چلیپا (46).jpg
حجم:
1.1M
#چلیپای_هفته
ز ما کس نباشد از این پس به بیم
اگر کوه زر دارد و کان سیم
ز دلها همه ترس بیرون کنید
همه نیکویی ها به افزون کنید
#چلیپای_هفته برای دوستانی که در دوره عالی و ممتاز تمرین می کنند.
#چلیپای_هفته
جهان کشتزاری است با رنگ و بوی
دِرو مرگ و عمر آب و ما کشت توی
چنان چون درو راست همواره کشت
همه مرگ رائیم ما خوب و زشت
✅سرمشق برای عزیزانی که کتابت خط نستعلیق تمرین می کنند.⬇️⬇️⬇️
✅سرمشق برای عزیزانی که خط ثلث تمرین می کنند.⬇️⬇️⬇️
این هفته سطر دوم را تمرین کنید
با عرض سلام خدمت هنردوستان عزیز
ضمن تبریک فرارسیدن روز بزرگداشت مقام معلم، به احترام اساتید بزرگی که محبتشان شامل حالم گردیده، دعاگوی وجود نازنینشان هستم و آنانکه دست اجل مرا از دامان پرمهرشان دور ساخته را به بزرگی و عطوفت ستایش می کنم.
به همین منظور مطالبی که قبلاً در مورد اساتیدم نگاشتم را بازارسال می کنم.
هدایت شده از درنــگـی بر فرهنگ | احسان پورنعمان
♦️ #هفته_خوشنویسی
#خوشنویسی
#خاطره
💠 بهار ۱۳۶۸ مشهد مقدس آرامگاه فردوسی
اردوی دانش آموزان مدرسه مصطفی خمینی منطقه ۱۴ تهران
همراه معلم قرآن و پرورشی حضرت حجتالاسلام والمسلمین داود زارع
بزرگواری که اولین مشوق من برای خوشنویسی و اولین معلم خوشنویسی من بود و نقش زیادی در مقاطع گوناگون زندگی من داشته آمد؛ از دوران کودکی تا بزرگسالی و حتی دوران شیرین ازدواج.
نفر سمت چپ هم آقای مهدی قربانی از رفقای دبستانی.
ای کاش معلمان به ویژه معلمان ابتدایی نقش خود را در زندگی و آتیه دانش آموزان جدی تر بگیرند؛ اگر معلم در دل و روح بچهها بنشینید، افکارتان تا انتها بر آنان حکومت خواهد کرد.
احسان پورنعمان
درنگی بر فرهنگ
لینک معرفی کانال👇🏻
https://eitaa.com/ehsankhattat
هدایت شده از درنــگـی بر فرهنگ | احسان پورنعمان
🔹 #هفته_خوشنویسی
#خوشنویسی
#خاطره
💠 هفته خوشنویسی فرصتی شد تا به خاطرات گذشته رجوع کنم و نسبت بین خود و خوشنویسی را بازبینی کنم. من در خانواده ای زاده شدم که پدری هنرمند (کاشیکار معرق مساجد) و آثار و نقشه های کاشیکاری و کتیبه های خوشنویسی در آن دائما گشوده بود و اینها جزئی از زندگی ما بود. خیلی تا قبل از سال سوم دبستان را از نشانه های ارتباط با هنر در خاطر ندارم؛ اما اولین ارتباط موثر من با خوشنویسی در دبستان و سال سوم ابتدایی بود که یک معلم قرآن تازهوارد به مدرسه ما آمد.
💠 جناب حجت الاسلام داود زارع که آن زمان هنوز ملبس به لباس روحانیت نشده بود، بسیار پرشور و علاقمند به جذب بچه ها می پرداخت و تمام اوقات روز را با بچه ها سپری میکرد؛ تمام اوقات تفریح و زنگهای پرورشی و قرآن و ... ایشان توسط تیمی از همراهان که یکی از آنها هم من بودم، همراهی میشدند.
