خسته میکنید آدمرو. کور و کر میشید در برابر حقیقتی که بارها گفته و در صورتتون کوبونده شده. برده و گمشده در نمادها و آمادهی حملهی حیوانوار. چشم میبندید بر روی کلمات و خستگیای که دیگران متحمل میشن برای توضیح دوباره و دوبارهی یک گزارهی واحد که توی مغز کوچک شما جا نمیشه. دهان نجس و ذهنیتی محدود در حد سقف اتاقتون. قبلاً سعی کردم روی میز بشینیم و سعی کنیم این واجآرایی لعنتیای که از دهان دوتامون بیرون میاد رو درک کنیم، اما شماها گم شدید، دوباره گم شدید در خطوط انساننویس از تجسم حقانیت و حقیقت. رها کنید ماهارو، اگر کلماتتون بیوزن و دود هستن رها کنید. وقتی حرفی برای گفتن ندارید، تن به هر ذلتی برای صرف نظر دادن نکنید. وقتی حرفی ندارید، چیزی نگید. بس کنید. خسته میکنید همهرو. بس کنید.
هدایت شده از فروپاشی روانی
اشکهام رو بگیر. بچرخون توی دستهات و بذار مذاب بشن، وجود بشن، نور بشن و تاریکی بشن. اشکهام رو تطهیر کن. اشکهام رو ببوی و ببوس. اشکهام رو بسپار به دست بادها تا ببارن روی جنگلهایی که تو درونشون قدم میزنی. اشکهام رو بسپار به شهابها تا ببرن به عرش. اشکهام رو تطهیر کن و بعد بسپار به خودش. اشکهام رو بریز بر زخمهاش، ببار بر لبهای تشنهاش. اشکهام رو بگیر، تو رو به اشکهات که تا محشر برای او میبارن قسم، اشکهام رو بگیر میکائیل.
هدایت شده از فروپاشی روانی
علاقهام به میکائیل انقدر وصفناپذیر و لاینتهیست که وقتی سعی میکنم در میان کلمات جاشون بدم، مضحک و فانی بهنظر میان. نمیدونم. میکائیل میدونه و خداوند و شب و محراب و شمع و اشک و من.
شبهایحوّا.
-
ای تجلی تام جود خداوندی، ای فرزند نور در محراب خاموش تاریخ، من در راهروهای تنگ تردید گم شدهام، در میان دیوارهای نمور گناه و ترس. ای دست بخشندهی خدا، سایهات را بر سر دل لرزانم بیفکن. شب چون ردایی سیاه بر روحم افتاده است و زمزمهی سقوط در گوشم میپیچد. ای پناه بیپناهان، پیش از آنکه سپیده بدمد و امیدم بمیرد، مرا در آغوش شفاعتت پنهان کن. چراغی از رحمتت در این دخمهی تاریک بیفروز. به حق اشکهای پنهان و دعاهای شکسته، به حق غربتت در میان مردمان، مرا از لبهی هراس بازگردان، و در حصار نامت آرامم ساز. آمین.