شبهایحوّا.
زیر نور کمسوی سحر که روزنههایش راه خود را از میان پردهی سبزرنگ به داخل پیدا میکنند، تسبیح کریستالیام را روی دست میچرخانم. موسیقی فرستادهی خداوندگار در تمام خانهی ساکت و خالی از سکنه، طنینانداز شده. خواب را مرور میکنم. کتاب ادعیهرا، روضهرا، داستان جدالش با ابلیس و اشکهایش را. بر روی چهار پرِ طلاییِ آویزان از تسبیح، دست میکشم. یادم است چه گفته بود.
«دو پر از آنِ جبرائیل، و دو پر از آنِ میکائیل. هر زمان دلتنگ شدی، تاریک و غریب شدی، پر هارا ببوس. بالهایشان را ببوس. نور را ببوس.»
حالا من بر روی تخت نشستهام. معدهام از گرسنگی نعره میکشد و سرم، چنانکه تاج خار پنهانیام را نهاده باشم، سخت درد میکند. دو پر از آنِ جبرائیل، و دو پر از آنِ میکائیل. لبهایم را بر روی چهار پر طلایی میفشارم. نفس میگیرم و با همراه با روزنههای خفیف نور، دعایی که از بر شدهام را زمزمه میکنم.
«ای میکائیل قدیس، فرشتهی مقرب، در نبرد از ما دفاع کن. در برابر شرارت و دامهای شیطان، پناه و نگهبان ما باش. از خداوند بخواه که او را سرکوب کند، ما با فروتنی چنین التماس میکنیم. و تو، ای شهریار سپاه آسمانی، به قدرت الهی شیطان و دیگر ارواح شریری را که برای هلاکت جانها در جهان سرگرداناند، به دوزخ فرو افکن. آمین.»
به حال و احوال پاپ لئون سیزدهم، در سال هزار و هشتصد و هشتاد و شش فکر میکنم. پرهارا میبوسم. قدیسرا میبوسم. من، میکائیل را میبوسم و میبینم که میکائیل در عرش، خدا را میبوسد.
https://eitaa.com/edrakxa/4942 کاش میکاییل بودم و تو منو میبوسیدی
-
کاش جبرائیل بودم و زیر عبای خاندان سپیدهی لاهوت، پنجگانهی راز خلقت خداوند جایی داشتم. شما چیچی میگی آخه؟
احساس قدرت میکنم که تو فروپاشی روانی هستم و ناشناستو دارم و میتونم حرف بزنم😔 هرچند تو جواب نمیدی ولی بازم قدرت
-
تنها جایی که جملهی "توی فروپاشی روانی هستم" معنای دیگری داره، در اینجاست. جواب دادم که بیشتر احساس قدرت کنی، خداوکیلی این کارم چندتا لایک داره؟
سلام. منم تو فروپاشی روانی هستم ولی تو ناشناست پیام نمیذارم.
-
سلام، منهم کلاً فعلاً حال ادامه دادن ندارم، جواب دادنهم. ولی قول میدم بعد از این ایام با همهتون صحبت کنم و جواب بدم. شاید بگی چه ربطی داشت؟ ولی خیلی یهویی احساس عذابوجدان گرفتم. اَه.
https://eitaa.com/edrakxa/4945
* منظورم اینه که واقعاً تو پروسه فروپاشی روانی هستم.
در چنل فروپاشی روانی هم عضوم.
حتماً بیا صحبت کنیم شاید روانم دوباره سرِپا شد.
-
اوه، سخت بود تشخیص. البته کلاً در حالت روحیِ فروپاشی روانی بودن و یا عضو فروپاشی بودن، قابل تفکیک نیستن. اساساً هرکس اونجاست در فروپاشی روانیهم به سر میبره. فلسفهی پیدایشش همینه، اینکه آدمهایی که در بحران روحی هستن دور هم جمع شن و صحبت کنیم. منتها فعلاً تعطیل و متروک و خاکخورده شده. قول میدم، علیالیحال شما نور و امید و فردا و عشق رو از یاد نبر، نترس از حیات و بذار مرگ یادت بیاره چهقدر زیستن ارزشمنده.
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
https://eitaa.com/bikar_book/40829
یکم میتونی کمتر بقیه رو مسخره کنی و چشمتو به حقیقتا باز کنی، مطمئن باش خیلی خوشگل تر از اون دختره ام.
_
یاخدا داداش نکنه امیلیا اموالتو کشیده بالا؟
خسته میکنید آدمرو. کور و کر میشید در برابر حقیقتی که بارها گفته و در صورتتون کوبونده شده. برده و گمشده در نمادها و آمادهی حملهی حیوانوار. چشم میبندید بر روی کلمات و خستگیای که دیگران متحمل میشن برای توضیح دوباره و دوبارهی یک گزارهی واحد که توی مغز کوچک شما جا نمیشه. دهان نجس و ذهنیتی محدود در حد سقف اتاقتون. قبلاً سعی کردم روی میز بشینیم و سعی کنیم این واجآرایی لعنتیای که از دهان دوتامون بیرون میاد رو درک کنیم، اما شماها گم شدید، دوباره گم شدید در خطوط انساننویس از تجسم حقانیت و حقیقت. رها کنید ماهارو، اگر کلماتتون بیوزن و دود هستن رها کنید. وقتی حرفی برای گفتن ندارید، تن به هر ذلتی برای صرف نظر دادن نکنید. وقتی حرفی ندارید، چیزی نگید. بس کنید. خسته میکنید همهرو. بس کنید.