eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
53 دنبال‌کننده
8 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آفتاب نیم‌روز اتاق را روشن کرده و به او چشم دوخته‌ام، اِهم، ببخشید، به من گفتند مردی اینجاست که چشم‌های دل‌فریبی دارد، و لبخندی به زلالی مهتاب که می‌توانم خدا را در آن ببینم، ببخشید، می‌شود لبخند بزنید؟ قبل از اینکه فرصت کند جواب بدهد، خودم جلو رفتم. گونه‌اش را بوسیدم، داغی لبم روی پوستش ماند. با هیجان، مثل بچه‌ای که هدیه گرفته، فریاد زدم، خداحافظ! و در را باز کردم تا به سمت دنیای بیرون بدوم. طنین خنده‌اش پیچید در حالی که فکر کردم من، بلاخره، به تمام شعف جهان دست یافته‌ام.