هدایت شده از جامع | رسانه عدالت آموزشی
🔴«از مدرسهایکردن تا اجبار؛ چرا مصوبه مجلس عدالت آموزشی اوان کودکی را تأمین نمیکند؟»
✍️ نقد مصوبه مجلس درباره پیشدبستانی| مجتبی همتیفر، استاد دانشگاه
➕نکته مثبت
توجه مجلس به دوره پیشدبستانی به عنوان بخشی از تقویت نظام آموزشی، قابل تقدیر است.
➖ایرادات اصلی مصوبه
🔻۱_ نقد کاهش یک سال از مدرسه و افزودن به پیشدبستانی با هدف بهرسمیت بخشیدن به پیشدبستانی بدون هزینه اضافی
▪️پیامدهای منفی:
آسیب به ساختار مدرسه
هضم شدن محتوای پیشدبستانی در ابتدایی
از بین رفتن اصالت «کودکی»
🔻۲_ نقد اجباری کردن پیشدبستانی
▪️مشکل اصلی پیشدبستانی کنونی: غیررایگان بودن است؛ و نه غیراجباری بودن.
▪️خطر: فشار اقتصادی بر خانوادههای دهکهای پایین
▪️نتیجه: اجبار بدون حمایت مالی دولت
🔻۳_ نقد ایجاد مراکز پیشدبستانی توسط دولت، راهحل پیشنهادی مصوبه: استفاده از ظرفیت مدارس دولتی
▪️مانع واقعی: کمبود فضا و نیروی انسانی
▪️چالش: جو مدرسه با اقتضائات اوان کودکی ناسازگار است و سبب مدرسهای کردن پیشدبستانی میشود.
سایت | اینستاگرام | تلگرام | ایتا | بله | آپارات
✔️ جامع | رسانه عدالت آموزشی
@jaame_ir
ارزشها و ایدئولوژیها در خطمشیگذاری تربیتی
پرونده خطمشیگذاری مبنامحور - قسمت اول
✍️شهرام رامشت
❃ گاهی در گفتگوهای مربوط به #تربیت ، همهچیز از جایی شروع میشود که کسی میپرسد: «پشتِ تصمیمهای بزرگ آموزشی واقعاً چه چیزی پنهان است؟ منافع؟ ایدئولوژی؟ یا ارزشها؟» بسیاری باور دارند که ارزشها و ایدئولوژیها در #خطمشیگذاری_تربیتی نقشی اساسی دارند؛ چون در نهایت، این ارزشها هستند که به ما میگویند چه چیز «درست» است و چه چیز نه. ارزشها به تعبیر برخی، مفاهیم یا باورهاییاند دربارهی الگوهای رفتاری و اهدافی که به ما کمک میکنند رفتارها، موقعیتها یا رویدادها را #داوری کنیم. ایدئولوژی نیز در نگاه بعضی از متفکران مجموعهای نسبتاً منسجم از همین ارزشها و باورهاست دربارهی اینکه نظامهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی چگونه باید سامان یابند و چطور این سامانیافتگی تحقق پیدا کند.
❃ اما وقتی صحبت از #خطمشیگذاری میشود، همیشه پایِ مفهوم دیگری هم در میان است: «منافع». همان منافعی که به سودهای عینی و ملموس افراد یا گروهها اشاره دارند. تقابل میان ایده و منفعت، بحثی قدیمی است. برای توضیح این رابطه سه رویکرد عمده قابل ترسیم است:
در رویکرد نخست، همان نگاه مادّیگرایانه، فرض بر این است که بازیگران سیاسی در پی منافع خود هستند. همهچیز با محاسبهی سود و زیان پیش میرود و کنشها بر پایهی منطق اقتصادی شکل میگیرند. درست در نقطهی مقابل، پژوهشگران مکتب انتقادی میگویند نخبگان سیاسی از ایدئولوژی نه بهعنوان ایمان که بهمثابه #نقاب استفاده میکنند؛ چراکه ابزاری برای توجیه تصمیمهایی که در خدمت منافعشان است. در چنین شرایطی، ایدهها چیزی جز پوششی برای منافع شخصی و نهادی نیستند که در واقع هدایتکنندهی کنشها هستند.
اما در رویکرد دوم، یعنی آرمانگرایانه، قضیه برعکس است. در اینجا ایدهها و باورها، موتور حرکت کنشگراناند؛ نه منافع. در نتیجه، استدلالهای خطمشی در دل خود بحثی دربارهی ارزشها هستند.
میان این دو دیدگاه، رویکرد سومی را قرار دارد که به جای حذف یکسوی ماجرا، به رابطهی دوگانهی بین ارزشها و منافع توجه میکند. بر اساس این نگاه، هویت افراد و درک ارزشی آنان تعیین میکند منافعشان را چگونه بفهمند؛ بنابراین حتی منافعِ بهظاهر عقلانی نیز درون چارچوبی ایدئولوژیک معنا پیدا میکنند. در نتیجه «ارزشها اهمیت دارند، چون چارچوبی فراهم میکنند که در آن مناقشات خطمشی شکل میگیرد، سازمانها معنا پیدا میکنند و کنش انسانی برانگیخته و جهت مییابد». چنین نگاهی به ما میگوید ارزشها فقط تزئینی بر ساختار قدرت نیستند؛ گاهی توان دگرگون کردن آن را هم دارند.
❃ این تفسیر قابلیت توسعه دارد. از نظر برخی اندیشمندان #باورها دو گونهاند: الگوهای شناختی که به ما نشان میدهند جهان چگونه کار میکند، و چارچوبهای هنجاری که میگویند جهان چگونه باید اداره شود.
این دو بُعد بر چهار بخش از فرآیند خطمشی اثر میگذارند:
۱. بر اینکه چه طرحی #مشروعیت خود را از دست بدهد؛
۲. بر اینکه خطمشیگذاران چه #گزینهی_جایگزینی را منطقیتر بدانند؛
۳. بر انگیزهی آنان برای #اجرای_طرح ؛
۴. و بر میزان تلاششان برای #نهادینهکردن طرح در نظام حکمرانی.
