شروین حآجی پور ஜ
سن:۲۵ ஜ
داداش رها و دوست صمیمی حآمی ஜ
@Ehsghnimehtamam
رهآ حآجی پور ஜ
سن:۲۰ ஜ
آجی شروین و دوست صمیمی دیآنآ ஜ
@Ehsghnimehtamam
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیزر رمانمون:)✨️
𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:¹
شروین:حامییییییییی بلند شو(بلند)
حآمی:ولم کن
شروین:پاشو دیگه
حآمی:چه خبره ساعت ۸ بیدار شدی؟
شروین:رهآ دوستش دیانا دارن میان خونه ما
حآمی:هوفی کشیدم و بلند شدم رفتم دست و صورتم رو شستم
شروین:بیا کمک کن میز صبحونه دو بچینم ۳۰ دقیقه دیگه اینجان
حآمی:حالا چرا ساعت ۹ قراره بیان😐💔
شروین:نمیدونم
حآمی:من خونه رو تمیز میکنم تو میز صبحونه رو آماده کن
شروین:حله
۳۰ دقیقه بعد...
شروین:هوففف
حآمی:وای خسته شدم میرم یه دوش بگیرم
شروین:برو
رهآ:دیانا بدو دیگه دیر شد
دیانا:اومدم دیگهههه
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:²
رهآ:بریم؟
دیآنآ:بریم بدو
۱۵ دقیقه بعد....
رهآ و دیآنآ:سلامم
حآمی و شروین:سلامم
حآمی:وقتی وارد شدن یه دختر خیلی خوشگل اومد:)
دیآنآ:وقتی وارد شدیم چشمم به حآمی افتاد خیلی خوشگل و جذاب بود
دیآنآ:رها بریم توی اتاق لباسمون رو عوض کنیم
رهآ:بریم
رفتن توی اتاق
دیآنآ:حآمی چقدر خوشتیب و جذابه
رهآ:عاشقش شدی؟
دیآنآ:اع..ه..عا.نهه
رهآ:به من دروغ نگو
دیآنآ:اومم خب یکم
رهآ:لبخندی زدمو گفتم بریم
شروین:بیاید صبحونههههه
رهآ:باشهههه
《صبحونه رو خوردن》
رهآ:من میرم پایین الان میام
دیآنآ:برو
رهآ:شروین توهم بیا کارت دارم
شروین:باش
دیآنا:من و حآمی تنها شدیم داشتم داشتم از خجالت آب میشدم
حآمی:میخواستم یچیزی بهتون بگم اینجا نمیشه ساعت ۶ بیاید کافه جهان کوچک من بهتون بگم
دیآنآ:اوکی
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
پرستیدنی ترین قلم🛐🛐🛐🛐
چطور توی یک دقیقه خوندی؟🤣
فداتشمممم😭✨️