eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
851 دنبال‌کننده
136 عکس
20 ویدیو
1 فایل
The Woman of God. بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/velamkondige
مشاهده در ایتا
دانلود
شب‌های‌حوّا.
سلام. می‌پیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب می‌دم. قبلی‌هارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. می‌پی
https://eitaa.com/edrakxa/8223 ارمنی بود، گرچه فکر کنم این آرمن اشوری باشه. ضمن اینکه اون آرمن نابینا هم بود(دور از جون این یکی). ولی خیلی بامزه بود، و مظلوم. - "دور از جون این یکی" شما هم خیلی بامزه‌ای و احتمالاً مظلوم. نام آرمن کلاً دو معنای متفاوت داره و حتی بیشتر فکر کنم. یکی‌اش به معنای مرد ارمنی يا همچین چیزی با همین مضمون، و دیگری که معنای عبری‌اش باشه یعنی درجه‌ و مرتبه‌ی بلند. کسی که نام آرمن رو می‌شنوه احتمالاً اول یک شخص ارمنی رو تصور کنه و باید یک‌ساعت توضیح داد که نه، ارمنی نیستم و این ریشه‌ی عبری هم داره و این حرف‌ها. البته بعد از اون چند ساعت دیگه‌رو باید صرف توضیح این‌که به‌خدا هیچ ربطی به اسرائیل و یهود و صهیونیسم ندارم کنی.
شب‌های‌حوّا.
سلام. می‌پیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب می‌دم. قبلی‌هارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. می‌پی
https://eitaa.com/edrakxa/8224 ببین گلشید داستانی که شنیدم از جنس داستان‌های مرتبط با خدا و این‌ها بود. نمی‌دونم چطور بگم. مثلاً انگار یه داستان قرآنی بود. متوجه می‌شی؟ بعد از شنیدن اون داستان متوجه معنای یک‌سری نمادها شدم. سوگندی که یاد کردی، کارهایی که قرار بود ازشون دوری بکنی درواقع به معنای اون نمادها مرتبط بودن. الآن برات مثالش هم می‌زنم. فرض کن ما سیب خوردن رو بر اساس داستان آدم و حوا، نماد لغزش به واسطه‌ی وسوسه فرض کنیم. ادامه در پیام بعدی. خب داشتم می‌گفتم. گفتم که فرض کن سیب خوردن رو براساس داستان آدم و حوا، نمادی از لغزش به واسطه‌ی وسوسه فرض کنیم. زمانی که فرضاً من سوگند یاد کنم که خدایا، من دیگر سیب نمی‌خورم، درواقع دارم می‌گم که خدایا من می‌خوام در مقایسه نفسم بایستم. حالا چه این مقابله با نفس از جنس مقابله با شهوت باشه چه لذت‌ها و امیال دیگر. می‌فهمی منظورمو؟ من دیگر سیب نمی‌خورم درواقع به این معنا نیست که صرفاً یک اشتباه رو انجام نمی‌دم. انگار اشتباه تایپی داشتم و مقابله رو مقایسه نوشتم. ولی در ادامه بگم که اون دو کاری که قرار بود ازشون دوری کنی، خودشون به هم مرتبط بودن. به شکلی مکمل هم بودن یا حتی شاید یکی، دیگری رو هم در بر می‌گرفت. مثالی که تا حدی مرتبط به منظورم باشه رو اگر بخوام برات بزنم، این می‌شه: خدایا، من دیگر سیب نمی‌خورم و از این به بعد، چشمانم رو می‌بندم قبل از این‌که هوسی به واسطه‌ی مشاهده‌ی چیزی مثل همون سیب، به سرم بزنه. متوجه می‌شی؟ - راستش چند دقیقه پلک زدم تا پردازشش کنم و به وجد بیام از ارتباطی که با حقیقت زندگی‌ام داره و مکملشه
بله دقیقاً، سوگندی بود برای سیب سرخی که در دستانم همین حالا هم سنگینی می‌کنه
فکر کنم حالا باید دوباره بگم "بیایید تصور کنیم این‌هم یک کمک غیب و الهی‌‌ست برای استحکام بخشیدن به پیمانم."
