eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
736 دنبال‌کننده
66 عکس
11 ویدیو
0 فایل
بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/fagatbego
مشاهده در ایتا
دانلود
شب‌های‌حوّا.
"به شیطان سجده نکن."
شاید رویای بهشت من و تو هم همچین چیزیه
چرا خود خداوندپنداری می‌کنیم؟ چون کتاب ما مريم مجدلیه نیست پس خير مطلقیم؟ آه چه گمراهی انسان، چه‌قدر حیف و گمراهیم
چرا مطلق‌انگاری می‌کنیم؟ چرا انقدر از خودمون مطمئنیم؟ چون کتاب ما مريم مجدلیه نیست، چون ما به نام عیسی فرزند خداوند، دست راستمون رو قطع نمی‌کنیم، پس خیریم؟ چون ما به نام مریم باکره شاه‌رگ خودمون رو با خنجر مقدس نمی‌دریم، پس خیریم؟ نه. نه نه نه نه. خوب نگاه کن ببین شمشیر قطع‌کننده‌ی دست راست تو چیه. آگاه شو خنجر مقدس تو کجاست. خوب ببین که خدای دروغ تو کیه. نگاه کن. درک کن. لطفاً فقط نگاه کن و ببین خدای تو کیه؟ خدای همون گنوسی‌ایه که توی کفشش میخ گذاشت و یک روز باهاش دور کلیسا دوید برای بخشش گناهانش؟ خدای تو خدای راهبه‌ایه که روبروی مجسمه‌ی مریم زانو زد و یک شبانه روز گریست و در آخر چشم‌های خودش رو با تیغ کور کرد؟ فرق تو با اون‌ها چیه؟ چرا انقدر به خودت مطمئنی‌؟ اون‌ها هم فکر می‌کردن این حقیقت خداوندیه. فکر می‌کردن خير و نور در این خون و این وحشی‌گریه. اون‌ها توی رودخانه‌ی خون ریخته‌ی خودشون خداوند رو می‌دیدن. برای اون‌ها نامقدسات تو مقدس بود. پس فرق تو با اون‌ها چیه؟ چرا انقدر به خودمون مطمئنیم؟
اصلاً چرا تا کلیسا بریم؟ یک بار سر سجاده‌ای که عطر بهشت ازش بلند بود داشتم نماز شب می‌خوندم. آه چه خنکی‌ای بود، چه سبکی‌ای، چه نوری. چه حس خداوندی و حقانیتی رو درک کردم و بوسیدم. خدا رو بارها بوسیدم. با نامش گریستم و گریستم و انقدر گریستم که یاد یعقوب افتادم. تموم که شد پدرم بلند شد و کنارم نشست، گفت انقدر مطمئن نباش. حفضه به ابوبکر البغدادی گفته بود تو موسی هستی. یادته که چه‌قدر عبادت کرد؟ یادته ابومحمد العدنانی با لقب هارون چه‌قدر گریست؟ به‌نظرت داشتن برای کی گریه می‌کردن؟ گلشید، توی بازتاب لرزان اشک‌هاشون آتش بال فرشتگان رو دیدی يا زقوم جهنم؟ انقدر مطمئن نباش. نماز تو از عبادت شمر، قاتل حسین و اشک تو از گریستن ابوبکر البغدادی خیلی کم و هیچ‌تره. پیشونی شمر پینه بسته بود. گلشید، عزازیل خدا رو بویید، خدا رو بیشتر از تو بوسید. عزازیل در آغوش خداوند بود. برای کی سجده کرد؟ فکر کن، برای کی سجده کرد؟ گلشید، انقدر مطمئن نباش. خدای تو چیه؟ خدای تو کیه؟
داشتم می‌لرزیدم و سجاده رو جمع کردم. با ماژیک سیاه و دست لرزان صفحه‌ی اول دفترم واژگان ماسیدن. نوشتم "به شیطان سجده نکن." می‌خوام فرق بين سرچشمه‌ی فیوضات بی‌منتها و ابليس رو بدونم، می‌خوام معبود من پروردگار لاینتهی‌، منشأ التجلیات باشه. منزه از تحدید و مبرا از تقیید. می‌خوام بدونم. این تنها چیزیه که از خداوند قادر و متعال می‌خوام بهم اعطا کنه، من از قدس‌القدایس، خودش رو طلب می‌کنم. فقط و فقط خودش رو. خودِ حقیقی‌اش رو. این چیزیه که محمد در معراج و حسين در کربلا و مريم به هنگام زا دنبالش بودند.
