گاهی مرگ یعنی همین؛
همین حسرتهایی که به دل ماند،
آرزوهایی که به نابودی رسید،
عاشقی که بدون معشوق بهسر میکند،
انسانی که دیگر امیدی به زندگی ندارد،
مرگ همیشه به معنی از دست دادنِ جان نیست..
هدایت شده از سارهخانومی؛
درود و مهر
این پیام رو فور کنید چنلتون و سه تا کلمه بگید؛ میتونه رندوم یا موردعلاقهتون باشه، تا من باهاش براتون ی متن کوتاه بنویسم و ی پادکست از پادکستهای مورد علاقهٔ خودم رو بهتون تقدیم کنم و جملهای که نیاز دارید بشنوید رو تو پادکست مشخص کنم.
تگهاتون رو اینجا بفرستید.
من میروم، کلید این خانه دلگیر را زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت. دلتنگ که شدی، آمدی و نبودم، نگرد. باران هرگز شبیه آنچه بود به آسمان بر نمیگردد، گذشته هم بر نمیگردد.. نگرد، هر چه در من بود و نبود طوفانی عظیم، آنرا برد. اکنون این من، بر این زمان پا میگذارم، گرچه دیر باشد ولی دیگر آن من نیستم.
نمیدانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛ من برایِ تمام احتمالات زندگی خستهام.