❃ بنابراین، هر خطمشی بخواهد یا نه، حامل نوعی نگاه ارزشی نسبت به انسان، جامعه، اقتصاد و حکومت است. باید این نگاههای پنهان را دید و پرسید: چه ارزشهایی پشت آن ایستادهاند؟ چه تعارضهایی را پنهان کردهاند؟
❃ اما این #ایدئولوژیها از چه مسیرهایی وارد دولت میشوند؟ معمولاً از دو مسیر: یکی از مسیر #نفوذ (infiltration) و دیگری از طریق #درهمتنیدگی_نهادی (embeddedness). در مسیر نخست، باورها از فیلتر نهادها عبور میکنند؛ مثلاً از طریق نخبگان فکری و دانشگاهی که آنها را ترویج و مشروعیتبخشی میکنند. روشنفکران در این میان نقشی تعیینکننده دارند؛ چراکه توانایی ترجمهی ایدههای تازه به زبان سیاست و سازوکارهای اجرایی را دارند. البته اهمیت آنها فقط از جایگاه رسمیشان نیست، بلکه از شبکههای شخصی و روابط غیررسمی نیز میآید؛ همان تعاملاتی که میان نخبگان و سیاستمداران شکل میگیرد و اعتماد میآورد.
در مسیر دوم، یعنی درهمتنیدگی نهادی، ایدهها وقتی به سازوکارهای اجرایی تبدیل شوند، دیگر از سطح گفتار فاصله میگیرند و در قالب قانون، رویه و ساختار بوروکراتیک نهادینه میشوند؛ تا آنجا که گاه به بخشی از «دیاِناِی حکمرانی» بدل میگردند؛ چیزی که دوام میآورد، حتی وقتی بازیگران سیاسی جای خود را عوض کنند.
ادامه دارد؛ إنشاءالله...
🌱 #خطمشی_گذاری #ارزش #منفعت #مبنامحوری
🧭 @education_policy
ارزشها و ایدئولوژیها در خطمشیگذاری تربیتی
پرونده خطمشیگذاری مبنامحور - قسمت دوم
✍️شهرام رامشت
❃ در ادبیات مغربزمین، وقتی سخن از #ایدئولوژی در خطمشیگذاری تربیتی به میان میآید، معمولاً چند جریان فکری بیش از بقیه در صحنه حاضرند؛ سه ایدئولوژیِ #لیبرال ، #سوسیالدموکراتیک و #نئولیبرال از مهمترین آنها هستند؛ جریانهایی که هر یک تصوری متفاوت از انسان، جامعه و نقش دولت در آموزش پیش میکشند.
❃ ایدئولوژی لیبرال از جایی آغاز میشود که انسان را موجودی آزاد و خودمختار میبیند. بر پایهی این دیدگاه، وظیفهی دولت نه تربیت انسان «دلخواه»، بلکه حفاظت از آزادی اوست؛ آزادی در فکر، مذهب، سخن، انجمن و مالکیت. برابری سیاسی و برابری در مقابل قانون، سنگبنای نظم اجتماعیِ مطلوب لیبرالهاست؛ نظمی که دولت در آن باید داور باشد نه بازیگرِ اصلی. از همین رو جدایی دین از دولت و برپایی بازار آزاد سرمایهداری از مهمترین #اصول این فلسفه به شمار میآید.
❃ اما اگر از منظر دیگری بنگریم، سوسیالدموکراسی تصویری متفاوت ارائه میدهد. در این نگاه، جامعه فقط مجموعهای از افراد آزاد نیست، بلکه شبکهای از مسئولیتهای متقابل است. سوسیالدموکراتها باور دارند که جامعه در قبال #رفاه اعضای خود مسئول است و دولت باید برای تحقق برابری واقعی در فرصتها مداخله کند. بنابراین #عدالت تنها در سطح قانون کافی نیست؛ باید به حوزهی زندگی روزمره و اقتصاد نیز برسد. برنامهریزی متمرکز، نظام مالیاتی بازتوزیعی و حمایت از اقشار ضعیف ابزارهایی هستند که برای رسیدن به این هدف به کار گرفته میشوند.
❃ در دهههای اخیر، نئولیبرالیسم با وعدهای تازه پا به میدان گذاشته. هواداران این رویکرد بر این باورند که اگر #دولت از زندگی اقتصادی و اجتماعی فاصله بگیرد و میدان به #بخش_خصوصی سپرده شود، جامعه از درون شکوفا خواهد شد. در ظاهر، نئولیبرالیسم ادامهی لیبرالیسم کلاسیک است، اما با یک تفاوت مهم: دولت دیگر تنها ناظر نیست، بلکه باید شرایطی بیافریند که بازار بتواند «به درستی» کار کند. از همین روست که نئولیبرالها از خصوصیسازی آموزش، کاهش هزینههای دولت، مقرراتزدایی و گسترش رقابت دفاع میکنند. در این نگاه، رقابت نه تهدیدی برای عدالت، بلکه محرکی برای ارتقای کارایی و کیفیت به شمار میرود.
❃ در کنار این جریان، نئومحافظهکاری نیز حضور پررنگی دارد. پیروانش دغدغهی بازگشت به «ارزشهای اصیل» و تقویت #نمادهای_ملی و سنتی را دارند. آنان موفقیت فردی در #بازار را نشانهی #شایستگی و مبنایی برای #مشروعیت سلسلهمراتب اجتماعی میدانند. به همین دلیل، بسیاری از صاحبنظران نئومحافظهکاری را نه در تضاد، بلکه در امتداد نئولیبرالیسم میدانند؛ چون هر دو در نهایت ساختارهای قدرت و نظم اقتصادی موجود را #بازتولید میکنند.
