𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:¹⁸
حآمی:بریم خونه مامان بابا بهشون بگیم؟
دیآنآ:آره بریممم
حآمی:سلامم
دیآنآ:سلام مامان جون سلام بابا
لیلآ:سلام پسرم سلام دخترم
حمید:سلام
حآمی:حدس بزنید بچه دختره یا پسر
لیلآ:دختره؟
حمید:پسره
دیآنآ:دخترهه🥹
لیلآ:مبارکهه
حمید:مبارکه پسرم مبارکهه عروس قشنگم
دیآنآ:مرسی🥹
چند ساعت بعد...
دیآنآ:حآمی بریم خونه
حآمی:چرا؟
دیآنآ:یکم حالم بده
حآمی:باش
حآمی:ما دیگه باید بریم خدافظ
حمید:میموندین حالا
لیلآ:بابات راست میگه
حآمی:نه دیگه دیآنآ یکم حالش بده
لیلآ:باش برید مراقب خودتون باشید
دیآنآ:چشم🤢
حآمی:حالت خوبه
دیآنآ:حآمی اصلا حالم خوب نیست🤢
حآمی:بریم بیمارستان؟
دیآنآ:نه فقط زودتر برو بریم خونه
حآمی:باش
دیآنآ:تا اومدیم رفتم قرص خوردم دلم درد میکرد
حآمی:رفتم دیآنآ رو بغل کردم
دیآنآ:هییی ترسیدم
حآمی:نترس فداتشم
دیآنآ:حآمی دوسم داری؟
حآمی:این چه حرفیه معلومه که آره بریم بخوابیم
دیآنآ:بریم
حآمی:بوsه ای روی پیشونیِ دیآنآ زدم و خوابیدم
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪 Part:¹⁸ حآمی:بریم خونه مامان بابا بهشون بگیم؟ دیآنآ:آره بریممم حآمی:سلامم
بهترین رماننننن بهترین نویسندههههه بهههبهههه🤏🏽🎀