eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
855 دنبال‌کننده
152 عکس
21 ویدیو
1 فایل
The Woman of God. بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/velamkondige
مشاهده در ایتا
دانلود
پدربزرگم امروز داشت تعریف می‌کرد بعد از فوت مادربزرگ، قرار شد با خواهرزاده‌ی دوستِ کشیشش، ماریا، ازدواج کنه. ماریا کاتولیک بوده. پرسیدم چرا نشد؟ گفت نشد دیگه. اون بچه می‌خواست، من نه. نشد. مادرم بهم نگاه کرد گفت این‌جور وصلت‌ها‌ هم شده شبیه یک ارثیه در خانواده‌ی ما. شما فهمیدید؟ چون من فهمیدم.
هدایت شده از 风
شب‌های حوّا از گلشید رو که چک می‌کنم متوجه میشم من هیچوقت حوّا نبودم. دیگه خودمو تو گیم Eve معرفی نمی‌کنم. من حتی سیب هم نیستم. نهایتا یه درخت معمولی تو اون پشت مشت‌ها هستم که آدم و حوّا توجهی بهش نکردن
شب‌های‌حوّا.
شب‌های حوّا از گلشید رو که چک می‌کنم متوجه میشم من هیچوقت حوّا نبودم. دیگه خودمو تو گیم Eve معرفی نم
از سرور و مولای‌مون، امام باقر نقل شده روزی حضرت رسول‌خدا که سلام خدا و ملائکه‌اش بر هر دوی آنان باد، در میان گروهی از اصحابش فرمودند: «بار خدایا! برادرانم را به من بنمایان (و مرا با آنان روبه‌رو کن)» و این‌رو دوبار تکرار کردن. اصحاب گرداگرد ایشان گفتن ای رسول‌خدا، آیا ما برادران شما نیستیم؟ حضرت فرمودند: «خیر، شما اصحاب من هستید. برادران من مردمی در آخرالزمان هستند که به من ایمان می‌آورند در حالی که مرا ندیده‌اند. ایستادگی و نگهداری دین در میان آنان، سخت‌تر از کندن خارهای درختِ قتاد با دست در شب تاریک است. آنان چراغ‌های هدایت در تاریکی‌های شب فتنه‌اند.» و هم‌چنین از حضرت خاتم‌الانبیا، رسول مطهر و مقدس خدا نقل شده که: «خوشا به حال شکیبایان در دوران غیبت او. خوشا به حال آنان که بر دوستی و محبت او استوار می‌مانند. آنان کسانی هستند که خداوند در کتابش وصفشان کرده و فرموده است "هدایتی است برای پرهیزکاران، آنان که به غیب ایمان می‌آورند"» و من می‌گم عرفانه، این شوقی که تو داری برای دیدن نور، برای دنبال کردن نور، هرگز از دیدگان پدر و مادرمون، آدم و حوّا پنهان نمی‌مونه. تو باعث افتخار مادرت حوّایی. کسی‌ که این‌جاست و سعی داره حتی کمی، تنها قدمی برداره در راه منجی عالم بشریت که بشارتش رو خداوند از روز ازل به خلقت داده، توسط خود پنج نور مقدس خداوند در آغوش کشیده شده. چه برسه به آغوش حضرت و جناب آدم و حوّا علیهم‌السلام. و من این‌جا نشستم و باید غبطه بخورم به حال تو، به شوق تو، که اگر دنبال همین شوق بری به‌خدا که رستگار می‌شی عرفانه.
شب‌های‌حوّا.
چون آدم وارد بهشت شد، استیحاش داشت و از تنهایی وحشت نمی‌نمود، زیرا جلیس و همسری نداشت. خسته و فرسوده شد. خداوند خواب را بر او مسلط کرد. فالقی الله تعالی علیه النوم. آدم، به‌‌خواب رفت. پاسی گذشت. بیدار شد. دید زنی نورانی، لباس حوریه پوشیده سر او را به دامان گرفته. آدم پرسید تو کیستی؟ زن زیبا پاسخ داد نام من حوّاست. آدم پرسید راست می‌گویی؟ حوّا جواب داد آری، زیرا از موجودی زنده و حی آفریده شدم. فرشتگان آیه‌ی هو الذی خلقکم من نفس واحده را زمزمه کردند. بهشت جان گرفت.
پس از این‌که عزرائیل خاک زمین را در بال گرفت و به عرش برد، خدای در خاک‌ها نظر کرد. همان بود که اراده کرده بود. آن‌گاه اَبر گرم‌ را فراخواند. فرمود تا چهل‌روز باران محبت و اندوه بر خاک ببارد. ابر گرم فرمان برد و از دریای محبت و اندوه آب برداشت و ببارید. خاک که سیراب محبت و اندوه شد، خدای به ابر گرم فرمود تا یک ساعت نیز باران شعف و شادی بر خاک ببارد. ابر بازهم فرمان برد. بر سر دریای شادی رفت. قطراتی چند آورد و بر آن خاک افشاند. آن‌گاه خدای خاک و آب را در هم ریخت و گِل ساخت، به همان نحو که اراده فرموده بود، ملاط را چنگ زد. جمله‌ی فرشتگان، شگفت‌زده و هراسان می‌نگریستند که چه‌گونه خدای به خداوندی خویش در آب و گِل آدم تصرف می‌کند. این‌چنین بود که آدم خلق شد. نیمی از محبت، نیمی از اندوه و ذره‌ای از شعف. | آدم و حوّا
شب‌های‌حوّا.
ما یک‌ شب گفتیم بریم یادی از عمو کنیم. قدم زدیم، هوا خنک بود، رفتیم و صحبت کردیم و از ساختمون اومدیم بیرون. یکهو به خودمون اومدیم دیدم خيره شدیم به یک‌عمر خاطره. یک‌عمر زندگی با دوستانمون. خنک بود، سردتر هم شد. دست به کمر زدیم و نگاه کردیم، که یکهو به خودمون اومدیم دیدیم چیلیک. ازمون عکس گرفتن. هیچی دیگه. این ما و یک‌عمر خاطره و یک‌عمر حسرت، با چشمان پر دردی که در عکس مشخص نشد. لبخند بزن. چیلیک.
بچه‌ها دعا برای اربعین. لطفاً. خواهشاً. دعا برای اربعین.