❃ در عرصهی تربیت، بازتاب این ایدئولوژیها بهویژه در جریان نئولیبرال، چهرهای بسیار عینیتر پیدا کرده است؛ تأکید بر «اثربخشی» مدرسه همانند بنگاه اقتصادی، #رقابت میان مدارس، #حق_انتخاب والدین در گزینش مدرسه، و گسترش #آزمونهای_استاندارد همگی نشانههایی از نفوذ همین منطق در سیاستگذاری آموزشیاند. به بیان دیگر، مدرسهی نئولیبرالی جایی است که معیار موفقیت نه صرفاً رشد انسانی، بلکه نسبت هزینه و فایده است؛ مدرسهای که در آن گفتوگو دربارهی #ارزش ، به آرامی جای خود را به زبان #بازار میدهد.
❃ در نهایت، میتوان گفت آنچه در پسِ این سه ایدئولوژی جریان دارد، جدالی است میان سه تصویر از رابطۀ انسان، دولت و آموزش. لیبرالیسم از آزادی فرد آغاز میکند و آموزش را پلی برای شکوفایی استعدادهای فردی میبیند؛ سوسیالدموکراسی عدالت اجتماعی را میجوید و مدرسه را ابزار ترمیم نابرابریها میداند؛ و نئولیبرالیسم، با زبانی متفاوت، همۀ این ارزشها را از دریچۀ کارایی و رقابت بازخوانی میکند. بازتاب هر یک از این مبانی در خطمشیهای تربیتی به حدی عیان است که امکان انکار آنها وجود ندارد. از سوی دیگر، در چنین فضایی، نقد خطمشی تربیتی تنها زمانی معنا مییابد که بتوانیم پشت این تصویرهای آشنا بایستیم و بپرسیم: تربیت برای چه انسانی و در خدمت چه جهانی و برآمده از کدام مبانی شکل میگیرد؟
ادامه دارد؛ إنشاءالله...
🌱 #خطمشی_گذاری #مبنامحوری #ایدئولوژی #لیبرالیسم #نئولیبرالیسم #سوسیال_دموکراتیک
🧭 @education_policy
ارزشها و ایدئولوژیها در خطمشیگذاری تربیتی
پرونده خطمشیگذاری مبنامحور - قسمت سوم
✍️شهرام رامشت
❃ در تحلیل خطمشیگذاری تربیتی، تنها ایدئولوژیهای سیاسی نیستند که چهرۀ تصمیمگیری را شکل میدهند؛ ایدئولوژیهای ویژهی خود تربیت نیز در پسِ خطمشیها حضور دارند، ایدئولوژیهایی که تعریف ما از «رشد»، «دانش»، و حتی «انسان مطلوب» را رقم میزنند. بر همین اساس، یکی از پژوهشگران با بررسی گفتمان ارزشها در نظام مدرسهای استرالیا، چند جریان فکری یا رویکرد ارزشی را در گفتمان تربیتی غربی بازشناسایی میکند؛ جریانهایی که هر یک تصویر متفاوتی از یادگیری، قدرت و نقش یادگیرنده در جهان اجتماعی ترسیم میکنند.
❃ نخست، رویکرد محافظهکارانه، مدرسه را نهادی برای انتقال نظم و حفظ پیوستگی اجتماعی میبیند. در این نگاه، ارزشها در قالب انضباط، وفاداری و تبعیت از قواعد جلوه میکنند. دانشآموزان بیش از آنکه *کاشف* و #پرسشگر باشند، پذیرندگان دانشاند؛ و یادگیری، فرآیندی است برای آمادگی جهت ورود به نظام کار و اجتماع. این ارزشها میتوانند در ریشههای دینی یا #سکولار خود متفاوت باشند، اما در هدف همسو هستند؛ بازتولید نظم و هدایت فرد به درون چارچوبهای موجود. تربیت اخلاقی، مدنی یا حرفهای در چنین الگویی معنا مییابد، و ابزار آن، آموزش جبههای، الگوی شخصی معلم، و نظام پاداش و تنبیه است.
❃ در مقابل، رویکرد لیبرال، دانشآموز را فردی مستقل میبیند که باید فرصت بیابد تا بپرسد، تصمیم بگیرد و شکوفا شود. این دیدگاه بر دانش و مهارتهایی تأکید میکند که فرد را قادر سازند مسیر خود را بیابد. ارزشهایی چون اخلاق انتخاب و ابتکار شخصی در این گفتمان محوریت دارند؛ و چارچوبهایی چون یادگیری دموکراتیک، کار گروهی، تجربهمحوری و آزادی عمل شاگرد، ابزارهای تحقق آن هستند. #ساختگرایی بهخوبی روح این رویکرد را تجسم میدهد: یادگیری نه دریافت دانش آماده، بلکه ساختنِ معنا از دل تجربه و گفتوگو است.
❃ رویکرد سوم، ارزشهای انتقادی را در مرکز خود دارد. این گفتمان، آموزش را عرصۀ توانمندسازی و دگرگونی اجتماعی میداند. در این نگرش، یادگیرنده بازیگری فعال* در آفرینش دانش و بازتعریف ارزشهای جامعه است. تربیت دیگر فقط انتقال معرفت** نیست، بلکه تمرینی برای پرسش از قدرت، نابرابری و صداهای نادیدهشده است. موضوعاتی چون عدالت طبقاتی، چندفرهنگیگرایی، فمینیسم، صلح و پایداری زیستمحیطی در این سطح از آموزش معنا پیدا میکنند، و روشهای تربیتیِ مشارکتی و گفتوگومحور، صحنۀ بروز آناند.
