مگو در کوی او شـب تا سحر بهر چـه میگردی
که دل گم کردهام آنجا و میجویم نشانش را
زندگی بی عشق، اگر باشد همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری نیست؟
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
مجلس تمام گشت و به پایان رسید عُمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم!