eitaa logo
کوثر علمی پژوهشی
1.3هزار دنبال‌کننده
837 عکس
464 ویدیو
59 فایل
کانال علمی پژوهشی کوثر با هدف انعکاس فعالیت های مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران و ارائه محتوای علمی و پژوهشی ایجاد شده است. راه ارتباط و ارسال نظر و مطلب @Maseiha110
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی عمل نباشد هرچه هم شیرین حرف بزنی تلخ می شنوند 💐 ‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌@elmikowsar‌
گفتم خوشا هوایی، کَزْ بادِ صبح خیزد گفتا خُنک نسیمی کَزْ کویِ دلبر آید ☀️سلام، صبح بخیر! 💐 ‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌@elmikowsar‌
💢 توجه توجه به علت ارسال بالای حل تمارین از سوی همراهان گرامی در دوره بررسی و اعمال نظر از طرف استاد زمان بر است لطفا صبور باشید... سپاس از همکاری و همیاری شما 💐 ‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌@elmikowsar‌
✨✨ همراهان گرامی توجه داشته باشند افرادی که درس چهارم را مطالعه و تمارین ارسال کرده اند درس پنجم را مطالعه کنند. @elmikowsar
فقط منافق می تونه همه رو از خودش راضی نگه داره! @elmikowsar
✨ ❣ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُ... سلام بر تو هنگامي كه سپاس و استغفار مي نمايي.... و سلام بر تو و گریه های تو در کُنج غربت، که هر روز برای گناهان امّتی که فراموشت کرده‌اند استغفار می‌کنی!💔 @elmikowsar
اگه نتونی اکثریت جامعه رو با خودت همراه کنی شکست می خوری حتی اگه حق با تو باشه و یا عالم باشی و.... ✨ 💐 @elmikowsar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شروع حرکت، از لحظه ای است که تو می فهمی از همه چیزهایی که با آنها مانوس هستی بزرگتری... ✨ 💐 @elmikowsar
! فصل اول[قسمت ششم] صبح، در ایستگاه میدان آزادی طاهره از اتوبوس پیاده شد و مهسا هنوز تا مقصد راه زیادی داشت. تقریبا پس از یک ساعت به ورودی دانشکده هنر در خیابان سوهانک رسید و مثل هر روز بهرام را دید که با موهای فرفری بلند، خطِ ریشی تا بناگوش، سبیل های دسته موتوری با نیم دایره ای دقیق و پیپ فرانسوی گوشه لب، ایستاده بود. با بی محلی از کنارش رد شد، اما بهرام با چند قدم فاصله، دنبالش به راه افتاد و با پشت کاری که داشت طبق معمول «خانم کمیلی، خانم کمیلی» از دهانش نمی افتاد، تا این که باهم وارد کلاس شدند. مهسا روی صندلی کنار پنجره و بهرام پشت سرش نشست. مهسا تصمیم گرفته بود امروز تکلیفش را روشن کند، همه ی کلاس از داستان او و بهرام خبر داشتند، هرکسی چیزی می گفت و دیگر تحمل این وضعیت و حرف های دانشجوها را نداشت. با این که جرات و روی زیادی داشت اما نمی توانست دل کسی را بشکند. پشت کار بهرام را دوست داشت آن هم بعد از حرف هایی که به او زده بود. از داخل کیف خودکار و برگه یادداشت برداشت و نوشت: «بعد از دانشکده، ساعت۳ پارک ابتدای بلوار، کنار حوض بزرگ» برگشت و کاغذ را به بهرام داد. بهرام پیپ به لب وارد پارک شد از درخت های سرو و کاجِ یکی در میان گذشت تا به درخت بیدِ مجنونی که نزدیک حوض بزرگ سر به آسمان داشت، رسید... برای گرم شدن یکی دو پا می کرد که مهسا با قدم های کوتاه اما سریع به او نزدیک شد که... 🙏 ادامه دارد ✍عشق آبادی @farhangikowsar
🌷 پيامبر اکرم(صلى الله عليه و آله) : ✍️ لا يَزالُ البَلاءُ في المؤمنِ والمؤمنةِ في جَسَدِهِ ومالِهِ وولدِهِ حَتّى يَلقَى اللّه وما علَيهِ مِن خطيئةٍ 🖌 زن و مرد مؤمن پیوسته در جان و مال و فرزندش گرفتار بلا مى‌شود تا آن که بدون گناه خدا را دیدار کند. 📓 بحار الأنوار ۶۷/۲۳۶/۵۴ 💕 سلام، صبح بخیر 💐 @elmikowsar
بهترین مشوق برای گسترش علم، تکریم دارنده علم است.  ( مقام معظم رهبری) 💐 @elmikowsar
بعضی احترام گذشتنا اینجوریه☝️ از روی ترس! 😏 🌵 💐 @elmikowsar🦈