❃ و در نهایت، رویکرد پسامدرن از فراسوی مرزهای پیشین به تحلیل مینگرد. در این چشمانداز، دانش و ارزشها نه اموری ثابت بلکه سازههایی تاریخی و زبانیاند که در میدانهای قدرت شکل گرفتهاند. نقد پسامدرن میکوشد این سازهها را واسازی کند تا آشکار شود چگونه تصورات ما از «حقیقت» و «واقعیت» در خدمت نظامهای سلطه قرار دارند. این رویکرد در تربیت، در قالب پرسشگری تأملی و تحلیل گفتمان جلوه مییابد؛ جایی که آموزش به جای تکرار واقعیت، آن را زیر سؤال میبرد و راه را برای معناهای نو باز میکند.
❃ این چهار رویکرد، در واقع چهار پاسخاند به یک پرسش بنیادین: تربیت در خدمت مطلوب کدام مبناست؟ محافظهکاری به نظم و تداوم میاندیشد؛ لیبرالیسم به آزادی و خودبسندگی؛ تربیت انتقادی به رهایی از سلطه؛ و پسامدرنیسم به گشودن معنا از بند قطعیتها. میان این صداها، خطمشیگذار تربیتی در موقعیتی ظریف قرار دارد: تصمیمات روبنایی او باعث ترویج و تثبیت کدام مبانی میشود؟ انسانی که از پسِ خطمشیها در موقعیتهای تربیتی رشد میکند، مطلوب کدام ارزشها و ایدئولوژی است؟ چطور میتوان در میانهی خطمشیگذاری دست در کار (توجه به اقتضائات میدانی تربیت) و دل در گرو یار (مبانی و ارزشها) داشت؟!
🌱 #خطمشی_گذاری #ایدئولوژی #لیبرالیسم #پسامدرن #رویکرد_انتقادی
🧭 @education_policy
ارزشها و ایدئولوژیها در خطمشیگذاری تربیتی
پرونده خطمشیگذاری مبنامحور - قسمت چهارم
✍️شهرام رامشت
❃ آنچه تاکنون در یادداشتهای پرونده مبنامحوری مطرحشد، بهطور کامل از منابع غربی بود، برای نمونه:
1⃣ Almog-Bareket, G., & Friedman, I. (2010). The school in the eyes of students: Values and organizational culture.
2⃣ Campbell, J. L. (2002). Ideas, politics, and public policy.
3⃣ Moore, M. (1990). What sort of ideas become public ideas.
4⃣ Fuller, B., & Robinson, R. (1992). The political construction of education
5⃣ Vincent, A. (2009). Modern political ideologies.
6⃣ Saunders, D. B. (2010). Neoliberal ideology and public higher education in the United States.
7⃣ Jones, T. M. (2009). Framing the framework: Discourses in Australia’s national values education policy.
❃ البته این بدین معنا نیست که همه آنچه غربیها درباره #خطمشیگذاری_مبنامحور گفتند، به این موارد محدود میشود. برای نمونه، به باور ویبل و ساباتیه (۲۰۱۷)، خطمشیها و برنامهها #مبانی_ضمنی را در بر میگیرند که به نوعی باورهای یک یا چند ائتلاف را منعکس میکنند. لسول و کاپلان (۱۹۵۰) نیز خطمشی را برنامه تحقق اهداف و پیادهسازی ارزشها میدانند. بر این اساس، خطمشیها ترجمهای از نظام ارزشی طراحان خطمشی هستند. بنابراین #تحلیلگران خطمشی عمومی نیز میبایست خطمشیها را نهتنها بهعنوان اقدام یا عدم اقدام #دولت در نظر بگیرند؛ بلکه میبایست آنها را بازتاب نظام ارزشی در اهداف، قوانین، مشوقها، تحریمها و... تفسیر کنند.
❃ بهتبع #خطمشی_عمومی ، تأثیر مبانی در خطمشیگذاری سایر حوزهها از جمله علوم تربیتی نیز غیرقابل انکار است. نوافر (۲۰۱۸) بر این باور است که میان فلسفه، خطمشی و عمل تربیتی ارتباطی وجود داشته و #فلسفه نقش مهمی در تدوین و اجرای خطمشیهای تربیتی ایفا میکند. علاوه بر این، وی برای تحلیل فلسفی در شکلگیری خطمشیهای تربیتی نیز نقش تأثیرگذاری قائل است. به زعم وی، #تحلیل_فلسفی ، نقشی را در فرایند خطمشیگذاری تربیتی ایفا میکند که از عهده #پژوهش_تجربی خارج است. وی فلاسفه تربیت را عضوی از گروه تدوین خطمشی تربیتی میداند؛ چرا که هیچ نظام تربیتی نمیتواند بدون ایجاد ارتباط وثیق با یک مکتب فکری فلسفی خاص، #مستقل باشد.
❃ پس میتوان اینطور نتیجه گرفت که خطمشیگذاری صرفاً به راهحل مسائل عمومی یا تربیتی فارغ از مبانی نمیپردازد. اساساً هر راهحلی که برای مسألهای مطرح میشود، بازتولید کننده ارزشهایی است. فارغ از این موارد، #تأملات_شخصی هر کدام از ما نیز میتواند تا حد زیادی مؤید این باشد که مبنامحوری در خطمشیگذاری، بهخصوص در تعلیم و تربیت، میتواند گامی در راستای تحقق ارزشهای حاکمیت در کنار ارزشهای جامعه باشد. اگر توفیق باشد، این پرونده را مفتوح باقی گذاشته و به مرور آن را تکمیل خواهم کرد. إنشاءالله.
