میام که صحبت کنم،حرف بزنم،برونگرا باشم،پایه باشم،وویس بدم،از روزم بگم،عکس بفرستم
اما یهو ذوقم کور میشه
یهو ساکت میشم،یهو میرم تو خودم،کوتاه پیام میدم،کوتاه ری اکشن میدم،دیر سین میزنم،انگیزه ای برای صحبت ندارم...
هیچ وقت نباید شبا تنها شم
یا باید بخوابم
یا باید مشغول یه کاری باشم
وگرنه من میمونم و غم..
تو واقعا فکر کردی اونا از من خوششون میاد؟
نه!
من روی نیمکت ذخیره نشستم،وقتی حوصلهشون سر رفته یا کار واجب دارن میان سراغم
وگرنه هیشکی وقتی دورش شلوغه یادِ من نیست.
سخت تر از خود گریه، اون گریه ای هس که نمیاد
همه وجودت رو گرفته ولی از چشمت بیرون نمیاد
گلوت رو خورده ولی نایی ازش در نمیاد .