𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:⁴
یه ماشین با سرعت بالا اومد سمتم و فقط آخرین صدایی که شنیدم صدای حآمی بود
حآمی:دیدم دیآنآ روی زمینه سریع بلندش کردم
شروین:من و رهآ سریع رفتیم پیش حآمی
حآمی:گذاشتمش روی تخت و رفتم بیرون
رهآ:فقط داشتم گریه میکردم
دکتر از اتاق اومد بیرون
حآمی:حالش خوبه؟
دکتر:خداروشکر حالشون خوبه
حآمی:میتونم ببینمش؟
دکتر:بله بفرمایید
دیآنآ:چشامو باز کردم بوی الکل میومد که دیدم حآمی وارد اتاق شد
حآمی:اون چیزی که میخواستم توی کافه بگم رو میخوام الان بگم
دیآنآ:بگو
حآمی:آع.. عا..مم..ن عاشق شما شدم
دیآنآ:خشکم زده بود نمیدونستم چیبگم
دیآنآ:عامم خب منم همینطور
حآمی:لبخندی زدمو گفتم اگه چیزیت میشد من میمردم:)
دیآنآ:خدانکنه
حآمی:پیشونیش رو بوsدم
شروین و رهآ اومدن
رهآ:خوبی دیآنآ
دیآنآ:خوبم
رهآ:خداروشکر
رفتین خونه
حآمی:فعلا یه خونه میگیرم اونجا زندگی میکنم و آخر همین هفته ازدواج میکنیم
دیآنآ:باش(ذوق)
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:⁵
دیآنآ:فردا عروسیمون بود خیلی ذوق داشتم
دیآنآ:حآمیییییییی(بلند)
حآمی:چیشده؟
دیآنآ:بیدارشو بریم خرید
حآمی:باشه
حآمی:رفتم یه دوش گرفتم لباسامو پوشیدم و ادکلن زدم
دیآنآ:یه میکاپ ساده کردم لباسامو پوشیدم و ادکلن و عطر مو که بوی توت فرنگی میداد رو زدم
حآمی:عشقم آماده ای؟
دیآنآ:آره عشقم
حآمی:بیا بغلت کنم
دیآنآ:باچ(با صدای بچگونه)
حآمی:بغلش کردم بوی توت فرنگی میداد:)
دیآنآ:خریدامون رو کردیم
حآمی:عشقم ساعت چنده؟
دیآنآ: 9:30 فداتشم
حآمی:بیا بریم شام بخوریم
دیآنآ:بریم
حآمی:شام خوردیم و رفتیم خونه
دیآنآ:رسیدیم خونه
حآمی:من رفتم بخوابم عشقم خسته شدم
دیآنآ:منم میرم بخوابم
حآمی:بیا اول بغلت کنم
دیآنآ:حآمی بغلم کرد و رفتیم خوابیدیم
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪 Part:⁵ دیآنآ:فردا عروسیمون بود خیلی ذوق داشتم دیآنآ:حآمیییییییی(بلند) حآمی
عرر خیلیی خوب بوددد😭✨
چه سریع عروسی شد🤣✨
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:⁶
دیآنآ:با صدای زنگ رهآ از خواب بلند شدم
رهآ:دیآنآ آماده شو بریم آرایشگاه
دیآنآ:اوکی ۱۵ دقیقه دیگه بیا سراغم
رهآ:حله
دیآنآ:سریع رفتم صبحونه خوردم حآمی خواب بود دلم نیومد بیدارش کنم لباسامو پوشیدم
رهآ:رفتم سراغ دیآنآ
دیآنآ:رهآ زنگ زد
رهآ:آماده ای؟
دیآنآ:آره بیا
رهآ:سلاممم عروس خانوممم😂
دیآنآ:سلامم خانومی
رهآ:بریم؟
دیآنآ:بریمممم
دیآنآ:میکاپو کردم رفتیم لباسمو بپوشم
حآمی:از خواب بلند شدم دیدم دیآنآ نیست زنگ زدم بهش سلام عشقم
دیآنآ:سلام دورت بگردم
حآمی:کجایی؟
دیآنآ:رفتم آرایشگاه با رهآ
حآمی:آها اوکی کاری نداری عشقم
دیآنآ:نه بای
حآمی:رفتم آرایشگاه بعد رفتم گلو تحویل گرفتم و باید میرفتم سراغ دیآنآ
دیآنآ:دیگه حاضر بودم چه خوشگل شده بودم رفتم جلوی حآمی
حآمی:دیآنآ اومد سمتم واییی خیلی خوشگلللل شدیییی نفسممم🥹✨️
دیآنآ:شماهم همینطور😭🎀
چند ساعت بعد...
عاقد:خانم دیآنآ رحیمی آیا وکیلم شما را به عقد دائمی آقای حامی صالحی در بیاورم؟
دیآنآ:با اجازه بزرگترها بله🥹✨️
حآمی:بلاخره اومدیم خونه
دیآنآ:رفتیم خونه رفتم آرایشمو پاک کردم لباسمو درآوردم و خودمو انداختم روی تخت
حآمی:عشقمممم😥
@Ehsghnimehtamam