🌱 #خطمشی_گذاری #مبنا_محوری #خطمشیگذاری_عمومی #خطمشیگذاری_تربیتی
🧭 @education_policy
آنسوی اسپوتنیک
به بهانه هفته کتاب و کتابخوانی (۱)
✍️شهرام رامشت
❃ در چهارم اکتبر ۱۹۵۷، اتحاد جماهیر شوروی نخستین ماهواره مصنوعی جهان، «اسپوتنیک–۱» را به مدار زمین فرستاد؛ واقعهای که شوک عمیقی بر #ایالات_متحده وارد کرد و نقطه عطفی در تاریخ #سیاست_علم و فناوری جهانی شد. این پرتاب نهتنها نشانگر برتری فناورانه شوروی در آغاز جنگ سرد بود، بلکه به شکل بنیادین درک دولت آمریکا از نقش علم در امنیت ملی، آموزش، اقتصاد و جایگاه بینالمللیاش را دگرگون ساخت. از دل این بحران، نهادهایی چون #ناسا ، بنیاد ملی علم (NSF) و وزارت آموزش و پرورش مدرن آمریکا پدید آمدند؛ یعنی ساختارهایی که بر پایه ضرورت سیاستگذاری هدفمند برای علم بنا شدند.
❃ کتاب «آنسوی اسپوتنیک: سیاست علم آمریکا در قرن بیستویکم» اثر هومر نیل، توبین اسمیت و جنیفر مککورمیک، تحلیلی جامع از همین تحول تاریخی تا دوران معاصر ارائه میکند. نویسندگان با واکاوی مسیر پنجاه ساله #سیاست_علم پس از اسپوتنیک تا عصر #جهانیسازی ، فناوریهای دیجیتال و همکاریهای بینبخشی، تصویری از چگونگی تغییر رابطه میان علم، سیاست و جامعه ترسیم میکنند. این اثر با دقت نشان میدهد که چگونه #دولت فدرال، دانشگاهها و بخش خصوصی در قالب «مثلث نوآوری» به تدریج از رقابت نظامی صرف بهسوی اقتصاد دانشمحور و همکاریهای بینرشتهای حرکت کردهاند.
❃ در این کتاب، مطالعه تاریخ سیاست علم ابزاری است برای فهم آینده آن؛ نویسندگان هشدار میدهند که حفظ مزیت علمی #آمریکا دیگر تنها با بودجههای کلان ممکن نیست، بلکه نیازمند نوسازی نهادهای یادگیری، ارتقای کارآمدی حکمرانی علم، و توجه به پویاییهای اجتماعی تأمین دانش است. «آنسوی اسپوتنیک» در واقع دعوتی به بازاندیشی فلسفه علم در سیاست عمومی است؛ یادآور اینکه رقابت علمی قرن بیستویکم برخلاف عصر اسپوتنیک، نه در آسمان فضا بلکه در زمین اقتصاد، آموزش و عدالت اجتماعی تعریف میشود.
❃ اسپوتنیک چه اثری بر آموزش و پرورش آمریکا گذاشت؟ موضوع این کتاب نیست اما اگر عمری بود، در یادداشت بعد به آن میپردازم. إنشاءالله.
پینوشت:
(۱) در این ایام برخی از عزیزان پرسیدند که من چه کتابی را در دست خواندن دارم و چه میکنم؟ پاسخ اگر چه دشوار است، چون همیشه کتابهای بازی روی میز وجود دارد. اما این یادداشت برای پاسخ به این درخواست و یادداشت بعد از آن به منظور دیگری نگارش شده است.
🌱 #خطمشی_گذاری #اسپوتنیک #علم_و_فناوری #سیاست_علم
🧭 @education_policy
اسپوتنیک آموزش و پرورش ایران کِی اتفاق میافتد؟
✍️شهرام رامشت
❃ پرتاب #اسپوتنیک تنها یک پیروزی فناورانه شوروی نبود؛ نقطهای بود که #سیاست_علم ، فناوری و آموزش و پرورش #آمریکا را از اساس دگرگون کرد. پرتاب آن ماهواره، دولت فدرال را واداشت تا برای نخستینبار علم را جزء جداییناپذیر #امنیت_ملی بداند و آموزش را بهمنزله زیرساختی استراتژیک بازتعریف کند. از دل همین شوک، نهادهایی چون ناسا و مجموعه #اصلاحات_آموزشی پدید آمدند. مدارس که تا آن زمان بهطور پراکنده علوم و ریاضیات را تدریس میکردند، ناگهان به میدان اصلی رقابت فناورانه تبدیل شدند.
❃ تا پیش از اسپوتنیک، نظام #تربیت_رسمی آمریکا بهطور عمده زیر نفوذ فلسفه #پیشرفتگرایی پارکر و #تجربهگرایی جان دیویی بودند که عمدتاً در آنها آموزش کودکمحور، اجتماعی، مبتنی بر علایق فردی و تجربه زیسته مورد تأکید است. علوم پایه و ریاضیات در حاشیه قرار داشتند و مدرسه بیش از آنکه موتور تولید نیروی انسانی علمی باشد، نهاد تربیت شهروند دموکرات تلقی میشد. برنامهدرسی سبک، مهارتهای عمومی زندگی، و رویکردهای انسانگرایانه ستون فقرات آموزش پیش از اسپوتنیک را تشکیل میداد.
❃ اما پس از پرتاب اسپوتنیک، فلسفه آموزش آمریکا چرخشی اساسی را تجربه کرد. مدرسه ناگهان از «محیط رشد فردی» به «زیرساخت امنیت ملی» تبدیل شد. قانون آموزش دفاع ملی، ورود کتابهای درسی سختگیرانه در علوم و ریاضیات، تربیت معلم تخصصی، و استانداردسازی گسترده، نتیجه همین بازتعریف فلسفی بود. آموزش از تجربهگرایی کودکمحور به علممحوری، پاسخگویی و رقابت فناورانه تغییر وضعیت داد. گزارش مشهور «ملتی در خطر» در ۱۹۸۳ این مسیر را تثبیت کرد و هشدار داد که افت کیفیت یادگیری تهدیدی مستقیم برای آینده اقتصادی کشور است.
