وقتی عمل نباشد
هرچه هم شیرین حرف بزنی
تلخ می شنوند
💐 @elmikowsar
گفتم خوشا هوایی، کَزْ بادِ صبح خیزد
گفتا خُنک نسیمی کَزْ کویِ دلبر آید
☀️سلام، صبح بخیر!
💐 @elmikowsar
💢 توجه توجه
به علت ارسال بالای حل تمارین از سوی همراهان گرامی در دوره #نویسندگی_خلاق بررسی و اعمال نظر از طرف استاد زمان بر است لطفا صبور باشید...
سپاس از همکاری و همیاری شما
💐 @elmikowsar
✨✨ همراهان گرامی توجه داشته باشند افرادی که درس چهارم را مطالعه و تمارین ارسال کرده اند درس پنجم را مطالعه کنند.
@elmikowsar
#سلام_امام_زمانم✨
❣#السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُ...
سلام بر تو هنگامي كه سپاس و استغفار مي نمايي....
و سلام بر تو و گریه های تو در کُنج غربت، که هر روز برای گناهان امّتی که فراموشت کردهاند استغفار میکنی!💔
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@elmikowsar
اگه نتونی اکثریت جامعه رو با خودت همراه کنی شکست می خوری
حتی اگه حق با تو باشه و یا عالم باشی و....
✨#حق_علم_عالم_جامعه
💐 @elmikowsar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شروع حرکت، از لحظه ای است که
تو می فهمی از همه چیزهایی که با آنها مانوس هستی بزرگتری...
✨ #شروع_کن_کسب_علم
💐 @elmikowsar
هدایت شده از کوثر فرهنگی اجتماعی
#طلبگی_انتخاب_من_است!
فصل اول[قسمت ششم]
صبح، در ایستگاه میدان آزادی طاهره از اتوبوس پیاده شد و مهسا هنوز تا مقصد راه زیادی داشت.
تقریبا پس از یک ساعت به ورودی دانشکده هنر در خیابان سوهانک رسید و مثل هر روز بهرام را دید که با موهای فرفری بلند، خطِ ریشی تا بناگوش، سبیل های دسته موتوری با نیم دایره ای دقیق و پیپ فرانسوی گوشه لب، ایستاده بود.
با بی محلی از کنارش رد شد، اما بهرام با چند قدم فاصله، دنبالش به راه افتاد و با پشت کاری که داشت طبق معمول «خانم کمیلی، خانم کمیلی» از دهانش نمی افتاد، تا این که باهم وارد کلاس شدند. مهسا روی صندلی کنار پنجره و بهرام پشت سرش نشست.
مهسا تصمیم گرفته بود امروز تکلیفش را روشن کند، همه ی کلاس از داستان او و بهرام خبر داشتند، هرکسی چیزی می گفت و دیگر تحمل این وضعیت و حرف های دانشجوها را نداشت. با این که جرات و روی زیادی داشت اما نمی توانست دل کسی را بشکند.
پشت کار بهرام را دوست داشت آن هم بعد از حرف هایی که به او زده بود. از داخل کیف خودکار و برگه یادداشت برداشت و نوشت: «بعد از دانشکده، ساعت۳ پارک ابتدای بلوار، کنار حوض بزرگ» برگشت و کاغذ را به بهرام داد.
بهرام پیپ به لب وارد پارک شد از درخت های سرو و کاجِ یکی در میان گذشت تا به درخت بیدِ مجنونی که نزدیک حوض بزرگ سر به آسمان داشت، رسید...
برای گرم شدن یکی دو پا می کرد که مهسا با قدم های کوتاه اما سریع به او نزدیک شد که...
🙏 ادامه دارد
✍عشق آبادی
@farhangikowsar
🌷 پيامبر اکرم(صلى الله عليه و آله) :
✍️ لا يَزالُ البَلاءُ في المؤمنِ والمؤمنةِ في جَسَدِهِ ومالِهِ وولدِهِ حَتّى يَلقَى اللّه وما علَيهِ مِن خطيئةٍ
🖌 زن و مرد مؤمن پیوسته در جان و مال و فرزندش گرفتار بلا مىشود تا آن که بدون گناه خدا را دیدار کند.
📓 بحار الأنوار ۶۷/۲۳۶/۵۴
💕 سلام، صبح بخیر
💐 @elmikowsar
بهترین مشوق برای گسترش علم، تکریم دارنده علم است.
( مقام معظم رهبری)
💐 @elmikowsar