𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
1- نه دیگه ایندفعه فرق داره😂 2- ناشناس پر بشه میدم🦦
ینی مائده هم دیوونس دور از جونش؟🗿💔
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:²³
دیآنآ:بخور قربونت برم(بغض)
دیآنآ:به سوگل غذا دادم و رفتم چمدونمو برداشتم و رفتم وسایلمو گذاشتم توش و وسایل سوگل رو
حآمی:کجا میری؟(یکم بلند)
دیآنآ:چیزی نگفتم و رفتم سمت خونه رهآ
رهآ:سلام چیشده دختر؟
دیآنآ:ماجرا رو برای رهآ توضیح دادم
رهآ:بمیرم تو استراحت کن من حواسم به سوگل هست
دیآنآ:خدانکنه مرسی
دیآنآ:خودمو انداختم روی تخت و رفتم توی گوشی و یکی از عکس های عروسیمون رو آوردم اشک توی چشمام جمع شد و خوابم برد
حآمی:صبح بلند شدم رفتم پیش شروین
شروین:سلام داداش
حآمی:سلام شروین با خواهرم ازدواج نکن
شروین:آخه چرا؟
حآمی:اون خودش نامزد داره
شروین:واقعا؟(بغض)
حآمی:آره
رهآ:دیآنآ
دیآنآ:چیه؟
رهآ:جآنآ مگه نامزد نداره؟
دیآنآ:آره ولی خب دوسش نداره از روی اجبار باهاشه کرده
رهآ:آها
دیآنآ:توبه شروین گفتی که نامزد داره؟
رهآ:نه گفتم اول به تو بگم بعد
دیآنآ:مطمئنم اگه حآمی رفته باشه پیشش بهش میگه
رهآ:خب بهش میگه که نامزدشو دوست نداره و از روی اجبار باهاشه
دیآنآ:حآمی اینو نمیدونه
رهآ:پس چی کنیم؟
دیآنآ:من به شروین همچیو توضیح میدم
رهآ:مرسی
حآمی:رفتم خونه رهآ
رهآ:سلام
دیآنآ:نشسته بودم روی کاناپه و داشتم سوگل رو میخوابوندم که دیدم حآمی اومد!
@Ehsghnimehtamam