فکر کنم باید راجع‌به این دیو شش‌گانه هم سوگند بخورم، یکی‌شون فعلاً گفته شده. به‌هرحال ممنونم از تعریف کردن خوابت، خیلی ممنونم. واقعاً هم‌زمان هم بهم انگیزه داد و هم باعث شد تکان بخورم. ممنونم. من‌رو به فکر وا می‌داره تا مدت زیادی، خیلی زیادی، احتمالاً
و چه‌قدر قابل‌ستایش که خداوند همیشه فانوسی رو در بین راه روشن می‌کنه تا هرگز نتونی بابت عدم نور ازش شکایت کنی. امیدوارم هم‌واره‌ بتونی نور هدایت و مهربانی خداوند که همیشه و هرکجا همراهت هست رو ببینی و درک کنی. آمین.
شب‌های‌حوّا.
سلام. می‌پیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب می‌دم. قبلی‌هارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. می‌پی
حرفای جالب انگیز بزنیم نمیپیچونی؟ - خیلی سخت بود. درحال حاضر 705 پیام رو پیچوندم، ولی شما بفرست ببینم چی می‌شه
شب‌های‌حوّا.
سلام. می‌پیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب می‌دم. قبلی‌هارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. می‌پی
می‌خوام کتاب تهیه کنم. چه پیشنهادی داری؟ فلی - اگر رمان می‌خوای بخونی همیشه و همیشه آخرین شاگرد
شب‌های‌حوّا.
سلام. می‌پیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب می‌دم. قبلی‌هارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. می‌پی
احساس می‌کنم موقعی که باهات اشنا شدم، خیلی بچه بودم. خیلی خیلی. احساس می‌کنم از اون موقع، دوسال بزرگ‌تر شدم. قبلنا تو چشمام شبیه فرشته ها بودی، ولی الان انسانی. خیلی انسانی، و این خیلی جالبه. ببخش، من کمی احمق بودم. هاهاها. عجب انسانایی هستیم. البته جمع نبندم، ولی درکل، بگذریم.نمی‌خوام حرفام روی دوش کسی سنگینی کنه، به خاطر همین گفتم ببخش، چون من واقعاً احمقم. ما احمقیم، ولی خب هرکی به اندازه‌ی خودش. و خدا می‌دونه(!)شاید یکی از اون هزارتا پیام هات که با مضمون: «تو زنگیمو تغییر دادی» فرستاده شده بود، برای من بوده. و دقیقا به خاطر همین، باید بگم متاسفم. درواقع به کنار از اینکه تو، "تو" هستی، در زمان مناسبی با این "تو" اشنا شدم. این یعنی هیچ‌ باری از سمت من روی دوش تو نیست، به خاطر تو نیست، به خاطر خداست!! خلاصه خدافظ انسان باحال.. - آن‌چه پیش‌تر در من دیدی یا خواستی که ببینی، فرشته‌وارگیِ خیالی یا هرچیزی که اسمش رو می‌ذاری تنها سایه‌ای بود که بر دیوار ذهن تو افتاده بود. و حالا که نقاب‌ها فرو ریخته و من‌رو در همین هیئت خاکی و دردمند انسانی می‌بینی، هرگز شرمنده نیستم که واقعاً هم سپاسگزارم. حقیقت همینه. من هیچ‌ام. هیچ‌ام که به اراده‌ای بزرگ‌تری لباسی از کلمات بر تن کردم. اگر نوری‌هم در این میانه تابیده از او بوده. من تنها آینه‌ای هستم که اگر غباری برش ننشینه شاید بتونه پرتوی کوچکی از اون نور بی‌نهایت رو بازتاب بده. حداقل قرار بر این بوده که این‌چنین باشه و امید است که روزی واقعاً هم محقق شه. به‌هرحال ممنون که این‌قدر صادق و مهربانی. باشد که رستگار شویم.