❃ اکنون پرسش مهم برای ما این است که در #ایران و جهان چه اتفاقی باید بیفتد تا آموزش و پرورش ما نیز #تحولی اساسی را تجربه کند؟ یا به عبارت دیگر، چه اتفاقی بیفتد که باور کنیم، مسیر ما در آموزش و پرورش نیازمند چرخش بنیادین است؟
اگر از من بپرسید، میگویم اتفاقهای زیادی در سالهای پس از انقلاب، به خصوص سالهای اخیر در ایران و جهان افتاده است که میتواند نشانههایی برای اهل فکر باشد! یکی از آنها، اتفاقات سال ۱۴۰۱ بود که عملاً نشان میداد حاصل سالها تربیت در ایران چه در #مدرسه و چه در #دانشگاه چه بوده است (۱). آیا ما عبرت گرفتیم؟! پاسخ در یک کلمه؛ نه!
❃ مشکل ما این است که عمده ما #تکانهها را میبینیم، قدری هم در شوک قرار گرفته و کارهایی بعضاً از سر #هیجان انجام میدهیم؛ اما به محض این که قدری آب از آسیاب افتاد، میگوییم: خب، الحمدلله این پیچ سخت را هم پشت سر گذاشتیم و روز از نو روزی از نو! همه چیز بر میگردد به تنظیمات کارخانه، انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته. انگار چیزی از درون به ما میگوید که از وقایع تلخ روزگار در آموزش و پرورش #عبرت نگیریم و همچنان درگیر کارهای روزمره خودمان باشیم و #دلخوش به گزارش عملکرد سالانه خود و برگزاری نشستها و همایشها باشیم...
❃ واقعیت این است که اسپوتنیک برای ما اتفاق افتاده، نه یکبار، بلکه بارها؛ اما تفاوت ما با آمریکا و سایر کشورها در این است که اهل عبرت گرفتن و انجام کار ریشهای برای رفع مسائل نیستیم. إنشاءالله قبل از اینکه به قدری دیر شود که نتوانیم کاری کنیم، از این خواب خوش بیدار شویم...
پینوشت:
(۱) هر چند باید در نظر داشته باشیم که تربیت، تنها بعد رسمی (مدرسه و دانشگاه) را شامل نمیشود؛ در سالهای اخیر، تربیت غیررسمی بهخصوص رسانه، نقش بسیار پررنگی در فرهنگ و تربیت ایفا کرده که البته فلسفه و شیوه مدیریت آن هم باید مورد بازبینی اساسی قرار گیرد.
🌱 #خطمشی_گذاری #اسپوتنیک #علم_و_فناوری #سیاست_علم #تحول #خوش_خیالی
🧭 @education_policy
هدایت شده از مبدأ
💠 رویداد آموزشی «پژواک»
از آشنایی تا کنشگری پیرامون سیاستگذاری در تعلیموتربیت
🧩 رویداد آموزشی «پژواک» یک رویداد جامع برای تربیت معلمان و فعالان دغدغهمند تعلیموتربیت است که با هدف پرورش سیاستپژوهانی مسئلهشناس برگزار میشود. این دوره فرصتی است تا صدای میدان تربیت و تجربههای معلمان، درسیاستها بازتاب پیدا کند.
🗒 سرفصلهای بخش مجازی رویداد:
🔘 مساله شناسی نظام آموزش و پرورش
🔘 از فقر برنامهریزی تا پیچیدگی سیاستگذاری
🔘 تاریخ سیاستگذاری در نظام تعلیموتربیت رسمی و عمومی
🔘 ایده های سیاسی_اجتماعی در سیاستگذاری نظام تعلیم و تربیت
🔘 نظام مسائل آموزش و پرورش
🔘 بررسی آسیبشناسانه در نهادهای سیاستگذاری تعلیم و تربیت
🔘 آموزشوپرورش ایران و ضرورت حکمرانی تربیتی
🔘 انواع گزارشهای سیاستی
نفرات برگزیده در بخش مجازی رویداد میتوانند در بخش حضوری شرکت نمایند.
⏳ زمان ثبتنام: ۱۸ تا ۲۴ آذرماه ۱۴۰۴
🔖نحوه ثبتنام: از طریق پایگاه اینترنتی
https://land.javane.org/PEZHVAK/
🎓 این رویداد ویژه دانشجومعلمان، معلمان، کارشناسان و علاقهمندان به حوزه سیاستگذاری آموزشی است.
📌 فقط نفرات پذیرفته شده در بخش مجازی رویداد میتوانند در بخش حضوری آن شرکت نمایند.
✔️ مبدأ | قرارگاه برنامهریزی آموزشی
🆔 @mabdaa1
🔘 به بهانه یک دعوت
✍️ شهرام رامشت
❃ امروز جلسهای در معاونت راهبردی ریاست جمهوری مرکز بررسیهای استراتژیک، برگزار شد که هم فرصت بود و هم تهدید. این جلسه با حضور مقامات رسمی وزارت آموزش و پرورش، وزیر و برخی معاونین، صبح و عصر برگزار شد؛ صبح رسمیتر و با حضور وزرا (وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی هم شرکت داشتند) و جلسه عصر، برخی معاونین وزیر آموزش و پرورش به همراه دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش، و یکی از مشاورین وزیر برگزار شد. وجه تمایز اصلی جلسه صبح و عصر این بود که در جلسه عصر، افرادی (حدود ۱۵ نفر) دعوت شده بودند که در ۸ دقیقه، ایده خود را در موضوع جلسه به مسئولین ارائه و کمک کنند تا #عدالت و #کیفیت در نظام تعلیم و تربیت بهبود یابد.
❃ این سبک جلسات از جهاتی فرصت و از جهاتی تهدید هستند. نفس این که معاونین وزیر در جلساتی اینچنینی یک روز از صبح را به این امر اختصاص دهند و سعی کنند با بدنه پژوهشی و مردمی آموزش و پرورش #ارتباط_مستقیم داشته باشند، بسیار پسندیده است. از طرفی، فرصتیافتن پژوهشگران و صاحبنظران برای ارتباط مستقیم و بیپرده با مسئولین و ارائه نکات و ایدهها نیز فرصتی کمنظیر است. تنوع صاحبان ایده از #معلمان گرفته تا #پژوهشگران و #اندیشکدهداران باعثشده بود تا طیف گستردهای از ایدهها را در سطوح مختلف شاهد باشیم.