برامون خیلی توهین‌آمیزه. تحملش رو نداریم، مگه نه؟ به غرورمون بر می‌خوره. به اون احساس سرخوشی‌ای که هنگام خوندن آیات پاداش مؤمنین در بهشت بهمون دست می‌ده، بر می‌خوره. به تعداد زیاراتمون بر می‌خوره و وقتی به اشک‌هامون برای سیدالشهدا فکر می‌کنیم، حسابی اخم‌هامون می‌ره توی هم و نچ‌‌نچ‌کنان می‌گیم نه، من که این‌جوری نیستم. من جلوی هیچ خدای دروغینی خم و راست نشدم. نه نه نه، من که انجیل نمی‌خونم. کلام من، کلام خداست. راه من راه علی و حقه. آره، راه من راه امیرالمؤمنینه. اما فقط یه‌کم در خلوت با خودتون صادق باشید. بندازید دور این غرور رو، تف کنید این احساس توهینی که بهتون دست می‌ده وقتی شما رو با مسیحی‌های افراطی مقایسه می‌کنم. ما شیعه‌ایم! مطمئنی؟ قسم بخور که مطمئنی. قسم بخور که داری نور خدا رو می‌بینی، نه شعله‌ی آتش رو. قسم بخور این گرمایی که توی روضه حس می‌کنی، از اون وجود مقدس و لایزاله، نه نزدیکی کوره‌های داغ جهنم. کاش کمی با خودمون صادق باشیم. فقط با خودمون. خدای تو کیه؟ امروز برای کی سجده کردی؟
پدرم می‌گفت اشتباه نکن گلشید. فکر کردی شیطان به تو می‌گه برو برای من خواهر نوزدات رو قربانی کن؟ نه. نه، اصلاً نه. شیطان تو رو برای نماز صبح بیدار می‌کنه، شیطان خودش برات وضو می‌گیره، ابلیس چادر سرت می‌کنه و برات سجاده رو می‌اندازه. ابلیس بهت اشک می‌ده موقع سجده. ابلیس می‌ذاره تو برای حسین داد بزنی. اصلاً شیطان نصف شب بلندت می‌کنه، می‌گه پاشو! پاشو به درگاه قادر متعال تضرع و زاری کن! فکر کردی تمام اون راهبه‌ها، تمام اون معبدین در عبادت‌خانه‌های دروغین دنیا، احساس خداوندی ندارن؟ بهت قول می‌دم اون راهبه‌ای که رگ خودش رو زد، تو دیدی که زد، بیشتر از تو احساس حقانیت و خداوندی کرده. بیشتر از تو خدا رو بوسیده. انقدر مطمئن نباش گلشید. شک، اولین قدم یقینه. شک کن. به خدای خودت، به وجود خودت، به حسین خودت شک کن. شک کن.
شب‌های‌حوّا.
"به شیطان سجده نکن."
"اون راهبه‌ای که خودش رو به نام فرزند خداوند آتش زد، بیشتر از تو خدا رو بوسیده. دیدی که باهاش صحبت کرد. دیدی که صدای قادر مطلق رو شنید. دست مسیح رو دید. اما همش یه توهم بود. گلشید، خدای تو کیه؟ گلشید، تو هم داری دست مسیح رو می‌بینی؟ تو هم بال‌های فرشتگان رو بر دوشت حس می‌کنی؟ گلشید، به شیطان سجده نکن. به شیطان سجده نکن."
چه‌طور انقدر یقین داری احساسی که تو در سجده‌های طولانی‌ات روحت رو در بر می‌گیره، همون سرخوشیِ شمر هنگامی که روی سینه‌ی حسین نشسته بود نیست؟ فکر کردی اون به نام ابليس این جنایت رو کرد؟ نه، نه. وقتی خون حسین جاری شد، احساس کرد خدا رو دیده. همه‌اش منتظر پاداش بود. منتظر بهشت، اون خیر ابدی، اون شعف مطلق. یه‌‌کم به خودت نگاه کن. مطمئنی تو هم روی سینه‌ی امام زمانت ننشستی؟
https://eitaa.com/edrakxa/1788 چرل چرت و پرت میگی به چی شک کنم به خدام به امامم؟ - =)
شب‌های‌حوّا.
https://eitaa.com/edrakxa/1788 چرل چرت و پرت میگی به چی شک کنم به خدام به امامم؟ - =)
من هرروز ناامید تر از دیروز می‌شم برای به اشتراک گذاشتن این افکارم در ایتا
بچه‌ها، متوجه نیستید؟ دارم می‌گم خدای تو! حسين تو! چرا مطمئنی اون تصوری که از خداوند متعال داری، تصوری که از سیدالشهدا داری حق مطلقه؟! چرا فکر می‌کنی اون سیدالشهدایی که برای خودت ساختی، حقیقت حسینه؟