‌الشهدا به تصویر پسرِ شهیدِ فاطمه چشم می‌دوزیم و حالا، هیچ‌چیز نداریم جز خشم و بغض. [ سحر به سختی صبح تاسوعا بود ] و من، حالا یقین دارم که عاشوراها در پی داریم.
شما رو نمی‌دونم ولی من دیگه آتش، خشم، سوگ و اندوهِ جگر و روحم خاموش نمی‌شه تا زمانی که ندای ‌"الا یا اهل العالم" رو بشنوم.
حق، برای من هیچ دوستی باقی نگذاشت.
امروز جشن پوریم یهودی‌هاست. بار دیگر لعنت بر اون به‌ظاهر پارس‌نژاد و آریاییِ کژی‌رخ و بی‌وطن که یهود رو ناجی خودش می‌دونه.
جنایت‌ها و وحشی‌گری‌هاش که قابل کتمان نیست، ولی علی‌الیحال صد یهودی در خون بغلتد گم نگردد هيتلری.
دوباره گشودم چشم‌هایم بر سیمای گلگون آن دخترانِ پاک‌دامن و شهید، و دگر جان من تاب این منظره‌ی اندوه نیاورد. استخوان‌هایم از شدت هیبت این سبکسرازی لرزید. روبه‌روی آستان کریم یزدان، به‌پروانه‌وار بر خاک افتادم و با ناله‌ی دل، یادِ خونِ جگر مادران کردم؛ که آمد و با حلقه‌ای از مهر، شانه‌هایم را در بر گرفت و با نوازشی زمزمه‌وار بر گوشِ جانم، دوباره روضه خواند: عمه جان رو به مدینه زد صدا، وا محمّداه.. باز هم گفت، گریه کن عزیزِ من، گریه کن و در سینه‌ی این عصر، حماسه‌ای نو بیافرین. آنگاه با اشک پاک چشمانت، خاک این سرزمین را سیراب کن و دمی - آگاه باش که دمی هم - مپندار که سرافرازی و امید، تو را رها کرده‌اند؛ که آری، کاخ جباران یزید نه‌ با شمشیر و نه با موشک، که با خطبه‌های پرقدرت زینب مقتدر و اشک‌های زلال رقیه لرزید.