❃ این فرصت البته میتواند لبه تیزی هم داشته باشد که آن را به #تهدید تبدیل کند. به نظرم این لبه تیز، عدم پالایش ایدههای مطرح شده در جلسه بود. من توفیق داشتم ۹ ارائه را بشنوم. در این میان، یکی از عزیزان #خاطره تعریف کرد؛ یکی از پژوهشگران نسبتاً مشهور حرفهای همیشگیاش را که احتمالاً همه مسئولان چند بار شنیده بودند را مجدد #تکرار کردند؛ یکی دیگر #مدیریت_زمان نداشت و ده دقیقه صحبت کرد و به نتیجه نرسید؛ دیگری بحثی فلسفی درباره مفهوم #عدالت کرد و به ایدهای جز بازنویسی مبانی نظری سند تحول نرسید؛ فرد دیگری از ملاحظات استفاده از #شواهد در خطمشیگذاری صحبت کرد (۱)؛ فرد دیگری چندبار با غلطک از روی مسئولین آموزش و پرورش رد شد و در آخر هم ایدهای کلی داد که #بهرهوری را باید زیاد کرد (۲)؛ در کمال تعجب یکی از ارائهها #تبلیغ یک موسسه خصوصی بود! یکی بعد از خاطرهگویی وقتشان تمام شد، گفتند خب ایده، گفتند پیشدبستانی الزامی شود! (۳) معلم عزیزی هم ایدهای ساده و بدیهی ارائه کردند که ...؛ در نهایت ارائهای هم درباره پژوهشسرا داشتیم که به نظرم برای این ترکیب، بهترین ارائه بود، هر چند، به دلیل آماده نبودن اسلایدها و ارائه ضعیف، این ایده هم حیف شد. امیدوارم ارائههای بعدی که حدود ۷ مورد بود، اینطور نبوده باشند...
❃ چطور این ارائهها میتوانند فرصت را به تهدید تبدیل کنند؟ وقتی فرد مسئول، ارتباطی میان مسائل خود و ارائهها نمییابد، طبیعتاً دلسرد میشود؛ چه رسد به اینکه، حرفهای بدیهی، ناقص، توهینآمیز و بعضاً بینتیجه را بشنود. در واقع جلسهای که با زحمت بسیار تشکیل شده و با استفاده از قدرت #رئیس_جمهور و حمایت وزیر، چند تن از مسئولین آموزش و پرورش را برای شنیدن ایدهها آماده کرده، به دلیل اینکه آورده عینی برای حل مسائل مسئولین نداشته، به مثالی برای جلسات مشابه تبدیل میشود که تا اسم چنین جلساتی آید، به دلایلی که عرض شد، مورد بیمهری مسئولین قرار گیرد.
❃ البته امیدوارم که چنین نباشد و این جلسات با زحمت عزیزان مرکز بررسیها، مستمر باشد. هرچند، ما هم در این طرف گود، باید روی مسائل یکی از حوزهها #متمرکز شویم و تلاش کنیم پاسخهایی ارائه دهیم که واقعاً معطوف به #مسأله هستند و صد البته با توجه به اقتضائات، عملی! حال که رئیسجمهور به آموزش و پرورش توجه ویژه دارند، وظیفه اهل اندیشه چند برابر است. نیاز داریم به راهکارهایی برای مسائل پیچیده که شاید از ذهن مسئولین اجرایی درون گود دور باشد. إنشاءالله توفیق داشته باشیم.
پینوشت:
(۱) ارائه فنی و خوبی بود؛ اما به نظرم نیاز این جلسه نبود. هنوز در اجرا، خیلی عقبتر این حرفها هستیم...
(۲) اینکه باید بهرهوری را زیاد کرد که تقریباً بدیهیست؛ نیاز به سازوکارهایی دقیق با تقسیمکار مشخص داریم. دکمه افزایش بهرهوری وجود ندارد یا اقلاً این دکمه کار نمیکند.
(۳) بهنظرم خاطرات ایشان ربط چندانی هم به پیشنهادشان نداشت...
#هم_اندیشی #مرکز_بررسیها #عدالت #کیفیتبخشی #رئیس_جمهور
🧭 @education_policy
لوازم سیاستی تقویت فرهنگ؛ شب یلدا
✍️ شهرام رامشت
❃ #فرهنگ صرفاً مجموعهای از آیینها، نمادها و مناسبتها نیست که بتوانیم آن را با توصیه یا تبلیغ حفظ کنیم. فرهنگ، زمانی پایدار میماند که درون سازوکارهای اداره کشور به رسمیت شناخته شود و لوازم آن در #خطمشیگذاری عمومی لحاظ شود. اگر انتظار داریم برخی آداب و رسوم اصیل ایرانی در زندگی اجتماعی مدرنمان دوام بیاورند، ناگزیر باید هزینههای #نهادی آن را بپذیریم و برای آن تصمیم بگیریم. اگر سیاستگذار ما از یکسو بر حفظ #هویت_فرهنگی تأکید کند، اما از سوی دیگر همهٔ ساختارهای اداری، آموزشی و اقتصادی را بر مبنای حداکثرسازی زمان کار طراحی کند، نتیجه چیزی جز فرسایش تدریجی فرهنگ نخواهد بود. در چنین شرایطی، آیینها به بار اضافی بر دوش #زندگی_مدرن تبدیل میشوند و نسلهای بعدی بهتدریج از آنها فاصله میگیرند و فرهنگمان به خاطره تبدیل میشود.