💠 آن زمان مدتی بود که کلاس خط میرفتند و خلاصه شاید علاقه به یک معلم دوستداشتنی هم بی تاثیر نبود که من هم کم کم دستم به قلم و کاغذ و مرکب بند شد و گاهی حتی صدای معلمان از قلم به دستی من در می آمد.
💠 سال اول راهنمایی اولین دوره کلاس رسمی را نزد استاد در محله خودمان رفتم. استاد موسی الرضا اخلاقی که از شاگردان مرحوم استاد حسن میرخانی بودند حدود یک ترمی محبت استادی مرا پذیرفتند و بعد به واسطه تغییر محل دفترشان این رابطه قطع گردید.
💠 بعد از این دوران ا پس از دوره سربازی به صورت گاهگاه و بیشتر تابستانها به صورت خودآموز و تفننی به سراغ خوشنویسی میرفتم؛
👈🏻👈🏻 اما در همه این سالها برای من خوشنویسی، رقص و چرخش الفهای خط ثلث بود، تره و ترویس سر الف بود و معمای نحوه نوشتن اینها بود.
👈🏻👈🏻 در آن سالها برای من خوشنویسی منحصر به تابلوهایی نبود که به دیوار زده شده باشد؛بلکه خوشنویسی برای من طومار کاغذی از کتیبه هایی بود که بر روی قالی های رنگارنگ منزلمان پهن می شد.
👈🏻👈🏻 برای من خوشنویسی...
احسان پورنعمان
درنگی بر فرهنگ
لینک معرفی کانال👇🏻
https://eitaa.com/ehsankhattat
هدایت شده از درنــگـی بر فرهنگ | احسان پورنعمان
🛑 #خوشنویسی
#خاطرات
🔹به مناسبت هفته خوشنویسی 🔹
🔹یادی از اساتیدم در خوشنویسی
ادامه از قبل...
خوشنویسی برای من خیلی دور بود
آنقدر دور که تا حدود بیست سالگی هم خودم را هرگز در قامت خوشنویس تصور نمی کردم.
رویاهایم بیشتر از جنس مالکیت آثار خوشنویسی بود و برای اولینبار اعتراف می کنم که در رویاهایم بیشتر تابلوهایی با خط ثلث می دیدم.
تا یک روز که...
پدرم گوشی را برداشتند و با مرحوم استاد حسین اخضر مسعود تهرانی تماس گرفتند.
گفتند می خواهم احسان را بفرستم بیاید کلاس شما.
و من متعجب و مبهوت ماندم. آرام گفتم لااقل به خودم می گفتید.
من استاد را دورادور می شناختم.
پدرم کتیبه نویسی برخی آثارشان را به ایشان می دادند؛ حتی یکبار که کتیبه کوچکی داشتند با پدر رفتم و منزلشان در کنار استاد بودم تا نوشته را تکمیل کردند.
اما این رفتار پدر هنوز برایم عجیب است و از مرموزترین جبرهای رو به خیر زندگی من است.
اولین جلسه با پدر به دفتر استاد رفتیم.
پدر گفتند:
احسان دفتر هم خریده است.
استاد با لبخندی لطیف و حسی واقعی گفتند:
اینجا خونه عشقه، دفتر هم نخری، خودمون برات میخریم.
و زمان ثابت کرد این جمله، تعارفی بی مایه از استاد نبود، بلکه مانیفیست شخصیتی و هنری ایشان بود.
در مدت کوتاهی از اواسط تابستان ۱۳۷۷ تا شهریور ۱۳۷۹ که به آسمان پر کشید ، هر چه از او دیدم عشق بود و عشق و عشق ...
چونان چشمه جوشانی از محبت رحمانی....
به عنوان فردی که بسیاری خوشنویسان را از نزدیک دیده است ، هنوز او پس از سالها در دید من دردانه ای نایاب است.
احسان پورنعمان
درنگی بر فرهنگ
لینک معرفی کانال👇🏻
https://eitaa.com/ehsankhattat