❃ یکی از روشنترین مثالها در این زمینه، نسبت میان مناسبتهای فرهنگی و نظم اداری–اقتصادی است. آیینهایی مانند #نوروز، #شب_یلدا یا برخی مناسبتهای مذهبی مانند شبهای قدر، ذاتاً با «زمان» سر و کار دارند؛ با شبنشینی، دیدار خانوادگی، سفر، یا مشارکت جمعی. اما اگر نظم رسمی کار و آموزش هیچ انعطافی نسبت به این زمانها نداشته باشد، پیام ضمنی ادارهکنندگان جامعه این است که فرهنگ امری فرعی و قابلتحمل در حاشیه زندگی کاری است، نه جزئی از آن.
❃ تصمیم درست دولت برای تأخیر دوساعتی در ساعت شروع به کار ادارات دولتی و مدارس پس از شب یلدا، اگر بهدرستی دیده شود، نه یک اقدام نمادین یا احساسی، بلکه نمونهای ساده از پذیرش «لوازم فرهنگی» در #خطمشیگذاری است. چراکه اگر فردی تا نیمههای شب در یک آیین فرهنگی مشارکت کند و صبح زود ملزم به حضور کامل و بهرهور در محل کار باشد، تعارضی ساختاری شکل میگیرد. در این وضعیت، یا فرهنگ قربانی میشود یا کارایی. خطمشیگذاری هوشمند باید تلاش کند این تعارض را کاهش دهد، نه اینکه آن را به انتخاب فردی واگذار کند.
❃ نکته مهم این است که چنین تصمیمهایی نباید استثنایی، سلیقهای یا موردی باشند. #پایداری_فرهنگی نیازمند منطق پایدار سیاستی است. یعنی دولت و نهادهای عمومی باید بهصورت شفاف مشخص کنند که کدام عناصر فرهنگی را بخشی از #سرمایه_اجتماعی کشور میدانند و حاضرند برای آنها تنظیمات نهادی انجام دهند. تأخیر در ساعت کاری، انعطاف در تقویم آموزشی، یا بازطراحی الگوهای کار در روزهای خاص، همگی ابزارهای سیاستگذاری هستند، نه امتیازات مقطعی.
❃ به نظر میرسد زمان آن رسیده که قدری در این باره تأمل کنیم و نسبت به آنچه میتواند لوازم سیاستی تقویت فرهنگ ایرانی – اسلامی باشد، تصمیمگیری کنیم. هرچند در این باره پیشتر تصمیماتی مشابه برای شبهای قدر اتخاذشده اما، شاید به اندازه کافی کارامد نبوده و نیاز به بازنگری دارد. البته این ملاحظات لزوماً به معنی #تعطیلی بیشتر و ... نیست؛ بلکه به معنای مدیریت بهینه زمانهای در اختیار است؛ چه بسا در برخی موارد باید از تعطیلات کم کنیم! همانطور که در نوروز به نظر زیادهروی کرده و روزهای بسیاری را به این بهانه و بدون دلیل منطقی تعطیل میکنیم.
پینوشت
امروز هم مثل همیشه در ساعت همیشگی از خانه بیرون آمده و به سمت محل کار رفتم. در کمال تعجب، خیابانها را خلوتِ خلوتِ خلوت یافتم! ظاهراً این تصمیم دولت، اگرچه دیر اعلام شد و قدری هم نارسایی داشت، مثلاً برای دانشجویان، اما مورد استقبال حداکثری #مردم قرار گرفته است. : )
🌱#خطمشیگذاری #فرهنگ #شب_یلدا
🧭 @education_policy
📣 #فراخوان انجام پژوهشهای کاربردی
سلام و عرض ادب
همانطور که مستحضرید، وزارت آموزش و پرورش همه ساله از طریق پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش اقدام به جمعآوری اولویتهای پژوهشی دستگاه میکند. با توجه به تعدد اولویتها، انجام تمام این پژوهشها توسط پژوهشگاه نه ممکن است و نه مطلوب. از اینرو، همه ساله این اولویتها در اختیار عموم پژوهشگران قرار گرفته تا فرایند انجام پژوهش توسط ایشان در قالب قراردادهای رسمی پژوهشی انجام شود.
با آغاز بهکار مرکز مطالعات راهبردی و سیاستپژوهی پژوهشگاه مطالعات، بخشی از اولویتها به این مرکز مرتبط میشود. این مرکز حمایت خود را در راستای انجام پژوهشیهای مرتبط با این حوزه اعلام داشته و اهتمام ویژهای به تسریع فرایندهای انجام پژوهشها در این بخش دارد. در ادامه دو سند مکتوب به پیوست تقدیم میشود که یکی اولویتهای پژوهشی کل دستگاه و دیگری برش پژوهشهای مرتبط با مرکز مذکور است. از همه اساتید و پژوهشگران حوزه سیاستپژوهی دعوت میکنم تا ضمن بررسی همه اولویتها، درصورت علاقه و توانمندی انجام هر یک از این پژوهشها به بنده اطلاع دهند.
✅ لطفاً این پیام و پیوستهای آن را بازنشر دهید تا به اهلش برسد.
✍️ شهرام رامشت
پینوشت:
(1) صلاحیتهای علمی و پژوهشی افراد و قوت پیشنهاده ارائه شده، شرط لازم و کافی برای تأیید اولویه پیشنهاده و شروع فرایندهای اداری عقد قرارداد است.
(2) با توجه به اینکه فرایند فراخوان پژوهشی مدتی است که آغاز شده، برخی از پژوهشها تا مرحله تأیید پیشنهاده پیش رفتهاند. لذا قبل از اقدام به نگارش پیشنهاده از عدم آغاز فرایند آن پژوهش اطمینان حاصل کنید.
🌱#خطمشیگذاری #سیاست_پژوهی #مطالعات_راهبردی #فراخوان_پژوهشی
🧭 @education_policy